نگرشی به مسائل اقتصادی اجتماعی و سیاسی |
عاشق پيشه ها بخش اعظمي از ارتباطات علمي و تجاري خودتون را هم با فيلتر كردن ميل سرورها مي خوابونيد كه....! خيلي حماقت مي خواد. آخرشيم.
ديگه واقعا موندم معطل. آخه اين رويانيان يك شبه چه اتفاقي برايش افتاد كه اينجوري شد؟ آخه آدم از اون همه حرفهاي قشنگ و اعمال قانونمندانه به جايي برسد كه بگويد مترو لوكس است و مد روز محسوب مي شود؟ اي بسوزي پست و مقام هي....
و دلم مي خواست بهش بگم سردار عزيز با اينكه من حرف حق تو كلم نمي ره كه هم سيستم سر و ته يك كرباسند و بالاخره هم با اين حماقتهام سر به سينه قبرستون مي گذارم ولي
اي اسطوره ديرين بعضيها يادت هست تو اون برنامه هاي ماه رمضون در تلويزيون در قبر خوابيده بودي و گفتي همه چيز را به مردم گفتي و ديگه حرفي نداري؟ يادته؟ اگه اعتقاد داري بدان كه زمان زيادي تا اينكه بخواهي دوباره آنجا را ببيني نمانده؟ هيچ كدام از ما نمي توانيم آن زمان را پيش بيني كنيم. دنيا ارزش اين حرفها را ندارد.
نحوه برخورد اين كتابها به شكلي بود كه در خواننده فقط ايجاد فوبيا مي كرد. نهايت آنچيزي كه در ذهن مي ماند اين بود كه اگر نگاه چپ به دختر مردم بياندازي سوسك مي شوي! اگر كوچكترين فكر جنسي از مغزت بگذرد ديگر جايت بر روي زمين نيست. نتيجه اش همين مي شود كه اگر كمترين احساس لذت را از مسائل جنسي ببري اول احساس گناه مي كني.
آن موقع و در در دهه ۶۰ وقتي كتابها و فيلمهاي قرون وسطي را مي خوانديم يا نگاه مي كرديم فكر مي كرديم كه خيلي پيشرفت كرده ايم. در قرون وسطي اين اسلام بوده است كه در ايران حكمراني داشته و علم در آن آزاد بوده است. ما چه بوده ايم؟ اما وقتي الان جامعه را مي نگريم چه ميبينيم؟ بعد از ۳۰ سال به قرون وسطاي اسلامي در عصر اطلاعات رسيده ايم؟ اگر در قرون وسطي ايران مهد علم بوده و آنها مهد روزنامه تعطيل كردن و كتاب سوزاندن و سانسور حالا بر عكس شده؟ چرا؟
چطور شد كه به اينجا رسيديم؟ چه كساني خودسانسوري و فوبياهاي تفكراتي مختلف را به ما القا كرده اند؟ آيا اينها همانهايي نيستند كه باعث شدند پسرها از دخترها جدا باشند و همديگر را نشناسند و الان ۴۰ درصد طلاقهاي كشور ناشي از ناآگاهيهاي جنسي باشد؟
تفاوت قرون وسطاي اروپاييان با دهه ۸۰ ايران در چيست؟
وقتي كه آدم مي بينه نوشته شده زير سوال بردن يك پديده يا بهتر بگوييم يك عملكرد ميتواند بزرگترين جرم باشد آنگاه فقط به يك چيز فكر بايد فكر كرد: كه عملا حق زندگي در اين كشور از انسان سلب شده است داشتن آزادي پيش كش.
ديروز پسرم را كه فقط ۴ سالشه برده بودم خريد و حسابي خسته شده بود آخرش گفت بابا من چيكار بايد بكنم كه برگرديم خونه؟ الان هم به اين فكر مي كنم كه اگر ما نخواهيم بريم بهشت بايد چيكار كنيم؟
دموکراسی میگوید: رفیق حرفت را خودت بزن نانت را من می خورم !
مارکسیسم میگوید: نانت را خودت بخور حرفت را من میزنم!
فاشیسم میگوید: نانت را من میخورم،حرفت را هم من میزنم،تو فقط برای من کف بزن!
اسلام حقیقی میگوید: نانت را خودت بخور،حرفت را هم خودت بزن،من برای اینم که به حق برسی!
اسلام دروغین میگوید: تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن...اما حرفی که ما میگوییم!
به جناب بيادي بايد گفت اولا هر كس مي داند كه بايد مرخصي بگيرد و بالاخره هم ارگانها با كارمندان خود كنار مي آيند ولي جناب مستطاب اگر شما توانستيد به اندازه سر سوزني الگوهايي مثل هلند و بلژيك را انجام بدهيد و فقط اصناف را تابع ساعت نماييد مرديد. همين يك مورد كافيست تا بخش اعظمي از مشكلات ترافيك تهران حل شود. آيا اين برنامه عريض و طويل را نوشتن راحت تر بود يا فقط اصناف را قانونمند ساعت باز و بسته شدن منظم مي كرديد؟
آيا اگر دولت را مجاب مي كرديد كه ظرف يكسال ناوگان اتوبوسراني تهران را به دوبرابر افزايش مي داد بهتر بود يا اين برنامه عتيقه اي كه نوشته ايد و در حد يك مسكن استامينوفن هم عمل نمي كند؟ آيا در همين زمان كه بحث يارانه ها مطرح است اجبار استفاده دولت از قطع اعتبار يارانه ها براي استفاده در تجهيز ناوگان حمل و نقل عمومي بهتر است يا اين برنامه اي كه كاملا جهتش به سمت خانه نشين كردن خانمهاست؟
نه آقاي بيادي شما فكر نكرديد، تحليل هم بلد نيستيد. مشكل شما اين است كه مشكل را براي ديگران مي بينيد و عملا مديريت را بر اساس ديدگاههاي شخصي ياد گرفته ايد. كمي بيرون را هم نگاه كنيد. شك نكنيد كارمنداني كه به اين مشكل گرفتار شوند نمي گذارند زمان مرخصيهايشان اينگونه تلف شود و به شكلي ديگر از دولت مي دزدند. شما به دليل عدم تحليل صحيح مردم را دزد مي كنيد. شك نكنيد كارمندان از كارها مي دزدند و براي اينكار توجيهاتي هم براي خود خواهند داشت.
آقاي بيادي بيشتر فكركنيد.
من حقيقتش اين وسط نفهميدم فلسفه تغيير ساعت براي رفع ترافيك تهران با ارائه طريق فعلي چيست؟ و چگونه تحليل شده ولي يك چيز را كاملا متوجه مي شوم كه يا مديران كشور ما در صدد نابودي كامل اين كشور به هر شكل ممكن هستند و يا اينكه يك مشت احمق بي خاصيت كه مديريت كشور و كلانشهرها را با شستن توالت اشتباهي گرفته اند مسئول كارهاي كشوري شده اند.
آخر در تمامي كشورهاي دنيا مديريت كنترل اصناف به عنوان يكي از اصول مديريت شهري براي رفع بسياري از مشكلات شهري در نظر گرفته شده و در بسياري از كشورهاي جهان در حال انجام است چرا ما از تجربيات انجام شده هم استفاده نمي كنيم.
خيلي جالب است دقت بفرماييد كه مديريت هاي كلان كشور چقدر زيبا هستند از طرفي همين مديريت تغيير ساعت ولي به صورت غير اصولي براي مديريت ترافيك و از طرفي پارازيت بر روي ماهواره ها براي به بهشت رفتن ملت ايران به قيمت از دست رفتن جان مردم و مريض كردن آنهافقط به خاطر اينكه اين ملت به بهشت بروند.!
يكي نيست به اين عتايق بگويد به خدا اگر از الگوهايي مثل هلند و بلژيك و يا حتي انگليس براي مديريت زمان جهت كنترل ترافيك استفاده كنيد تحت استعمار آنها نحسوب نمي شويد و ملت هم بدون ماهواره مستقيم به بهشت مي روند. شما اينقدر انرژي نگذاريد و مطمئن باشيد كه مغضوب خداوند نمي شويد.
كم كم دارم شك مي كنم اون دنيا به خاطر حماقتهايمان در خصوص تن دادن به اين ذلتها و حماقتها بايد به جهنم رهنمون شويم.
چشمم به خبري خورد كه تابناك زده بود.
"دومين فروشگاه زنجيرهاي اماراتي در تهران" جا خوردم. اول كه فروشگاه كرفور را به اسم هايپر استار به ملت قالب كردند و حالا هم به دليل اينكه سرمايه گذاري را اماراتيها انجام مي دهند به مردم القا مي كنند كه فروشگاه اماراتي است. خير مردم باور نكنيد.
اين فروشگاهها فرانسوي و تحت لايسنس carefore مي باشد. حالا دليل اين جعليات و تحريفات چيست نمي دانم. درست مثل اينكه دارند از اشخاص نام مي برند و آنها را با الف . م يا ق . ن مي خوانند. مضحكه اي درست كرده اند. ادبيات كشور را به هم ريخته اند. اصلا انگار بدون تحريف و دروغ و قلب كردن موضوعات چيزي را به خورد ملت نمي توانند بخورانند و منتشر كنند.
حقيقتش من روم نميشه پيش خانواده ام هم اينگونه صحبت كنم. نه شاهزاده هستم و نه سلطنه و نه در خانواده نظاميها بزرگ شده ام و جتي يك خانواده فرهنگي سطح بالا هم ندارم ولي باور كنيد اگر اينجوري جلوي پدرم حرف بزنم همين الان با سن چهل سال هم ابوي سكه يه پولم ميكنه و كلي از ادب و نزاكت بارم مي كنه به طوريكه اصلا كلمه پياده شديم از ذهنم خارج بشه.
ميشه بگيد اين بي ادبهايي كه به آقاي احمدي نژاد ياد دادند چه كساني بوده اند؟
استاد اخلاق كابينه؟ جناب آقا تهراني؟
گزارش زير به نقل از خبرنگار روزآلاين مي باشد.
روز جمعه، تساوی و فرمایشی یک بر یک در مسابقه شهرآورد استقلال و پرسپولیس، نزدیک به هفتاد هزار تماشاگر را به خروش آورد. در پایان این بازی، فریاد "تبانی، تبانی" و "فوتبال سیاسی نمی خوایم، نمی خوایم" حصار مراقبتهای ویژه پلیسی حاکم بر جو ورزشگاه را شکست و صدای فریادهای ضد حکومتی تماشاگران را به بیرون ورزشگاه رساند.
داربی پایتخت درحالی درساعت 14:30 جمعه برگزارشد که درروزهای گذشته اکثرنهادهای دولتی نسبت به هرگونه تحرک وشعارهای اعتراض آمیزدراین مسابقه تاریخی به مردم هشدار داده بودند. بلیط فروشی کم درورزشگاه، حضوردوقاضی درورزشگاه آزادی، افزایش چشمگیر نیروهای امنیتی، ازجمله اقدامات دولت کودتا برای سرکوب مردم بود.
پیش از شروع بازی، سردار علی بابایی، فرمانده یگان ویژه نیروی انتظامی در خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی اعتراف کرده بود که برای آرام نگاه داشتن جو ورزشگاه علاوه بر اونیفورم پوشهای گارد ویژه، از لباس شخصی ها در میان تماشاگران هم استفاده و با هر حرکت اعتراضی به شدت برخورد خواهد شد.
خبرگزاری فارس حتی از حضور یک گروه پنجاه نفری پلیس زن برای یک مسابقه سراپا مردانه خبرداد. همین خبرگزاری البته در گفت و گویی با امیرحاج رضایی، مفسر با سابقه فوتبال هم از قول وی نوشت: "مردم می دانند در این فوتبال چه می گذرد. توصیه های ایمنی باعث تساوی داربی می شود."
در شهرآورد جمعه اما، تماشاگران دو آتشه پرسپولیس و استقلال پس از آن که شاهد یک بازی مساوی دیگر بودند که به عقیده آنها بوی "تبانی" می داد، در لحظه های پایانی در خروش به دولت احمدی نژاد همصدا شدند و حتی شعار "یاحسین، میرحین" سر دادند، شعاری که ثانیه هایی از آن در پخش زنده تلویزیونی هم شنیده شد.
در پایان بازی، گزارش پلیس حاکی از عدم درگیری و دردسر داربی های گذشته بود، اما گزارش دیگر نیروی انتظامی از بازداشت قاچاقچیان مواد مخدر، افراد شرور و فعالان بازار سیاه بلیت حکایت داشت.
مشاهدات خبرنگار روز
در ساعت 8:30 دقیقه صبح جمعه، تمامی خیابان های منتهی به اتوبان تهران - کرج وخیابان - های اطراف ورزشگاه آزادی مملوازجمعیتی بود که برای دیدن مسابقه خود را به استادیوم آزادی می رساندند. ازنکاتی که نسبت به بازی های گذشته لیگ مشهودتر می نمود حضورگسترده نیروهای امنیتی بود. مأموران اطراف ورزشگاه را ازورودی شرقی وغربی پوشش داده بودند. برخی ازنیروهای پشتیبانی هم بصورت پراکنده درحوالی پارک ارم مستقربودند.
تماشاگران برای رسیدن به گیشه های فروش بلیط می بایست ازمیان انبوه مأمورانی عبورکنند که بصورت لایه ای ازاولین ورودی اقدام به بازرسی بدنی آنها می کردند. مأموران به محض مشاهده افرادی که لباس ویا نشان های سبزبا خود داشتند آنها را متوقف می کردند واقدام به تعویض لباس آنها می کردند. تماشاگران پس ازعبورازاین بازرسی ها به گیشه های بلیط می رسیدند، اما تنها سه گیشه اقدام به فروش بلیط برای بازی "آن هم بلیط های طبقه دوم ورزشگاه" می کرد. پس ازگذشت دقایقی ازاین اتفاق، تماشاگران نسبت به این موضوع اعتراض کردند. دقایقی بعد تعداد معدودی بلیط طبقه پایین میان تماشاگران توزیع شد اما بعد ازگذشت دقایقی این روند متوقف گردید.
افرادی که به عنوان متصدی فروش بلیط درگیشه ها مستقربودند مدعی شدند که از "بالا" دستوررسیده که بلیط طبقه پایین دیگربه فروش نرسد. اکثرتماشاگران باشنیدن چنین خبری اقدام به خرید بلیط برای طبقه دوم ورزشگاه کردند. در داخل ورزشگاه اولین نکته قابل تأملی که به چشم می خورد خالی بودن برخی ازجایگاههای طبقه پایین ورزشگاه بود. جایگاههای شماره 12-13- 18-21 ازجمله نقاطی بود که هیچ تماشاگری درآنجا وجود نداشت. بخش هایی ازطبقه دوم هم به نیروهای امنیتی اختصاص داده شده بود.
یکی ازتمهیداتی که مسئولین ورزشگاه برای این بازی درنظرگرفته بودند نصب باندهای بسیارقوی وبزرگی بود که دراکثرنقاط ورزشگاه مستقرشده بود. وقتی درساعت 13 برخی ازتماشاگران طبقه اول اقدام به شعاردادن "مرگ برتو... مرگ برتو... مرگ برتو" کردند، باندهای فوقانی اقدام به پخش موسیقی کردند. این درحالی بود که چنین تمهیداتی ازسوی مسئولین ورزشگاه دربازی های قبلی مشاهده نشده بود.
درضلع جنوبی، شرقی وغربی ورزشگاه تعداد زیادی ازمأموران امنیتی به همراه ماشین های ویژه مستقرشده بودند. مأموران امنیتی اجازه هیچ توقفی را به تماشاگران نمی دادند وازهمه می خواستند حرکت کنند وبه داخل ورزشگاه بروند وبنشینند. اگرفردی لحظه ای توقف می کرد با باتوم به ضرب وشتم وی می پرداختند.
سرانجام بازیکنان برای آماده شده وارد زمین شدند. بازی طبق قرارقبلی درساعت 14:30 آغازشد. درلحظات پایانی بازی وازشروع دقیقه 80 تماشاگران اقدام به سردادن شعارهای "باند بازی نمی خوایم، نمی خوایم"، "فوتبال با سیاست نمی خوایم، نمی خوایم" "یا حسین، میرحسین" نسبت به نتیجه بازی اعتراض کردند.
همزمان با این اتفاق برتعداد مأموران ضدشورش وامنیتی داخل ورزشگاه افزوده شد. پس ازآنکه بازی به پایان رسید. تماشاگران که به آرامی قصد خارج شدن ازخروجی ها را داشتند با مأموران زیادی مواجه می شدند که مترصد حرکتی ازسوی آنان بودند تا اقدام به ضرب وشتم تماشاگران کنند.
برخی ازتماشاگرانی که درمسیرها می ایستادند طبق روال معمول مأموران مورد ضرب وشتم قرارمی گرفتند. حضورنیروهای امنیتی ازچنان حجم گسترده ای برخورداربود که حضورآنها به صورت نیروهای پشتیبانی تا میدان آزادی قابل مشاهده بود. پس ازخروج تماشاگران ازورزشگاه وحضوردرخیابانها، اتوبان تهران – کرج با ترافیکی سنگین مواجه شد.
مأموران راهنمایی ورانندگی که با نیروهای امنیتی همکاری می کردند برخی ازورودی های دهکده المپیک وورزشگاه را برای امنیت بیشترمسدود کرده بودند. این اقدام با اعتراض برخی ازاتومبیل هایی مواجه شد که درترافیک اتوبان سرگردان شده بودند وآنها با بوق زدن ممتد نسبت به این تصمیم اعتراض می کردند.
در هر صورت خيلي جالبه از يك طرف ميبيني كه آقاي چاوزي كه عملا يك سكولار كامله و معلومم نيست اصلا دين داره يا نه (در يك لحظه فكر كردم كه نجف زاده هستم و براي بيست و سي دارم خبر مي خونم) ظرف سه چهار سال هفت بار مي آد ايران حال و حول مي كنه و دست آخر به پابوس امام رضا هم مي ره و راجع به امام زمان و حضرت مسيح اظهار نظرجات مي كنه به طوري كه قند در دل رييس گوگوجيها آب ميشه و از طرف ديگه همين چاوز عزيز در ونزوئلا دست در دست دختر شايسته دنيا حال و حول ميكنه به مردم دنيا فخر مي فروشه و از اينكه مي تونه بازهم 20000 بشكه بنزين به كشوري كه بزرگترين ذخاير نفت و گاز جهان را داره بفروشه و كلي سرمايه گذاري ايراني را هم به كشورش جذب كنه كلاشو بالاتر مي ذاره و به ريش من و شما مي خنده. من نمي دونم عشق پنهان و آشكاري كه بين رييس گوگوجيها و چاوز هست با عشقي كه بين شمسي پهلوون و رييس گوگوجيها هست چگونه قابل تجميعه؟
خلاصه كشور خيلي باحالي شديم. از طرفي خودمونو جمهوري اسلامي مي دونيم و همه را به خدا و عدم سكولاريسم فرامي خوانيم و از طرف ديگر با سكولارترين و بي دين ترين روساي جمهور دنيا آب هويج و فالوده مي خوريم. از طرفي فرزندان انقلاب و تندروترين افراد دهه 60 را كافر بالفطره مي خوانيم و ا...اكبر آنها را مسجد ضرار مي دانيم واز طرف ديگه با افرادي كه ميز شامشان بدون شراب حكم سفره رشتي بدون برنجه فالوده مي خوريم و به حرم امام رضا ميبريمش. از طرفي دم از كشتار فلسطينيها و نفي هولوكاست مي زنيم و از آن طرف 70 نفر كشته جوانان خودمون را به 20 نفر تقليل مي دهيم و دست آخر خودمونو مي كشيم تا در اخبار بيست و سي و ديگر شبكه ها با انواع توجيهات اعتماد از دست رفته را به جوي خوني كه راه انداخته ايم بازگردانيم. خلاصه عجب عتايقي هستيم ما.! راجع به تيكه آخر عنوان هم اگر شما فهميديد براي من هم بنويسيد. متشكرم.
من كه گفتم قربانتان بروم، چاكر عرض كرد براي يكسال دينداري را در كشور ممنوع كرده براي آن مجازات بگذاريد. قضيه سبزپوشان و ا... اكبرگويان و نمازخوانهاي بار اول حل مي شود.
حالا يكبار هم اينجوري حكم بدهيد. مگر فرقي هم ميكند؟ فعلا دو سه تاي ديگه هايپر استار بازكنيد تا هم مردم سرشان گرم شود و هم بازديد وبلاگ من بالاتر برود و در ضمن سينماها را هم همچنان ۲۴ ساعته بگذاريد باشد، آبها كه از آسياب افتاد دوباره دينداري را رواج مي دهيم.
نه غلام؟
خلاصه استقبال غير منطقي و مجنونانه ملت از اين مخلوق دست بشر شايد حاكمان را به اين فكر بياندازد كه درك كنند براي ملت ما هميشه خروس همسايه غاز است.
البته به من مربوط نيست ولي آيا در اين موقعيت خطير افتتاح يك فروشگاه خارجي (كه با توجه به شلوغي كه من ديدم سود سرشاري را هم نصيب كافران خدانشناس مي كند) در تهران احتمال بحثهاي جاسوسي را بالا نمي برد؟ آيا اگر حتي يكي از سهامداران اين فروشگاه يهودي باشد پول آن به جيب صهيونيستها نمي رود تا بر عليه خودمان به كار گرفته شود؟ مديران فرانسوي فروشگاه در تهران چه كار ديگري به غير بيزينس دارند؟ چه ضمانتي وجود دارد آنها در انتخاباتهاي بعدي به ملت ايران خيانت نكنند؟ آيا مواد گوشتي كه آنها مي آورند ذبح اسلامي است؟ اينها سوالاتي است كه شهرداري تهران و يا هر متولي ديگري بايد به آن جواب بدهد. البته به من مربوط نيست! من كه از خريد كردن در اينگونه فروشگاهها كلا لذت مي برم ولي حقيقتا آنقدر شلوغ بود كه فكر كردم نمايشگاه پاييزه كالا راه انداخته اند. در عين حال قيمتها انقدرها هم كمتر از فروشگاههايي مثل شهروند نبود.
در هر صورت متوليان امر بايد مواظب باشند كه اين جاسوسهاي فرانسوي نتوانند مثل انگليسيهاي خبيث به كشور ضربه بزنند و سردمداران و فرزندان انقلاب ما را قاب بزنند!
نه غلام؟
اعتراف كه كاري نداره چقدر مي خواي اينجوري برات بنويسم و بخونم و فرياد بزنم.!



يك توضيح كوچيك در اينجا بايد داده بشه كه اين دوستان عزيز در تصوير از همسايگان عزيز ما هستند كه تقريبا هر سال به حج مشرف مي شوند و هر سال وليمه هاي مختلف نذري را هم به مردم تقديم مي كنند. فقط جهت توضيح عرض كردم. وگرنه با توجه به هيكل اين عزيزان اصلا قدرت تذكر هم نداشتم. جان شما!

نگاه كنيد به دهه ۶۰ و اوضاع سردمداران آن موقع حكومتي را. و الان نگاه كنيد كه وضعيت آنها چگونه است و الان چگونه از يك عده اي از آنها ياد مي شود. توالي مغضوب شدن آدمهايي چون قطب زاده، منتظري، مهدي هاشمي، برخي از فرماندهان سپاه، برخي از مديران ارشد دولتي و حالا خاتمي، موسوي،رفسنجاني و كروبي.
احتمال اينكه اين اقايان هم بزودي بر روي صندلي دادگاه بنشينن خيلي زياد است. بحثم اينجاست، چگونه در زمان قدرت بالاي آقاي هاشمي مرگ كساني چون سعيدي سيرجاني و جفاهايي كه اطلاعات در آن زمان بر خيليها كرد مهم نبود ولي الان زنداني كردن همان آدمها و بعضا از دولتيان سابق كه الان مبارز شده اند آه و فغان همه را بالا برده است.
منظورم اين نيست كه الزاما انسان تغيير نمي كند و هر آنچه بوده است بايد الان هم باشد. بحثم اين است كه ظلم ديري نمي پايد و به هر كسي ظلم كني روزي بازخورد آن ظلم را بايد ببيني. و آقايان قدرتمند امروز هم بايد روزي خود را در پيشگاه عدل، به صورت آدمي زبون ملاحظه فرمايند. دنيا دار مكافات است. بخشي از جزاهاي مربوط به اعمالمان را در همين دنيا خواهيم ديد.
ولي قشنگي اين دوران همين است كه وجود توالي برخوردهاي منفي در تمام دورانها را به صورت واضح نشان مي دهد و اين عملا مردم هستند كه بايد با استفاده از اين تجربيات ذيقيمت آگاهي خود را بالا ببرند نه آنكه خود در منجلاب ناآگاهي ها غرق شوند و بازيچه جنگ قدرت گردند.
**************************************
شما فكر نمي كنيد كه كمي جلوه و اقتدار پليس راهنمايي و رانندگي كم شده و با رفتن رويانيان عملا چيزي از آن باقي نمي ماند؟ شما فكر نمي كنيد در جاده ها دوباره خلافكاران حرفه اي و متخلفين زايد شده اند؟ تعداد زانتياهاي نامحسوس كم نشده؟
*************************************
حتما اكثر شما دادگاههاي بسيار عادلانه و دادگرانه ديروز را ديديد. من كه لذت بردم. اين دادگاه و سخنان متهمين آن بيشتر شبيه كمدي كلاسيكهاي وودي آلن بود. هم دردناك و هم فرحبخش و خنده دار از وقايع اجتماعي. من پيشنهاد مي كنم كه قاضي دادگاه دستور پخش پشت صحنه ها را هم بدهد. چون خنده هاي پشت صحنه اين برنامه ها ديدني تر از صحنه هاي آن است.
************************************
اتومبيلم را كه به يكي از تعميرگاههاي ايران خودرو بردم تا سرويس ۴۰۰۰۰ كيلومتر روي آن انجام بفرمايند. ماشين مشكل خاصي هم نداشت. فقط چك آپ مطرح بود. بعد از اخذ ۶۰۰۰۰ تومان و همچنين محاسبه ۸۵۰۰۰ تومان احتساب خرجهاي گارانتي و بعد از گذشت دو روز گيربكسش روغن مي ده. شما فكر مي كنيد مشكل از منه؟
خلاصه این حقیر فضول تنها چیزی که از مردم ایران به خوبی درک کرده ام خود بزرگ بینیُ از خود متشکری و بدون اشکال بودن از نظر خودشان است. نمی دانم من هم همینگونه ام؟
من كه بالاخره نفهميدم چرا با اين همه دعايي كه هر روزه در منابر و معابر و مجالس دولتي و غير دولتي و مذهبي و غير مذهبي براي استمرار پيروز دولت مي شود و بر لعن و نفرين دشمنان اين دولت تأكيد ورزيده مي شود همچنان اين مشكلات وجود دارد و شيطان ضعيف نمي شود و ما همچنان مشكل داريم. اينجا اين سوال پيش مي آيد كه دعا كنندگان مشكل دارند و يا دولت؟
سيمرغ كچل گفت اي اهالي ايران زمين تا زماني كه شمايان در خانه ها خزيده ايد و افكار مرده اتان در قبرستانهاي سرد و تاريك امامزاده هاي خيالي دفن شده اند من خارش نوكم را با باد معده همراه مي كنم. از باد معده ام استفاده كنيد كه نعمتي بس عظيم است. چون بي خيالي را بر شما حاكم مي كند.
گاهي فكر مي كنم خيلي احمق و بي عرضه هستم.!!
روزنامه وطن امروز در تحلیل این دو اظهار زيباي ايشان نوشته است كه:این اظهار نظر حجاریان ناگفتههای مهم بسیاری را در خود مستتر دارد. حجاریان که خود دارای سابقه طولانی امنیتی است، به خوبی میداند که در شرایط فعلی که سرویسهای غربی مترصد ایجاد ناآرامی در ایران هستند و فضای آرام فعلی آنها را مترصد ایجاد شوک روانی و شعلهور ساختن مجدد آشوبها کرده است، ممکن است از او به عنوان یک سوژه مناسب برای «ترور» و انتساب آن به نظام و فراهم ساختن بستر ناآرامی استفاده کنند.
تحليل منطقي: در اينكه اين خبر صحيح است با اينكه شك دارم ولي مي نويسم شكي نيست!! و در عين حال اذعان هم مي كنم كه اصل قضيه تحليل بوده و آن اين است كه ندا آقا سلطان را همانهايي كشتند كه الان مي خواهند حجاريان را بكشند! باور كنيد.
معارضين شيخ الشيوخ بر سر دوراهي عظيمي توقف كرده اند و نمي دانند گاري خود را به كدامين سمت هي كنند. از طرفي اگر ايشان دزد غافله اند كه نميتوان پشت سرشان نماز راند. و اگر ايشان بي گناهند و مشكلي در پي ايشان نيست چرا داروغه بزرگ . منتصب ۲۴ ميليوني! از ايشان عذرخواهي نمي كند.
خلاصه آنچه واضح و مبرهن است تناقضهاي شديد در داروغه سراست و تكليف مردم نامشخص. راستي واقعا چگونه بايد در اين مورد قضاوت كرد؟
جالب اينجا بوده كه قايقران عزيز همچون آدمهايي كه يك عقده اي چندين ساله دارند و حالا باز شده از اين كار رياست جمهور اظهار رضايت كرده و ايشان را در اعلي عليين مي ديدند!.
من حقيقتا مخم سوت كشيد. دليلش هم يكي دو تا نبود. اولا اگر هم فرض كنيم كه ذات ساختن و يا داشتن مكاني مستقل براي مسئولين دولتي رده بالا بد است و بايد از دستشان گرفت تا هم سطح مردم باشند (مثلا!؟) خب مي توان اين مكان را (كه مي توان تصور كرد كه وقتي مسئولين بالنسبه ويژه از آن استفاده مي كرده اند چه هزينه هاي هنگفتي در آنها صرف شده بوده است و قطعا لوكس بوده) به يك هتل 5 ستاره تبديل كرد و در كنار آن نيز پلاژهاي زيبايي را مهيا نمود تا مسافرين بتوانند از آنها استفاده كنند نه آنكه آنها را تخريب كنند. توسعه فرودگاه براي فرود هواپيماهاي پهن پيكر براي فرودگاهي كه در اوج تابستان بيش از 4 پرواز در هفته را پر نمي كند (تحت تحريم و خطرات و تعاقب آن) قطعا از يك عقل سليم بر نمي ايد.
همچنين در اين مكان درختان بسياري زيبايي كاشته شده بود كه به دليل پوشش بالاي آنها نه تنها دريا بلكه خود ساختمانها هم از كنار جاده ديده نمي شد ولي حالا شما، هم مي توانيد ساحل دريا را از جاده تماشا كنيد و هم نخاله هاي ساختماني زيادي را كه كنار هم تلنبار شده اند و ساحل دريا را از قبل زيباتر نموده اند! حالا بر سر درختان چه پيش آمده من نمي دانم شايد به جاي ديگر منتقل كرده اند!.
لطفا از همين امروز نه روز تخريب كه قطعا قبل از انتخابات 22 خرداد بوده است كنتورها را روشن كنيد. به شما خواهم گفت كه فرودگاه رامسر كي توسعه پيدا خواهد كرد؟
"رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: ترويج ادعاي تنازع بر سر قدرت در سطوح بالاي نظام، انحراف در تبليغات است."
فكر كنم علي رغم اينكه معتقدم جناب هاشمي دنباله روي دوك دو ريشليو، وزير اعظم لويي چهاردهم و پانزدهم (از پادشاهان فرانسه) است ولي حقيقتا اين جمله قصاري كه فرموده اند بيشتر به جوك سال شباهت دارد.
در ضمن يك جوك ديگر هم امروز صبح از اخبار ساعت ۷ صبح تلويزيون شنيدم كه از قول يك مركز مطالعاتي خارجي مي فرمود كه ايرانيها با فاصله اي بسيار زياد از انگليسيها و آمريكاييها خوشبخت تر هستند. من فكر كنم اين نتيجه حاصل نمي شود مگر اينكه رييس و كارشناسان آن مركز مطالعاتي قطعا با آقاي محصولي و آقاي دانشجو و همچنين جناب جنتي ارتباطات نسبي نزديكي دارند.
مي دانم كه بعضيها مسئله صفين را مطرح مي كنند و قرآن به سر نيزه كردنها را علم مي كنند ولي سوال من اين است وقتي به دليل ناآگاهي و يا به دليل استفاده هاي زودگذر سياسي اجتماعي اينگونه به فرزندان خود مي آموزيم كه كسي كه ا... اكبر مي گويد آدم خوبي نيست، چه انتظاري بايد از نسل پنجم و ششم بعد از انقلاب داشت؟
چـرا ناامیـد باشیم وقتــــی که پیــــروزیـــم؟
بیش از دو هفته مبارزه، چندین شهید، چند هزار دستگیری، و ... این انتظاری را ایجاد کرده است که باید سریع به موفقیت نهایی برسیم. عقده های چندین ساله مردم از بی عدالتی و توهین سر باز کرده است و انتظار است که یک دفعه کار را یکسره شود! حال که با سرعت مطلوبشان کار پیش نرفته است مایوس شده اند که البته تا حدودی طبیعی است.
اما درست این است که به خود و اطرافیانمان یادآور شویم که در حقیقت یکی از بزرگترین پیروزیهای تاریخ ملت ایران در مدت کوتاه یک ماه اتفاق افتاده است! و باید به دستاوردهای فوق العاده ای که به دست آورده ایم به خود ببالیم: در جریان چهار سال گذشته و به خصوص در جریان انتخابات ، عموم مردم به آگاهی فوق العاده ای رسیدند و متوجه اهمیت مسایل مهمی مانند اهمیت کارشناسی، اهمیت برنامه ریزی، خطر سواستفاده از مذهب و امام زمان در جهت فساد ، خرافات مذهبی ، فساد در قدرت و ... شده اند. وجهه مردم ایران در جهان از یک ملت خشن و تروریست که کاری جز فریاد مرگ و فحش دادن در خیابان ندارد و هیچ منطقی را نمی پذیرد اکنون به ملتی شجاع، با فرهنگ و اهل آرامش تغییر کرده است که تظاهرات سه میلیونی را در سکوت و آرامش برگزار میکند و دنیا این ملت را در بند حکومتی مستبد و ..... میبیند. این پیشرفت بسیار بزرگی است که به طرز معجزه آسایی اتفاق افتاد. تمام پول نفت را هم خرج تبلیغات ترمیم وجهه ملی میکردیم و هزاران طومار اینترنتی برای خلیج فارس و فیلم 300 امضا میکردیم نمیتوانست حتی یک دهم این هم اثر داشته باشد.
در پی تقلب و کودتای انتخاباتی، اکثریت مردم حتی بسیاری از آنهایی که به احمدی نژاد رای داده بودند متوجه ظلم و بی عدالتی سردمداران و مدعیان عدل علی شدند. همه آنها اکنون متوجه هستند که روبرویشان جریان .... و ..... است که به راحتی دروغ میگوید، ارزشی برای نظر مردم قایل نیست و آنها را خس و خاشاک میداند، حاضر به کتک زدن و کشتن مردم بیگناه با سواستفاده از نام اسلام برای حفظ منافع مالی کثیف و قدرت نامشروع خود است. مردم اکنون ماهیت احمدی نژاد دروغگو و دار و دسته فاسدش، قاضی مرتضوی، شورای نگهبان، {بعضي} فرماندهان سپاه و {گروهي از} نیروی انتظامی، شکنجه گاه اوین، {بعضي} فرماندهان رانت خوار بسیج، صدا و سیمای دروغگو را به خوبی میشناسند. یک لحظه فکر کنید که چند سال و چقدر باید زحمت میکشیدید که این اطلاعات را به همه مردم برسانید؟ دست دشمن درد نکند، خودشان زحمتش را کشیدند!
مردم اکنون همدیگر را میشناسند. میدانند که در خیابان با هم بودند. میدانند که اغتشاشگر نیستند. میدانند که شبها با هم الله اکبر میگویند. میدانند که با هم هستند و میدانند که دشمنشان کیست. چنین همبستگی یی خارق العاده نیست؟
خیلی از افرادی که معتقد به این حکومت بودند منجمله خانواده شهدا، رزمندگان قدیم، بسیاری از آیات عظام و مراجع تقلید بعد از ظلم های اخیر، کشتار مردم و ... به خوبی متوجه شده اند که اهداف انقلاب 57 و آرمانهای امام خمینی همانند رای مردم توسط عده ای فاسد و مستبد افراطی دزدیده شده است. دیگر حکومت مشروعیتی پیش آنها ندارد و دقت کنید که آنها مهمترین تکیه گاه حکومت در طی سالها بوده اند. علامت این موضوع را میتوانید در تعداد کم افراد عادی در جشن پیروزی احمدی نژاد و خطبه نماز جمعه خامنه ای ببینید که ناچار میشوند با اتوبوس جیره خوارها را برای حفظ ظاهر بیاورند.
بطور کلی تکلیف و موضع مردم و نظام روشن شد و در حقیقت خودی ها رفتار و موضع خشن و محکوم خود را با سیل ناخودی ها روشن کردند و این تنها ناشی از حضور خودجوش و باورپذیر مردم صورت پذیرفت. پس افسردگی، آیه یاس خواندن و ... بس است. خوشحال باشیم. موفقیتی که تاکنون در این مدت کوتاه بدست آورده ایم آن قدر ارزشمند است که افسردگی ما مانند کسی میماند که دنبال گنجی از الماس بوده است و اکنون گنج طلا بدست آورده است و از این خسران (!) افسرده شده است!
حال اگر فرض كنيم توجيه جناب دانشجو (ببخشيد دكتر مهندس دانشجو) درست باشد و تمام مملكت در 22 خرداد در مسافرت بوده اند، استانهايي مثل مازندران و گيلان را مي شود قابل توجيه دانست ولي در عين حال بايد گفت كه دوبرابر واجدين شرايط راي دادن، سفر خود را به شهر هايي چون يزد، شبستر، تفت و غيره آنهم به صورت كاملا تصادفي انجام داده اند.
البته نعوذ با... بحث تقلب را مطرح نمي كنم فقط مي خواستم تذكر دهم كه از اين به بعد طوري گزارش شود كه ايرادات روز اول شمارش و مثلا نشمردن آراي باطله دوباره اتفاق نيافتد وگرنه در صحت انتخابات هيچ شكي نيست.
البته جناب كدخدايي هنوز هم بر نظر خود باقي هستند. مصاحبه را بخوانيد.
نه من حاضر به ايستادگي و مقاومت براي يك جنگ قدرت نيستم.
حتي اگر فرض كنيم كه انتخابات در عين صحت برگزار شده است آيا بايد با ۱۴ ميليون معترض اينگونه برخورد شود؟ آيا با افرادي كه در اعتراض خود سكوت اختيار كرده اند بايد با گلوله مستقيم آنهم در سر برخورد كرد؟ آيا اصلا نميتوان اين سوال را مطرح كرد كه مردم چرا بايد در جنگ قدرتي كه بين سردمداران مملكت اتفاق افتاده و به غلط مردم هم درگير آن شده اند كشته شوند؟
همانگونه كه در قبل از انتخابات و قبل از تصميم اشتباه در راي دادنم هم متذكر شده بودم مسير جريان انتخاباتي از ابتدا هم به سوي جنگ قدرت سرمداران هدايت شد و با راي دادن ما عملا مردم وارد چرخه اي از بازيهاي سياسي قدرتمندان شدند. قبول دارم كه زيبايي و هيجان دوران تبليغات انتخابات و حتي اعتراضات بعد از آن بالا رفتن آگاهي سياسي را در قشري از مردم به نمايش گذاشت ولي بعد از اين سربريدن گستاخانه ملت در سرسراي ساختمان وزارت كشور آنهم به دست افرادي معلوم الحال،كاملا بر من مسجل گشت كه ملت فجيعانه گول خوردند.
قبول دارم كه براي دست يافتن به حق دموكراسي بايد تلاش كرد و بايد انرژي و هزينه صرف كرد و شايد الان و در زماني كه عده زيادي از كساني كه خود از مدافعين سرسخت حكومت بوده اند و حالا جزو دشمنان قسم خورده شده اند، در صف معترضين قرار گرفته اند ولي باز هم بر من عيان است كه كه اين اعتراضات در جهت جنگ قدرت سردمداران ضبط شده و عملا كشته ها فقط فداي آمال بزرگان نظام مي شوند. يادتان باشد سيستم براحتي بزرگترين دوستداران خود را هم فدا مي كند و هر انقلابي در نهايت فرزندان خود را قرباني استحكام خود خواهد كرد.
سكوت معني دار و در عين حال مبارزه مدني منفي به روشهايي كه آگاهي دهنده جو ناآگاه جامعه باشد در اين برهه بسيار مهمتر از اعتراضات خياباني است. در نظر داشته باشيد هنوز عده زيادي در جامع مدافعين تشيع صفوي هستن كه اگر فرض كنيم اكثريت هم نباشند اقليت بالايي هستند كه تفكرات و فوبياهاي ديني مشمئز كننده اي دارند كه نمي گذارند براحتي علويان واقعي بر صفويان چيره شوند و دجال بزرگ خرافه گري ديني براحتي به ياريشان مي آيد و مبارزه را با تنشهاي خونين ديگري كه حتي مردم را به جان مردم مي اندازد روبرو مي سازد. در اين شك نكنيد كه بزرگان قدرتمدار از هر طرف كه باشند خود را در معرض خطر اوليه قرار نمي دهند و اين مردم هستند كه فدا مي شوند. كليت جامعه هم همانگونه كه قبلا هم به آن اعتقاد داشتم در سطح آگاهي بالايي نيستند در نتيجه سركوبهاي غير مدني و خونين ادامه پيدا مي كند. در حقيقت با اينكه نمي توان متصور بود كه چه اتفاقي خواهد افتاد ولي كشتار مردم به هر شكل بايد متوقف شود حتي اگر كساني مثل آقاي موسوي مجبور به تمكين شوند. الان زمانه انقلابهاي خونين نيست.
در اين برهه ما رهبران هدايت كننده با كاريزماي بالاي ملي-مذهبي كه در عين حال معتقد به سكولاريزم باشند نداريم. ملت به صورت خودجوش و در راه اهدافي كه در ظاهر به دنبال احقاق حق خود هستند ولي در باطن اهداف قدرتمندان قديمي را دنبال مي كنند به داخل مبارزاتي وارد شده اند كه فرماندهان لشگر تشيع صفوي آن را هدايت مي كنند.
سردمداران قدرت فعلي به دليل ناآگاهي مرتكب اين تقلب بزرگ شدند ولي اگر كمي بيشتر فكر مي كردند متوجه مي شدند كه موسوي هم از خودشان بود. مجلس دربست در اختيار نمايندگاني است كه از خود اختياري ندارند و عملا اگرهم رياست جمهوري موسوي محقق مي شد هيچ اتفاق خاصي در مملكت نمي افتاد. اشتباه زورمداران در اين است كه هرگز حاضر نيستند در حد كوچكي هم قدرت را تقسيم كنند و اين امر باعث مي شود كه اشتباهات جبران ناپذيري را مرتكب شوند.
در هر صورت يادمان باشد درصد آگاهان جامعه و كساني كه دموكراسي را با اصول اوليه اش كه دانستن روش حرف زدن در حل اختلاف عقايد است مي شناسند هنوز به ۵۰ درصد كل جامعه نرسيده است و اين هنوز زماني نيست كه بتوان دموكراسي واقعي را به جامعه وارد كرد. كشته شدن مردم و خصوصا جواناني كه مي توانند در طي كردن مسير ترقي و آگاهي جامعه كمك شايان توجهي را به كشور بكنند ضررهاي هنگفتي را به دنبال دارد. مخصوصا اگر ثابت شود كه اين كشته شدن در داخل جنگ قدرت سردمداران بوده است.
مسير دموكراسي در اروپا و خصوصا فرانسه حتي بعد از انقلاب فرانسه و هدايت آن توسط روسو، دانتون و ديگران و در آن اوج دين ستيزي چيزي حدود يك قرن زمان برد. ولي الان قطعا با وجود فن اوريهاي نوين ارتباطي مسيري به غايت سريعتر را طي خواهد كرد. آرام باشيد. سحر نزديك است. راه كوتاه شده ولي روشهاي ادامه آْن مخصوص به خود است.
خسته ام. در طي دو روز گذشته عملا تمام انرژيم را از دست دادم. واقعا چگونه مي توان در كشوري زندگي كرد كه تنها چيزي كه در آن بي ارزش است كرامات انساني، افكار و عقايد انسانهاست. چگونه مي توان در كشوري زندگي كرد كه مسير زندگيت را هم برايت ديكته مي كنند. چگونه مي توان پذيرفت كه هر آنچه كه حتي در حيطه ذهن انسان نيز مي گذرد بايد فيلتر شده و از مسيري كه بعضيها مي خواهند بگذرد. واقعا ديگر نمي توانم. تا كي مي توان تحمل كرد؟ تا كي بايد تحمل كرد؟
ديدگاه مردم برايم جالب بود. آنها نگران تنشهاي بعد از اينگونه مناظره ها هستند. نگراني و فوبياي ناشي از نوعي سطحي نگري و بقاياي افكار دايي جان ناپلئوني (كه خودم هم از آن بي نصيب نيستم) باعث مي شود كه ايراد اصلي مردم عامي به احمدي نژاد نگرشي نكوهش گرانه باشد. همين مردم حتي هنوز به خاطر همين فوبياها باز هم مي خواهند به وي راي دهند ولي عده اي از او روي گردان شدند.
جالب قضيه اينجاست كه آقاي احمدي نژاد شب گذشته اعلام كرد كه به جد تمامي شعارها و برنامه هاي خود را كه در هدف ايراد آقاي موسوي قرار داشت دنبال خواهد كرد و مخصوصا بحث مديريت جهاني را.
تذكري كوچك در مورد بخش نظرات
در انتها بر خود لازم مي دانم به تمامي خوانندگان محترم عرض نمايم پسرك فضول يك سياستمدار نيست. وي نظراتي دارد كه براي دل خودش مي نويسد. اين نظرات مي تواند موافق نظرات بعضي از دوستان باشد و مي تواند متناقض. آنچه كه دل مي خواهد مي نويسد و وبلاگ محل نوعي خاطره نويسي و نظر گاهي است براي به سهم گذاشتن نظرات.
برخوردهاي توام با فحاشي در بخش نظرات از طرف دوستان مشكلات خاص روحي و رواني دوطرفه اي ايجاد مي كند كه هدف از به سهم گذاري منطقي نظرات را تحت الشعاع قرار داده و دوستاني را كه به هر شكلي خوشبينانه و براي استفاده به اين وبلاگ هر چند با بازديد كم روي مي آورند از كرده خود پشيمان مي كند. من هيچگاه اظهار فضل در مورد سياستمدار بودن نكرده ام و نمي كنم. من آنچه كه دلم مي خواهد و دوست دارم مي نويسم. اگر براي كسي خوشايند نيست لطفا نخواند.
با عرض شرمندگي نسبت به دوستاني كه اينگونه ادبيات فحشماني را نكوهش مي كنند.
حضرت آيت الله العظمي صانعي :« براي جلوگيري از بدبختي هاي موجود در جامعه حضور در انتخابات واجب عقلي است»
شب گذشته مناظره كروبي و رضايي را در حد يك ربع گوش دادم. با اينكه نمي توان اسم آن را مناظره گذاشت ولي در نوع خود جالب بود. عملا هر دو سعي كردند كه خيلي تند حرف نزنند و در عين حال برنامه هاي خود را اعلام كنند. با اينحال كروبي يك قسمت جالب داشت و آن اين صحبتش بود كه گفت نقل به مضمون" يكسري حرفها را نمي شود زد. آدم نبايد آنچه را كه خود مي خواهد و مي پسندد در قالب حكومت وارد كند و ملت را تحت فشار قرار دهد."
اين انتخابات در نوع خود جالب است. تب گله به مرور بر مردم اثر مي كند و علي رغم اينكه هنوز بخشي از تحريميها بر اعتقاد خود پافشاري مي كنند ولي اوضاع خراب اقتصادي و افتضاحات دولت نهم باعث شده است كه بخشي از همين راي خاموشها هم اعلام امادگي براي راي دادن كنند. بگذريم كه هنوز در انهاي اعتقاد و ارادت خودم به تئوري توطئه معتقدم بازي كه حكومت بر پا كرده است هدفي جز مشروعيت بخشيدن به خود را ندارد و همچنين بايد بر تحريم پافشاري كرد ولي احساسم مي گويد تا كي مي خواهي به اميد واهي آگاه شدن مردم به تحريم پناه ببري. گوشه نشيني تا كي؟
اصلا نمي توانم كنار بيايم كه به موسوي يا كروبي راي بدهم. فاجعه بار است كه تصور كنم كروبي مي تواند در پاستور رياست دولت را بر عهده بگيرد. تفاوت كروبي با احمدي نژاد جز در ظاهر قضيه در هيچ چيز ديگر نيست؟ ولي ايا صرف وجود چند مشاور قدر در كنار كروبي مي تواند كشتي طوفان زده مملكت به هم ريخته وانفسا را حتي به ساحل خشك و خالي هم برساند؟
نميدانم. در مخلوطي از شك و ترديد قرار گرفته ام. موسوي را هم اصلا نمي توانم به عنوان يك رييس دولت تحمل كنم. تا كي بايد باز هم آدمهايي را در راس قدرت ببينم كه وسعت ديدن دنياييشان بيش از چهارچوبه يك تفكر تشيع صفوي نيست؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|