يكي از دوستان در بخش نظرات سوال فرمودند كه چرا خودم را زود reset كرده ام و مقاومت و ايستادگي كو؟ فكر مي كنم در اين مورد در پست "
مسير دموكراسي" پاسخ داده ام. در حقيقت بعد از كلاه گشادي كه بر سر مباركمان رفت تازه فهميدم كه از همان اول هم بر اساس اعتقاداتي كه به آن رسيده بوديم نبايد وارد كارزار انتخابات مي شديم. همانگونه كه در پستهاي قبل از تصميم اشتباهم براي شركت در انتخابات هم آورده ام موسوي يك اصولگرا است نه يك اصلاح طلب و در حقيقت بازي انجام شده در مسير تبليغات انتخابات اگر هم برنامه ريزي شده نبود قطعا به نفع كليت نظام پيش رفت و پس از مصادره شدن آن فقط بازي خوردن راي خاموشها در اينطرف قضيه ديدني بود. اصلا نمي توانستيم تصور كنيم كه چگونه به بازي گرفته شده ايم. حال همين تحليل را در مورد مسائل بعد از انتخابات هم بايد تعميم داد. وقتي رسيديم به اين نتيجه كه در يك جنگ قدرت داخل شده ايم پس چرا ما بايد خودمان را فدا كنيم. در آخر به چه مي خواهيم برسيم.به رياست جمهوري موسوي؟
نه من حاضر به ايستادگي و مقاومت براي يك جنگ قدرت نيستم.

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 9:33  توسط پسرک فضول
|