نگرشی به مسائل اقتصادی اجتماعی و سیاسی |
حتي اگر فرض كنيم كه انتخابات در عين صحت برگزار شده است آيا بايد با ۱۴ ميليون معترض اينگونه برخورد شود؟ آيا با افرادي كه در اعتراض خود سكوت اختيار كرده اند بايد با گلوله مستقيم آنهم در سر برخورد كرد؟ آيا اصلا نميتوان اين سوال را مطرح كرد كه مردم چرا بايد در جنگ قدرتي كه بين سردمداران مملكت اتفاق افتاده و به غلط مردم هم درگير آن شده اند كشته شوند؟
همانگونه كه در قبل از انتخابات و قبل از تصميم اشتباه در راي دادنم هم متذكر شده بودم مسير جريان انتخاباتي از ابتدا هم به سوي جنگ قدرت سرمداران هدايت شد و با راي دادن ما عملا مردم وارد چرخه اي از بازيهاي سياسي قدرتمندان شدند. قبول دارم كه زيبايي و هيجان دوران تبليغات انتخابات و حتي اعتراضات بعد از آن بالا رفتن آگاهي سياسي را در قشري از مردم به نمايش گذاشت ولي بعد از اين سربريدن گستاخانه ملت در سرسراي ساختمان وزارت كشور آنهم به دست افرادي معلوم الحال،كاملا بر من مسجل گشت كه ملت فجيعانه گول خوردند.
قبول دارم كه براي دست يافتن به حق دموكراسي بايد تلاش كرد و بايد انرژي و هزينه صرف كرد و شايد الان و در زماني كه عده زيادي از كساني كه خود از مدافعين سرسخت حكومت بوده اند و حالا جزو دشمنان قسم خورده شده اند، در صف معترضين قرار گرفته اند ولي باز هم بر من عيان است كه كه اين اعتراضات در جهت جنگ قدرت سردمداران ضبط شده و عملا كشته ها فقط فداي آمال بزرگان نظام مي شوند. يادتان باشد سيستم براحتي بزرگترين دوستداران خود را هم فدا مي كند و هر انقلابي در نهايت فرزندان خود را قرباني استحكام خود خواهد كرد.
سكوت معني دار و در عين حال مبارزه مدني منفي به روشهايي كه آگاهي دهنده جو ناآگاه جامعه باشد در اين برهه بسيار مهمتر از اعتراضات خياباني است. در نظر داشته باشيد هنوز عده زيادي در جامع مدافعين تشيع صفوي هستن كه اگر فرض كنيم اكثريت هم نباشند اقليت بالايي هستند كه تفكرات و فوبياهاي ديني مشمئز كننده اي دارند كه نمي گذارند براحتي علويان واقعي بر صفويان چيره شوند و دجال بزرگ خرافه گري ديني براحتي به ياريشان مي آيد و مبارزه را با تنشهاي خونين ديگري كه حتي مردم را به جان مردم مي اندازد روبرو مي سازد. در اين شك نكنيد كه بزرگان قدرتمدار از هر طرف كه باشند خود را در معرض خطر اوليه قرار نمي دهند و اين مردم هستند كه فدا مي شوند. كليت جامعه هم همانگونه كه قبلا هم به آن اعتقاد داشتم در سطح آگاهي بالايي نيستند در نتيجه سركوبهاي غير مدني و خونين ادامه پيدا مي كند. در حقيقت با اينكه نمي توان متصور بود كه چه اتفاقي خواهد افتاد ولي كشتار مردم به هر شكل بايد متوقف شود حتي اگر كساني مثل آقاي موسوي مجبور به تمكين شوند. الان زمانه انقلابهاي خونين نيست.
در اين برهه ما رهبران هدايت كننده با كاريزماي بالاي ملي-مذهبي كه در عين حال معتقد به سكولاريزم باشند نداريم. ملت به صورت خودجوش و در راه اهدافي كه در ظاهر به دنبال احقاق حق خود هستند ولي در باطن اهداف قدرتمندان قديمي را دنبال مي كنند به داخل مبارزاتي وارد شده اند كه فرماندهان لشگر تشيع صفوي آن را هدايت مي كنند.
سردمداران قدرت فعلي به دليل ناآگاهي مرتكب اين تقلب بزرگ شدند ولي اگر كمي بيشتر فكر مي كردند متوجه مي شدند كه موسوي هم از خودشان بود. مجلس دربست در اختيار نمايندگاني است كه از خود اختياري ندارند و عملا اگرهم رياست جمهوري موسوي محقق مي شد هيچ اتفاق خاصي در مملكت نمي افتاد. اشتباه زورمداران در اين است كه هرگز حاضر نيستند در حد كوچكي هم قدرت را تقسيم كنند و اين امر باعث مي شود كه اشتباهات جبران ناپذيري را مرتكب شوند.
در هر صورت يادمان باشد درصد آگاهان جامعه و كساني كه دموكراسي را با اصول اوليه اش كه دانستن روش حرف زدن در حل اختلاف عقايد است مي شناسند هنوز به ۵۰ درصد كل جامعه نرسيده است و اين هنوز زماني نيست كه بتوان دموكراسي واقعي را به جامعه وارد كرد. كشته شدن مردم و خصوصا جواناني كه مي توانند در طي كردن مسير ترقي و آگاهي جامعه كمك شايان توجهي را به كشور بكنند ضررهاي هنگفتي را به دنبال دارد. مخصوصا اگر ثابت شود كه اين كشته شدن در داخل جنگ قدرت سردمداران بوده است.
مسير دموكراسي در اروپا و خصوصا فرانسه حتي بعد از انقلاب فرانسه و هدايت آن توسط روسو، دانتون و ديگران و در آن اوج دين ستيزي چيزي حدود يك قرن زمان برد. ولي الان قطعا با وجود فن اوريهاي نوين ارتباطي مسيري به غايت سريعتر را طي خواهد كرد. آرام باشيد. سحر نزديك است. راه كوتاه شده ولي روشهاي ادامه آْن مخصوص به خود است.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|