تبليغاتX
پسرک فضول
 
نگرشی به مسائل اقتصادی اجتماعی و سیاسی
 
خيلي جالبه تابناك نوشته كه بالاخره به كمك يك ماهواره ديگر نزديك به ماهواره عربهاي نازنين، بالاخره شبكه العالم دوباره مشمول پخش مطالب واقعي واقعي واقعي! از سوي جمهوري اسلامي به سمت اعراب عزيزتر از جان شده است. همان اعرابي كه ۳۰ سال است نمك مي خورند و نمكدان مي شكنند. ولي تابناك علي رغم اينكه در دو هفته اخير خودش را براي شبكه العالم كشت و خبرهاي قطع آنها را بارها و بارها منتشر كرد آخرش مشخص نكرد كه تا چه زماني پارازيت بايد بر فضاي ايران حاكم باشد؟ تا كي سانسور دولتي، سانسور اطلاعاتي،‌ خودسانسوري و م.ف، س.ش و اينجور چيزها بايد در مملكت ما وجود داشته باشد و كسي حتي نتواند در مورد آنها اظهار نظر كند؟ تا كي بايد حتي نام فروشگاههاي خارجي را هم براي آنكه ملت نفهمند چه خبر است تحريف شود (هايپر استار كه همان Careforeاست)؟ آخر تا كي؟
  نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 23:29  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
خيلي بدبختيه اون موقعي كه ميبيني كه بعضيها حتي از ايميلهاي ارسالي هم مي ترسند. آخر شيرين عقلها ميل سرورهاي جيميل و ياهو را فيلتر مي كنيد باز هم با فيلتر شكن كه بالا مي آيند. در ضمن اگر كمي عقل خود را به كار بياندازيد مي بينيد كه يكسري از مراكز دولتي  هم ميل سرورهاي اختصاصي دارند كه از طريق آنها هم مي شود ميل فرستاد.

عاشق پيشه ها بخش اعظمي از ارتباطات علمي و تجاري خودتون را هم با فيلتر كردن ميل سرورها مي خوابونيد كه....! خيلي حماقت مي خواد. آخرشيم.

  نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 18:10  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
آخه چقدر بايد آدم ...

ديگه واقعا موندم معطل. آخه اين رويانيان يك شبه چه اتفاقي برايش افتاد كه اينجوري شد؟ آخه آدم از اون همه حرفهاي قشنگ و اعمال قانونمندانه به جايي برسد كه بگويد مترو لوكس است و مد روز محسوب مي شود؟ اي بسوزي پست و مقام هي....

و دلم مي خواست بهش بگم سردار عزيز با اينكه من حرف حق تو كلم نمي ره كه هم سيستم سر و ته يك كرباسند و بالاخره هم با  اين حماقتهام سر به سينه قبرستون مي گذارم ولي

اي اسطوره ديرين بعضيها يادت هست تو اون برنامه هاي ماه رمضون در تلويزيون در قبر خوابيده بودي و گفتي همه چيز را به مردم گفتي و ديگه حرفي نداري؟ يادته؟ اگه اعتقاد داري بدان كه زمان زيادي تا اينكه بخواهي دوباره آنجا را ببيني نمانده؟ هيچ كدام از ما نمي توانيم آن زمان را پيش بيني كنيم. دنيا ارزش اين حرفها را ندارد.

 

  نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 22:45  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
در دهه ۵۰ و ۶۰ يكسري كتابهاي جيبي  از سوي موسسه در راه حق چاپ شده بود و به شكل رايگان براي جوانان و نوجوانان عزيز تازه بالغ ارسال مي شد. يكسري هم  كتابهاي جوانان چرا بود كه تمامي اين كتابها به نحوي به موسسه در راه حق  ختم مي شد. آنموقع به شكلي سيستميك افكار جوانان به سمت ترس از تمامي اعمال و غرايز طبيعي هدايت مي شد. كاري به درستي و غلطي مسائل مطرح شده در اين كتابها ندارم بحث من نوع برخورد با اينگونه مسائل است و ايجاد فوبياهاي ترسناكي كه گاهي انسان را تا سالها دنبال مي كند.

نحوه برخورد اين كتابها به شكلي بود كه در خواننده فقط ايجاد فوبيا مي كرد. نهايت آنچيزي كه در ذهن مي ماند اين بود كه اگر نگاه چپ به دختر مردم بياندازي سوسك مي شوي! اگر كوچكترين فكر جنسي از مغزت بگذرد ديگر جايت بر روي زمين نيست. نتيجه اش همين مي شود كه اگر كمترين احساس لذت را از مسائل جنسي ببري اول احساس گناه مي كني.

آن موقع و در در دهه ۶۰ وقتي كتابها و فيلمهاي قرون وسطي را مي خوانديم يا نگاه مي كرديم فكر مي كرديم كه خيلي پيشرفت كرده ايم. در قرون وسطي اين اسلام بوده است كه در ايران حكمراني داشته و علم در آن آزاد بوده است. ما چه بوده ايم؟ اما وقتي الان جامعه را مي نگريم چه ميبينيم؟  بعد از ۳۰ سال به قرون وسطاي اسلامي در عصر اطلاعات رسيده ايم؟ اگر در قرون وسطي ايران مهد علم بوده و آنها مهد روزنامه تعطيل كردن و كتاب سوزاندن و سانسور حالا بر عكس شده؟ چرا؟

چطور شد كه به اينجا رسيديم؟ چه كساني خودسانسوري و فوبياهاي تفكراتي مختلف را به ما القا كرده اند؟ آيا اينها همانهايي نيستند كه باعث شدند پسرها از دخترها جدا باشند و همديگر را نشناسند و الان ۴۰ درصد طلاقهاي كشور ناشي از ناآگاهيهاي جنسي باشد؟

تفاوت قرون وسطاي اروپاييان با دهه ۸۰ ايران در چيست؟

  نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 18:13  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
گاهي دلم مي خواد مثل يك آدم سالم فقط شاد باشم ولي وقتي اول صبح دم گيشه روزنامه فروشي  روزنامه ها را نگاه مي كنم اعصابم به هم ميريزه.

وقتي كه آدم مي بينه نوشته شده زير سوال بردن  يك پديده يا بهتر بگوييم يك عملكرد ميتواند بزرگترين جرم باشد آنگاه فقط به يك چيز فكر بايد فكر كرد: كه عملا حق زندگي در اين كشور از انسان سلب شده است داشتن آزادي پيش كش.

ديروز پسرم را كه فقط ۴ سالشه برده بودم خريد و حسابي خسته شده بود آخرش گفت بابا من چيكار بايد بكنم كه برگرديم خونه؟ الان هم به اين فكر مي كنم كه اگر ما نخواهيم بريم بهشت بايد چيكار كنيم؟

  نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 18:49  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
ايميلي برايم رسيد كه نوشته اي بود از قول دكتر شريعتي. حقيقتا چك نكردم ببينم واقعا متعلق به گفته هاي دكتر است يا نه ولي ديدم زيباست. به همين دليل آن را براي اين پست انتخاب كردم.

دموکراسی میگوید: رفیق حرفت را خودت بزن نانت را من می خورم !
مارکسیسم میگوید: نانت را خودت بخور حرفت را من میزنم!
فاشیسم میگوید: نانت را من میخورم،حرفت را هم من میزنم،تو فقط برای من کف بزن!
اسلام حقیقی میگوید: نانت را خودت بخور،حرفت را هم خودت بزن،من برای اینم که به حق برسی!
اسلام دروغین میگوید: تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن...اما حرفی که ما میگوییم!

  نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 0:13  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
از جناب بيادي نايب رييس شوراي شهر تهران در مورد مشكلاتي كه فراروي والديني كه هم مرد و هم زن كارمند هستند و بايد خودشان زودتر از بچه هاي كوچكشان به سر كار بروند و بچه ها يكساعت بعد به  مهد كودك بروند سوال كرده اند. ايشان فرموده اند كه اين قضيه مشكل يك عده قليل شهروندان در شهر تهران مي باشد! مشكلشان را خودشان بايد حل كنند. ما توصيه مي كنيم كه به اينها صبحها مرخصي بدهند!

به جناب بيادي بايد گفت اولا هر كس مي داند كه بايد مرخصي بگيرد و بالاخره هم ارگانها با كارمندان خود كنار مي آيند ولي جناب مستطاب اگر شما توانستيد به اندازه سر سوزني الگوهايي مثل هلند و بلژيك را انجام بدهيد و فقط اصناف را تابع ساعت نماييد مرديد. همين يك مورد كافيست تا بخش اعظمي از مشكلات ترافيك تهران حل شود. آيا اين برنامه عريض و طويل را نوشتن راحت تر بود يا فقط اصناف را قانونمند ساعت باز و بسته شدن منظم مي كرديد؟

آيا اگر دولت را مجاب مي كرديد كه ظرف يكسال ناوگان اتوبوسراني تهران را به دوبرابر افزايش مي داد بهتر بود يا اين برنامه عتيقه اي كه نوشته ايد و در حد يك مسكن استامينوفن هم عمل نمي كند؟ آيا در همين زمان كه بحث يارانه ها مطرح است اجبار استفاده دولت از قطع اعتبار يارانه ها براي استفاده در تجهيز ناوگان حمل و نقل عمومي بهتر است يا اين برنامه اي كه كاملا جهتش به سمت خانه نشين كردن خانمهاست؟

نه آقاي بيادي شما فكر نكرديد، تحليل هم بلد نيستيد. مشكل شما اين است كه مشكل را براي ديگران مي بينيد و عملا مديريت را بر اساس ديدگاههاي شخصي ياد گرفته ايد. كمي بيرون را هم نگاه كنيد. شك نكنيد كارمنداني كه به اين مشكل گرفتار شوند نمي گذارند زمان مرخصيهايشان اينگونه تلف شود و به شكلي ديگر از دولت مي دزدند. شما به دليل عدم تحليل صحيح مردم را دزد مي كنيد. شك نكنيد كارمندان از كارها مي دزدند و براي اينكار توجيهاتي هم براي خود خواهند داشت.

آقاي بيادي بيشتر فكركنيد.  

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 23:49  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
در تابناك در مورد تغيير ساعت كار در تهران خواندم كه براي مشكلات احتمالي هم براي پدران و مادران عزيز كه داراي كودكان مهد كودكي و يا سالهاي اوليه دبستان هستند پيش بينيهايي شده و اگر اولياي گرامي كه هر دويشان كار مي كنند و نمي توانند بچه ها را سر موقع به مهدها يا دبستانها برسانند مي توانند بچه ها را ابتدا به سر كار برده و سپس مرخصي گرفته و دوباره در وسط كار به مهدها و دبستانها مراجعه نموده و آنها را تحويل فرمايند!

من حقيقتش اين وسط نفهميدم فلسفه تغيير ساعت براي رفع ترافيك تهران با ارائه طريق فعلي چيست؟ و چگونه تحليل شده ولي يك چيز را كاملا متوجه مي شوم كه يا مديران كشور ما در صدد نابودي كامل اين كشور به هر شكل ممكن هستند و يا اينكه يك مشت احمق بي خاصيت كه مديريت كشور و كلانشهرها را با شستن توالت اشتباهي گرفته اند مسئول كارهاي كشوري شده اند.

آخر در تمامي كشورهاي دنيا مديريت كنترل اصناف به عنوان يكي از اصول مديريت شهري براي رفع بسياري از مشكلات شهري در نظر گرفته شده و در بسياري از كشورهاي جهان در حال انجام است چرا ما از تجربيات انجام شده هم استفاده نمي كنيم.

خيلي جالب است دقت بفرماييد كه مديريت هاي كلان كشور چقدر زيبا هستند از طرفي همين مديريت تغيير ساعت ولي به صورت غير اصولي براي مديريت ترافيك و از طرفي پارازيت بر روي ماهواره ها براي به بهشت رفتن ملت ايران به قيمت از دست رفتن جان مردم و مريض كردن آنهافقط به خاطر اينكه اين ملت به بهشت بروند.!

يكي نيست به اين عتايق بگويد به خدا اگر از الگوهايي مثل هلند و بلژيك و يا حتي انگليس براي مديريت زمان جهت كنترل ترافيك استفاده كنيد تحت استعمار آنها نحسوب نمي شويد و ملت هم بدون ماهواره مستقيم به بهشت مي روند. شما اينقدر انرژي نگذاريد و مطمئن باشيد كه مغضوب خداوند نمي شويد.

كم كم دارم شك مي كنم اون دنيا به خاطر حماقتهايمان در خصوص تن دادن به اين ذلتها و حماقتها بايد به جهنم رهنمون شويم.

  نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 19:27  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
ببخشيد مجبور شدم بازم بنويسم.

چشمم به خبري خورد كه تابناك زده بود.

"دومين فروشگاه زنجيره‌اي اماراتي در تهران" جا خوردم. اول كه فروشگاه كرفور را به اسم هايپر استار به ملت قالب كردند و حالا هم به دليل اينكه سرمايه گذاري را اماراتيها انجام مي دهند به مردم القا مي كنند كه فروشگاه اماراتي است. خير مردم باور نكنيد.

اين فروشگاهها فرانسوي و تحت لايسنس carefore مي باشد. حالا دليل اين جعليات و تحريفات چيست نمي دانم. درست مثل اينكه دارند از اشخاص نام مي برند و آنها را با الف . م يا ق . ن مي خوانند. مضحكه اي درست كرده اند. ادبيات كشور را به هم ريخته اند. اصلا انگار بدون تحريف و دروغ و قلب كردن موضوعات چيزي را به خورد ملت نمي توانند بخورانند و منتشر كنند.

  نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 1:4  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
خيلي خيلي جالب بود. چي؟ حقيقتش داشتم اخبار بيست و سي شبكه دو را نگاه مي كردم كه ديدم جناب رييس جمهور با تعداد بسيار زيادي اساتيد! (حدود 20 تا 30 نفر) از دانشگاه علم و صنعت كه ما قديمها به اون عشق و سمبل مي گفتيم ديدار و گفتگو كرده اند. آنچه كه براي من جالب بود عفت كلام يك رييس جمهور بود. ايشان در مورد يك بحث اعتباري يك ميلياردي صحبت مي فرمودند كه در انتها گفتند ... آخرشم بايد يك ميليارد پياده شيم!

حقيقتش من روم نميشه پيش خانواده ام هم اينگونه صحبت كنم. نه شاهزاده هستم و نه سلطنه و نه در خانواده نظاميها بزرگ شده ام و جتي يك خانواده فرهنگي سطح بالا هم ندارم ولي باور كنيد اگر اينجوري جلوي پدرم حرف بزنم همين الان با سن چهل سال هم ابوي سكه يه پولم ميكنه و كلي از ادب و نزاكت بارم مي كنه به طوريكه اصلا كلمه پياده شديم از ذهنم خارج بشه.

ميشه بگيد اين بي ادبهايي كه به آقاي احمدي نژاد ياد دادند چه كساني بوده اند؟

استاد اخلاق كابينه؟ جناب آقا تهراني؟ 

  نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 0:50  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin

گزارش زير به نقل از خبرنگار روزآلاين مي باشد.

روز جمعه، تساوی و فرمایشی یک بر یک در مسابقه شهرآورد استقلال و پرسپولیس، نزدیک به هفتاد هزار تماشاگر را به خروش آورد. در پایان این بازی، فریاد "تبانی، تبانی" و "فوتبال سیاسی نمی خوایم، نمی خوایم" حصار مراقبتهای ویژه پلیسی حاکم بر جو ورزشگاه را شکست و صدای فریادهای ضد حکومتی تماشاگران را به بیرون ورزشگاه رساند.

داربی پایتخت درحالی درساعت 14:30 جمعه برگزارشد که درروزهای گذشته اکثرنهادهای دولتی نسبت به هرگونه تحرک وشعارهای اعتراض آمیزدراین مسابقه تاریخی به مردم هشدار داده بودند. بلیط فروشی کم درورزشگاه، حضوردوقاضی درورزشگاه آزادی، افزایش چشمگیر نیروهای امنیتی، ازجمله اقدامات دولت کودتا برای سرکوب مردم بود.

پیش از شروع بازی، سردار علی بابایی، فرمانده یگان ویژه نیروی انتظامی در خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی اعتراف کرده بود که برای آرام نگاه داشتن جو ورزشگاه علاوه بر اونیفورم پوشهای گارد ویژه، از لباس شخصی ها در میان تماشاگران هم استفاده و با هر حرکت اعتراضی به شدت برخورد خواهد شد.

خبرگزاری فارس حتی از حضور یک گروه پنجاه نفری پلیس زن برای یک مسابقه سراپا مردانه خبرداد. همین خبرگزاری البته در گفت و گویی با امیرحاج رضایی، مفسر با سابقه فوتبال هم از قول وی نوشت: "مردم می دانند در این فوتبال چه می گذرد. توصیه های ایمنی باعث تساوی داربی می شود."

در شهرآورد جمعه اما، تماشاگران دو آتشه پرسپولیس و استقلال پس از آن که شاهد یک بازی مساوی دیگر بودند که به عقیده آنها بوی "تبانی" می داد، در لحظه های پایانی در خروش به دولت احمدی نژاد همصدا شدند و حتی شعار "یاحسین، میرحین" سر دادند، شعاری که ثانیه هایی از آن در پخش زنده تلویزیونی هم شنیده شد.

در پایان بازی، گزارش پلیس حاکی از عدم درگیری و دردسر داربی های گذشته بود، اما گزارش دیگر نیروی انتظامی از بازداشت قاچاقچیان مواد مخدر، افراد شرور و فعالان بازار سیاه بلیت حکایت داشت.

 

مشاهدات خبرنگار روز

در ساعت 8:30 دقیقه صبح جمعه، تمامی خیابان های منتهی به اتوبان تهران - کرج وخیابان - های اطراف ورزشگاه آزادی مملوازجمعیتی بود که برای دیدن مسابقه خود را به استادیوم آزادی می رساندند. ازنکاتی که نسبت به بازی های گذشته لیگ مشهودتر می نمود حضورگسترده نیروهای امنیتی بود. مأموران اطراف ورزشگاه را ازورودی شرقی وغربی پوشش داده بودند. برخی ازنیروهای پشتیبانی هم بصورت پراکنده درحوالی پارک ارم مستقربودند.

تماشاگران برای رسیدن به گیشه های فروش بلیط می بایست ازمیان انبوه مأمورانی عبورکنند که بصورت لایه ای ازاولین ورودی اقدام به بازرسی بدنی آنها می کردند. مأموران به محض مشاهده افرادی که لباس ویا نشان های سبزبا خود داشتند آنها را متوقف می کردند واقدام به تعویض لباس آنها می کردند. تماشاگران پس ازعبورازاین بازرسی ها به گیشه های بلیط می رسیدند، اما تنها سه گیشه اقدام به فروش بلیط برای بازی "آن هم بلیط های طبقه دوم ورزشگاه" می کرد. پس ازگذشت دقایقی ازاین اتفاق، تماشاگران نسبت به این موضوع اعتراض کردند. دقایقی بعد تعداد معدودی بلیط طبقه پایین میان تماشاگران توزیع شد اما بعد ازگذشت دقایقی این روند متوقف گردید.

افرادی که به عنوان متصدی فروش بلیط درگیشه ها مستقربودند مدعی شدند که از "بالا" دستوررسیده که بلیط طبقه پایین دیگربه فروش نرسد. اکثرتماشاگران باشنیدن چنین خبری اقدام به خرید بلیط برای طبقه دوم ورزشگاه کردند. در داخل ورزشگاه اولین نکته قابل تأملی که به چشم می خورد خالی بودن برخی ازجایگاههای طبقه پایین ورزشگاه بود. جایگاههای شماره 12-13- 18-21 ازجمله نقاطی بود که هیچ تماشاگری درآنجا وجود نداشت. بخش هایی ازطبقه دوم هم به نیروهای امنیتی اختصاص داده شده بود.

یکی ازتمهیداتی که مسئولین ورزشگاه برای این بازی درنظرگرفته بودند نصب باندهای بسیارقوی وبزرگی بود که دراکثرنقاط ورزشگاه مستقرشده بود. وقتی درساعت 13 برخی ازتماشاگران طبقه اول اقدام به شعاردادن "مرگ برتو... مرگ برتو... مرگ برتو" کردند، باندهای فوقانی اقدام به پخش موسیقی کردند. این درحالی بود که چنین تمهیداتی ازسوی مسئولین ورزشگاه دربازی های قبلی مشاهده نشده بود.

درضلع جنوبی، شرقی وغربی ورزشگاه تعداد زیادی ازمأموران امنیتی به همراه ماشین های ویژه مستقرشده بودند. مأموران امنیتی اجازه هیچ توقفی را به تماشاگران نمی دادند وازهمه می خواستند حرکت کنند وبه داخل ورزشگاه بروند وبنشینند. اگرفردی لحظه ای توقف می کرد با باتوم به ضرب وشتم وی می پرداختند.

سرانجام بازیکنان برای آماده شده وارد زمین شدند. بازی طبق قرارقبلی درساعت 14:30 آغازشد. درلحظات پایانی بازی وازشروع دقیقه 80 تماشاگران اقدام به سردادن شعارهای "باند بازی نمی خوایم، نمی خوایم"، "فوتبال با سیاست نمی خوایم، نمی خوایم" "یا حسین، میرحسین" نسبت به نتیجه بازی اعتراض کردند.

همزمان با این اتفاق برتعداد مأموران ضدشورش وامنیتی داخل ورزشگاه افزوده شد. پس ازآنکه بازی به پایان رسید. تماشاگران که به آرامی قصد خارج شدن ازخروجی ها را داشتند با مأموران زیادی مواجه می شدند که مترصد حرکتی ازسوی آنان بودند تا اقدام به ضرب وشتم تماشاگران کنند.

برخی ازتماشاگرانی که درمسیرها می ایستادند طبق روال معمول مأموران مورد ضرب وشتم قرارمی گرفتند. حضورنیروهای امنیتی ازچنان حجم گسترده ای برخورداربود که حضورآنها به صورت نیروهای پشتیبانی تا میدان آزادی قابل مشاهده بود. پس ازخروج تماشاگران ازورزشگاه وحضوردرخیابانها، اتوبان تهران – کرج با ترافیکی سنگین مواجه شد.

مأموران راهنمایی ورانندگی که با نیروهای امنیتی همکاری می کردند برخی ازورودی های دهکده المپیک وورزشگاه را برای امنیت بیشترمسدود کرده بودند. این اقدام با اعتراض برخی ازاتومبیل هایی مواجه شد که درترافیک اتوبان سرگردان شده بودند وآنها با بوق زدن ممتد نسبت به این تصمیم اعتراض می کردند.

  نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 11:20  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
گذري بر شبكه ام بي سي پرشيا زدم ديدم درحال پخش فيلم اسكندر بود. مثل فيلم ۳۰۰ چيز خاصي نداشت كه بشه ازش عصباني شد چون شنيده بودم ايرانيها از اين فيلم هم خوششون نمي آد. ولي چيزي كه بيشتر منو به فكر انداخت اين بود كه فيلم نشون مي داد اليور استون بيشتر ما ايرانيها را عرب ديده تا ايراني. اينگونه برخورد را در اروپا خودم تجربه كرده بودم و خيليها فكر مي كردند كه ايرانيها عرب هستند. متأسفانه گاهي اوقات عدم آگاهي غربيان از ايرانيها و از طرف ديگر عدم فعاليت و يا به گونه اي بي عرضگي ما ايرانيها باعث اين مسائل مي شود كه نميتوانيم خودمان را خوب بشناسانيم. مشكل خود ماييم.

  نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 3:6  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
خيلي جالبه كه خيلي از كارمنداني كه من مي شناسم نه تنها در شبهاي قدر به احيا نمي روند بلكه در اين شبها زودتر هم مي خوابند. خيلي از مردم را مي شناسم كه روزه هم نمي گيرند (البته اصلا به من ربطي ندارد و كاري هم ندارم كه چرا) ولي اين قضيه كه دولت براي درك بهتر فضيلت شبهاي قدر ساعات كاري را ساعت 10 شروع مي كند ديدني است. عملا از بعد از دولت نهم و در طي چهار سال اخير در ماه رمضان كار به طور كلي تعطيل است. همان چند دقيقه كاري كه كارمندان در ساعات اداري عادي هم مي كنند انجام نمي شود. جالبتر اين است كه در دوران آقاي هاشمي كاملا يادم مي آيد كه به همراه معاون وزير و حداقل بيش از 5 مدير كل در ماه رمضان نه تنها كمتر كار نمي كرديم بلكه روسا منتظر ماه رمضان مي شدند كه ماموريتها متوقف شود و جلسات طاقت فرسايي را براي روزهاي ماه رمضان تدارك مي ديدند. روزهايي مي شد كه در ماه رمضان از ساعت 7 صبح تا 11 شب در جلسات فشرده اي با روساي سازمانهاي استاني برنامه ها و طرحهاي مطروحه را مورد بررسي قرار مي داديم. و افطار را هم در حين صحبت مي خورديم. جلساتي كه در انتهاي آن حداقل مشكلات بعضي قسمتها حل مي شد، و چه لذتي داشت روزهايي از ماه مبارك كه همه اش كار بود و نشاط. ولي حالا عملا در طي ماه رمضان به بعضي از كارهاي عقب مانده  مي رسيم كه نيازي به وقتي حدود دو ساعت در روز دارد. و همين براي كار در اين روزهاي كاري 9 تا 14 كافيست. آري واقعا در اين روزها همين مقدار كار هم زياد است.
  نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 23:52  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
امسال براي شبهاي قدر به دليل بعضي از گرفتاريها اصلا وقت نگذاشتم البته تنبلي هم بي تأثير نبود ولي امشب به اين نتيجه رسيدم بي تفاوتي به اين ليالي عزيز مختص من نيست. امسال تقريبا از بي حال ترين شبهاي قدر (البته در ايران) در سالهاي اخير بود. حتي شهر هم حال و شور سالهاي قبل را نداشت ولي در عوض آن استفاده ابزراي از دين و خرج كردن از بزرگاني همچون علي به وفور ديده شد. خرج كردن از بزرگان و خصوصا علي و استفاده ابزراي در دين بيشك از علاقه منديهاي دينداران ايراني و رهبران آنهاست. ابتدا فكر مي كردم استفاده ابزاري فقط مختص سيستم تبليغاتي است ولي الان مي فهمم نه سيستم تبليغاتي هم از روساي بزرگ اين را ياد گرفته است.

  نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 1:20  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
عنوان اين پست خيلي گنده شد نه؟

در هر صورت خيلي جالبه از يك طرف ميبيني كه آقاي چاوزي كه عملا يك سكولار كامله و معلومم نيست اصلا دين داره يا نه (در يك لحظه فكر كردم كه نجف زاده هستم و براي بيست و سي دارم خبر مي خونم) ظرف سه چهار سال هفت بار مي آد ايران حال و حول مي كنه و دست آخر به پابوس امام رضا هم مي ره و راجع به امام زمان و حضرت مسيح اظهار نظرجات مي كنه به طوري كه قند در دل رييس گوگوجيها آب ميشه و از طرف ديگه همين چاوز عزيز در ونزوئلا دست در دست دختر شايسته دنيا  حال و حول ميكنه به مردم دنيا فخر مي فروشه و از اينكه مي تونه بازهم 20000 بشكه بنزين به كشوري كه بزرگترين ذخاير نفت و گاز جهان را داره بفروشه و كلي سرمايه گذاري ايراني را هم به كشورش جذب كنه كلاشو بالاتر مي ذاره و به ريش من و شما مي خنده. من نمي دونم عشق پنهان و آشكاري كه بين رييس گوگوجيها و چاوز هست با عشقي كه بين شمسي پهلوون و رييس گوگوجيها هست چگونه قابل تجميعه؟ 

خلاصه كشور خيلي باحالي شديم. از طرفي خودمونو جمهوري اسلامي مي دونيم و همه را به خدا و عدم سكولاريسم فرامي خوانيم و از طرف ديگر با سكولارترين و بي دين ترين روساي جمهور دنيا آب هويج و فالوده مي خوريم. از طرفي فرزندان انقلاب و تندروترين افراد دهه 60 را كافر بالفطره مي خوانيم و ا...اكبر آنها را مسجد ضرار مي دانيم واز طرف ديگه با افرادي كه ميز شامشان بدون شراب حكم سفره رشتي بدون برنجه فالوده مي خوريم و به حرم امام رضا ميبريمش. از طرفي دم از كشتار فلسطينيها و نفي هولوكاست مي زنيم و از آن طرف 70 نفر كشته جوانان خودمون را به 20 نفر تقليل مي دهيم و دست آخر خودمونو مي كشيم تا در اخبار بيست و سي و ديگر شبكه ها با انواع توجيهات اعتماد از دست رفته را به جوي خوني كه راه انداخته ايم بازگردانيم. خلاصه عجب عتايقي هستيم ما.! راجع به تيكه آخر عنوان هم اگر شما فهميديد براي من هم بنويسيد. متشكرم.

  نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:4  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
شنيدم كه نماز عيد هم در مصلا برگزار نمي شود.

من كه گفتم قربانتان بروم،‌ چاكر عرض كرد براي يكسال دينداري را در كشور ممنوع كرده براي آن مجازات بگذاريد. قضيه سبزپوشان و ا... اكبرگويان و نمازخوانهاي بار اول حل مي شود.

حالا يكبار هم اينجوري حكم بدهيد. مگر فرقي هم ميكند؟ فعلا دو سه تاي ديگه هايپر استار بازكنيد تا هم مردم سرشان گرم شود و هم بازديد وبلاگ من بالاتر برود و در ضمن سينماها را هم همچنان ۲۴ ساعته بگذاريد باشد،‌ آبها كه از آسياب افتاد دوباره دينداري را رواج مي دهيم.

نه غلام؟

  نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 0:11  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
امروز صبح وقتي به آمار مراجعه كنندگان وبلاگ سر زدم متوجه شدم ظرف يك هفته اخير سرچهاي بسيار زيادي براي فروشگاه هايپر استار صورت گرفته و مردم به نحو فجيعي دلبسته اين تازه مخلوق خارجيها در تهران شده اند. البته مي توانم با توجه به شلوغي بيش از حد فروشگاه اين مسئله را حدس بزنم ولي به اين فكر مي كنم كه اين ملت چقدر بدبختند كه با ديدن يك فروشگاه كرفور به هيبت مجانين در ميآيند و اينقدر جو گير مي شوند. براي خود من، آن شلوغي بيش از حد خريد را به زهر هلاهلي تبديل كرده بود كه فعلا اصلا حاضر نيستم لذت خريد خلوت و بدون علافي شهروند را با آن عوض كنم. بله اگر اين كرفور در اين مملكت زياد شود و مثل تسكو ۲۴ ساعته شود شايد بتوان مثل آدم از آن استفاده كرد.

خلاصه استقبال غير منطقي و مجنونانه ملت از اين مخلوق دست بشر شايد حاكمان را به اين فكر بياندازد كه درك كنند براي ملت ما هميشه خروس همسايه غاز است.

  نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 11:21  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
با اوضاعي كه پيش مي رود و دشمنان همچنان مشغول دسيسه هستند و با عنايت به اينكه كه شنيدم خانواده خلافكاران در انتخابات به همراه بعضي از دسيسه چينان كه نام خود را شهروند گذاشته اند براي صرف افطار و وقت گذراني به درب زندان اوين مراجعه كرده اند و همچنين با توجه به اينكه در ادامه فعاليتهاي مذبوحانه سردمداران اسبق و معلوم الحال فعلي كه مي خواستند براي شبهاي قدر سخنرانيهاي آتشين و تفرقه افكنانه براه بياندازند، پيشنهاد مي كنم مراجع محترم حوزه به غير از همان معلوم الحالها براي جلوگيري از هر گونه فتنه و اغتشاش كلا در اين ماه روزه گرفتن را حرام اعلام فرمايند و راهپيمايي روز قدس هم براي اينكه توسط بعضي عتايق سبزپوش با ماه محرم عوضي گرفته نشود ملقي اعلام شود. در عين حال درخواست مي شود شبهاي قدر هم براي امسال كان لم يكن تلقي شود. با اين تصميم علاوه بر اينكه جلوي اغتشاشات گرفته مي شود شبهاي قدر هم نخواهيم داشت تا وضعيت مشكوك سال بعد را رقم بخورد.
  نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 1:52  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
چند روز پيش در خبرها شنيدم كه يك فروشگاه با سرمايه گذاري خارجي در غرب تهران افتتاح شده است. به آرشيو رجوع كردم ديدم حدود ۳ يا ۴ سال پيش بود كه در روزنامه همشهري خواندم كه شركت فروشگاههاي زنجيره اي carefore قرار است تعدادي از اين فروشگاهها را در ايران داير كند كه اولين آنها در غرب تهران خواهد بود. وقتي به فروشگاه مربوطه سر زدم ديدم كه يك نمونه كامل از فروشگاههاي carefore است با همان اسلوب ولي اسم آن را به هايپراستار تغيير داده اند. در عين حال وقتي كارمندان را نگاه ميكردي حتي لباسهايشان هم سورمه اي رنگ يعني شبيه لباسهاي ست شده فروشگاههاي carefore  در سراسر جهان بود. جالبتر اين بود كه مديران ارشد و حتي بعضي از فروشندگان هم كارتهايي به سينه داشتند كه روي بندهاي آنها carefore  نوشته شده بود.

البته به من مربوط نيست ولي آيا در اين موقعيت خطير افتتاح يك فروشگاه خارجي (كه با توجه به شلوغي كه من ديدم سود سرشاري را هم نصيب كافران خدانشناس مي كند) در تهران احتمال بحثهاي جاسوسي را بالا نمي برد؟ آيا اگر حتي يكي از سهامداران اين فروشگاه يهودي باشد پول آن به جيب صهيونيستها نمي رود تا بر عليه خودمان به كار گرفته شود؟ مديران فرانسوي فروشگاه در تهران چه كار ديگري به غير بيزينس دارند؟ چه ضمانتي وجود دارد آنها در انتخاباتهاي بعدي به ملت ايران خيانت نكنند؟ آيا مواد گوشتي كه آنها مي آورند ذبح اسلامي است؟ اينها سوالاتي است كه شهرداري تهران و يا هر متولي ديگري بايد به آن جواب بدهد. البته به من مربوط نيست! من كه از خريد كردن در اينگونه فروشگاهها كلا لذت مي برم ولي حقيقتا آنقدر شلوغ بود كه فكر كردم نمايشگاه پاييزه كالا راه انداخته اند. در عين حال قيمتها انقدرها هم كمتر از فروشگاههايي مثل شهروند نبود.

در هر صورت متوليان امر بايد مواظب باشند كه اين جاسوسهاي فرانسوي نتوانند مثل انگليسيهاي خبيث به كشور ضربه بزنند و سردمداران و فرزندان انقلاب ما را قاب بزنند!

نه غلام؟

  نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 0:45  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
از شب گذشته كه قسمت چهارم سريال "دادگاههايي در قرن ۲۱" را ديدم و متوجه شدم كه خواندن رفرنسهاي خارجي و مطالعه كتابها و مقالات به زبان اصلي و رفتن به خارج از كشور اينقدر مي تواند انسان را به لاتاالات انداخته و عمر و روح انساني را تلف كند و از رفتن انسان به سوي بهشت جلوگيري كند از تمام كرده هاي خود پشيمانم و اعتراف مي كنم كه پشيمانم از اينكه كه در خارج درس خوانده ام. پشيمانم كه تقريبا تمام رفرنسهاي درسي و كاريم خارجي است. پشيمانم كه ماهواره مي بينم. پشيمانم كه سمت و سوي فكري من نشأت گرفته از فلسفه ملاصدرايي است. خلاصه پشيمانم كه زنده ام.

اعتراف كه كاري نداره چقدر مي خواي اينجوري برات بنويسم و بخونم و فرياد بزنم.!

 

  نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 17:38  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
عكسهاي زير را روز چهارشنبه در سعادت آباد گرفتم. البته خيلي جاهاي ديگر هم ميشد اين را ديد. آيا كمبود برق وجود ندارد. پس ما هم از امروز انرژي مصرف كنيم. نه؟

چقدر لامپ. آنهم پرمصرف

 

؟

  

  نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 11:28  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
حقيقتش ديگه توان غر زدن و تيكه انداختن به اينگونه آدمها را ندارم. اصلا به جهنم كه آب حروم ميشه.

نميدونم مي تونم بگم بدون شرح يا نه؟

يك توضيح كوچيك در اينجا بايد داده بشه كه اين دوستان عزيز در تصوير از همسايگان عزيز ما هستند كه تقريبا هر سال به حج مشرف مي شوند و هر سال وليمه هاي مختلف نذري را هم به مردم تقديم مي كنند. فقط جهت توضيح عرض كردم. وگرنه با توجه به هيكل اين عزيزان اصلا قدرت تذكر هم نداشتم. جان شما!

ازين زيباتر ميشه آب تصفيه شده را تلف كرد.

 

 

 

  نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 11:2  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
روزهاي قشنگي سپري مي شود. تعجب نكنيد از اين نظر قشنگ است كه وقتي گذر سي ساله اخير را مورد تحليل قرار مي دهيم به زيبايي هر چه تمامتر توالي از هر دست بدهي از همان دست ميگيري را به عينه ملاحظه مي كنيم.

نگاه كنيد به دهه ۶۰ و اوضاع سردمداران آن موقع حكومتي را. و الان نگاه كنيد كه وضعيت آنها چگونه است و الان چگونه از يك عده اي از آنها ياد مي شود. توالي مغضوب شدن آدمهايي چون قطب زاده، منتظري،‌ مهدي هاشمي، برخي از فرماندهان سپاه، برخي از مديران ارشد دولتي و حالا خاتمي، ‌موسوي،‌رفسنجاني و كروبي.

احتمال اينكه اين اقايان هم بزودي بر روي صندلي دادگاه بنشينن خيلي زياد است. بحثم اينجاست، چگونه در زمان قدرت بالاي آقاي هاشمي مرگ كساني چون سعيدي سيرجاني و جفاهايي كه اطلاعات در آن زمان بر خيليها كرد مهم نبود ولي الان زنداني كردن همان آدمها و بعضا از دولتيان سابق كه الان مبارز شده اند آه و فغان همه را بالا برده است.

منظورم اين نيست كه الزاما انسان تغيير نمي كند و هر آنچه بوده است بايد الان هم باشد. بحثم اين است كه ظلم ديري نمي پايد و به هر كسي ظلم كني روزي بازخورد آن ظلم را بايد ببيني. و آقايان قدرتمند امروز هم بايد روزي خود را در پيشگاه عدل، به صورت آدمي زبون ملاحظه فرمايند. دنيا دار مكافات است. بخشي از جزاهاي مربوط به اعمالمان را در همين دنيا خواهيم ديد.

ولي قشنگي اين دوران همين است كه وجود توالي برخوردهاي منفي در تمام دورانها را به صورت واضح نشان مي دهد و اين عملا مردم هستند كه بايد با استفاده از اين تجربيات ذيقيمت آگاهي خود را بالا ببرند نه آنكه خود در منجلاب ناآگاهي ها غرق شوند و بازيچه جنگ قدرت گردند.

  نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 10:37  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
ميشه يكي به من بگه چرا ما مردم خطه فلات ايران هميشه و براي هيچي كه نداريم مدعي هستيم؟
  نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 8:47  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
امروز صبح در خبرها آمده بود كه جناب رييس سازمان هواپيمايي كشوري علي رغم خبر رييس اتحاديه آژانسهاي هوايي مبني بر كم شدن تقاضا براي سفر با هواپيما فرمودند كه نه تنها تقاضا كم نشده بلكه زيادتر هم شده و ما هنوز مجوز ژرواز فوق العاده مي دهيم. كسي نيست به اين جناب بفرمايد كه شما چه زود منشور توجيه با دروغ و تناقض در دولت نهم  را فراگرفته ايد!‌ جناب رييس فراموش كرده اند كه اصلا مورچه چيست كه كله پاچه اش چه باشد. كل پروازها در ايران چند تا هستند كه نخواهيد مجوز فوقالعاده صادر كنيد. در ضمن جناب رييس بايد احتمالا بدانند كه بروز نقص فني و تأخير در پروازها داراي استانداردي است كه اگر بيش از آن شود عملا كارايي شركت هاي هوايي با مشكل ارزيابي مي گردد. جناب رييس ايلخاني ولي رييس خوبي در دولت آقاي احمدي نژاد هستند مخصوصا براي جناب استاد مستطاب بهبهاني.

**************************************

شما فكر نمي كنيد كه كمي جلوه و اقتدار پليس راهنمايي و رانندگي كم شده و با رفتن رويانيان عملا چيزي از آن باقي نمي ماند؟ شما فكر نمي كنيد در جاده ها دوباره خلافكاران حرفه اي و متخلفين زايد شده اند؟ تعداد زانتياهاي نامحسوس كم نشده؟

*************************************

حتما اكثر شما دادگاههاي بسيار عادلانه و دادگرانه ديروز را ديديد. من كه لذت بردم. اين دادگاه و سخنان متهمين آن بيشتر شبيه كمدي كلاسيكهاي وودي آلن بود. هم دردناك و هم فرحبخش و خنده دار از وقايع اجتماعي. من پيشنهاد مي كنم كه قاضي دادگاه دستور پخش پشت صحنه ها را هم بدهد. چون خنده هاي پشت صحنه اين برنامه ها ديدني تر از صحنه هاي آن است.

************************************

اتومبيلم را كه به يكي از تعميرگاههاي ايران خودرو بردم تا سرويس ۴۰۰۰۰ كيلومتر روي آن انجام بفرمايند. ماشين مشكل خاصي هم نداشت. فقط چك آپ مطرح بود. بعد از اخذ ۶۰۰۰۰ تومان و همچنين محاسبه ۸۵۰۰۰ تومان احتساب خرجهاي گارانتي و بعد از گذشت دو روز گيربكسش روغن مي ده. شما فكر مي كنيد مشكل از منه؟

 

  نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 9:38  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
حقیقتش هنوز بعد از حدود ۴۰ سال زندگی متوجه نشدم که در کشور ما و برا ی مردم چه چیزی مهم است؟ اصلا مردم این کشور که به آن ایران خطاب می کنند ذاتا چگونه زندگی می کنند و به چه چیزی اعتقاد دارند؟ می دانید چرا؟ برای اینکه مردم این خطه خود را مسلمان می دانند و لی به مثابه خورد و خوراک روزانه دروغ می گویند و کارهای ناشایست انجام می دهند. کارهایی که به طور کامل در اسلام حرام است. جالب قضیه اینجاست که رهبران دینی آنها هم به همین شکل زندگی می کنند! مدعی هستند ۲۵۰۰ سال تمدن در پشت سر آنهاست ولی به تنها چیزی که اهمیت نمی دهند تمدن و فرهنگ است! خود را مهماندوست و گرم می دانند ولی تقریبا در ۹۰ درصد اوقات بعد از رفتن مهمان و یا گذر هر فرد غریبه از کنارشان شلوار و شورت آن بدبخت را یک تکه بر سرش می کنند.! وقتی با آنها مصاحبه می کنند و از قانون می گویند همه اشان قانونمدار ترینند و در پشت سر آن کار دگر می کنند.

خلاصه این حقیر فضول تنها چیزی که از مردم ایران به خوبی درک کرده ام خود بزرگ بینیُ از خود متشکری و بدون اشکال بودن از نظر خودشان است. نمی دانم من هم همینگونه ام؟

  نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 0:56  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
در تابناك آمده بود: "برادر رئیس‌جمهوری از آحاد مردم بویژه حامیان دولت و دوستداران رئیس‌جمهوری دعوت کرد تا برای دفع تمام فتنه‌ها و رسوایی کامل دشمنان داخلی و خارجی نظام، مراسم دعا و نیایش برگزار کنند. روزنامه ایران از قول فردی که نام وی را امیر اعلام کرده و او را برادر محمود احمدی نژاد خوانده است نوشت: بدخواهان و دشمنان قسم خورده این دولت ولایی،‌ پس از حماسه 40 میلیونی 22 خرداد، با پیچیده‌ترین روش‌ها درصدد انتقام‌گیری از این دولت برآمدند. وی از تمامی امت حزب الله دعوت کرد فردا شب با قرائت دعای کمیل و صبح جمعه با دعای ندبه به ائمه اطهار متوسل شوند و از آنها سلامت و موفقیت رئیس‌جمهوری محبوب و نیز دولت ولایتمدار و خدمتگزار و همچنین ادامه پیروزی‌های این دولت مکتبی را تحت توجهات حضرت ولیعصر (عج) و زعامت نایب برحق آن حضرت، آیت‌الله خامنه‌ای، طلب نمایند. امیر احمدی‌نژاد ابراز اطمینان کرد که با هوشیاری دولت و شخص رئیس‌جمهوری و نیز دعای خیر مردم،‌ شیطنت‌های داخلی و خارجی اخیر خنثی شده و دشمنان به ظاهر دوست و برخی عناصر نفوذی در دایره خودی رسوا خواهند."

من كه بالاخره نفهميدم چرا با اين همه دعايي كه هر روزه در منابر و معابر و مجالس دولتي و غير دولتي و مذهبي و غير مذهبي براي استمرار پيروز دولت مي شود و بر لعن و نفرين دشمنان اين دولت تأكيد ورزيده مي شود همچنان اين مشكلات وجود دارد و شيطان ضعيف نمي شود و ما همچنان مشكل داريم. اينجا اين سوال پيش مي آيد كه دعا كنندگان مشكل دارند و يا دولت؟

  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 10:30  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
اندر احوالات آسمان ايران خبر مي آيد كه سيمرغي كر و كور و كچل از گوشه اي از ري برخاستن كرد و به سوي بلخ حركت آغازيدن كرد. در طي طريقي سخت دشوار در حوالي طوس نوكش خارش گرفت و عطسه اي كرد و اين عطسه باعث وزيدن بادي از معده سيمرغ شد كه  آسمان و زمين را به لرزه درآورد. مردمان طوس بر سيمرغ تاختند كه اين چه خارشي بود كه تعاقبش ما را گرفت؟ اين چه بادي بود كه تقديم ما كردي؟ تا كي بايد هر روز منتظر بود تا مبادا بادي از تو وزيدن گيرد و يا خارشي به منصه ظهور برسد و مردم را بلايي جانسوز فراگيرد؟

سيمرغ كچل گفت اي اهالي ايران زمين تا زماني كه شمايان در خانه ها خزيده ايد و افكار مرده اتان در قبرستانهاي سرد و تاريك امامزاده هاي خيالي دفن شده اند من خارش نوكم را با باد معده همراه مي كنم. از باد معده ام استفاده كنيد كه نعمتي بس عظيم است. چون بي خيالي را بر شما حاكم مي كند.

  نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 13:33  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
جناب بذرپاش كه در ابتدا مشاور جوان جناب رييس جمهور در شهر داري تهران بود با چنان رشدي در طي شش هفت سال مواجه شد كه توانست كارخانجات بزرگي را در يد قدرت بگيرد و رييس شود! ايشان كه منبع رشد خود را احتمالا لياقت و شايستگي خودش مي داند در يكي دو روز اخير بر اثر لياقت به خاطر قالب كردن خودروهايي با دو تا سه برابر قيمت واقعي آنها به خلق الناس بدبخت و دفاع از حيثيت كلاشي در صنعت خودرو به مقام معاونت رياست جمهور و رييس سازمان ملي جوانان منصوب شده اند تا روشهاي خاص خود را در پيشرفت بهينه به جوانان عزيز آموزش دهند. واقعا بايد از ايشان ياد گرفت.

گاهي فكر مي كنم خيلي احمق و بي عرضه هستم.!!

  نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 9:45  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
روزنامه وطن امروز از قول یک مقام ناشناس قضایی نوشته كه با توجه به شرایط خوب جسمی و روحی جناب حجاریان در ندامتگاه اوين و رفتار بسيار مناسب با وی و تدارک هرگونه امکانات پزشکی و رفاهی برای وی، به ايشان پیشنهاد شده است كه به سوي خانه تشريف ببرن نكند كه موج سبز در زندان هم آشوب ايجاد كند اما در کمال تعجب ايشان این پیشنهاد را نپذیرفته و فرموده اند اگر به خانه بروم خانواده‌ام باید همه امور خود را تعطیل کنند و به من برسند اما اینجا چند نفر مراقب من هستند و به کارهایم می‌رسند. (من از طرف ايشان تشكر مي كنم). ولي دلیل دوم حجاریان خيلي قشنگتر است و گفته که «اگر به خانه بروم، تامین جانی ندارم اما اینجا خیالم راحت است».

روزنامه وطن امروز در تحلیل این دو اظهار زيباي ايشان نوشته است كه:این اظهار نظر حجاریان ناگفته‌های مهم بسیاری را در خود مستتر دارد. حجاریان که خود دارای سابقه طولانی امنیتی است، به خوبی می‌داند که در شرایط فعلی که سرویس‌های غربی مترصد ایجاد ناآرامی در ایران هستند و فضای آرام فعلی آنها را مترصد ایجاد شوک روانی و شعله‌ور ساختن مجدد آشوب‌ها کرده است، ممکن است از او به عنوان یک سوژه مناسب برای «ترور» و انتساب آن به نظام و فراهم ساختن بستر ناآرامی استفاده کنند.

تحليل منطقي: در اينكه اين خبر صحيح است با اينكه شك دارم ولي مي نويسم شكي نيست!! و در عين حال اذعان هم مي كنم  كه اصل قضيه تحليل بوده و آن اين است كه ندا آقا سلطان را همانهايي كشتند كه الان مي خواهند حجاريان را بكشند! باور كنيد.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 13:26  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
طوطيان شكر شكن شيرين گفتار خبر آورده اند كه شيخ الشيوخ اكبر خان نماز اين هفته جمعه را به قدوم خود منور كرده مردمي را كه به ايشان دشنام داده اند و بعضيهاشان تقاضاي اعدام غارتگران بيت المال را بر زبان جاري ساخته اند مورد تفقد قرار داده آنها را به تقواي بيشتر دعوت مي نمايند!

معارضين شيخ الشيوخ  بر سر دوراهي عظيمي توقف كرده اند و نمي دانند گاري خود را به كدامين سمت هي كنند. از طرفي اگر ايشان دزد غافله اند كه نميتوان پشت سرشان نماز راند. و اگر ايشان بي گناهند و مشكلي در پي ايشان نيست چرا داروغه بزرگ . منتصب ۲۴ ميليوني! از ايشان عذرخواهي نمي كند.

خلاصه آنچه واضح و مبرهن است تناقضهاي شديد در داروغه سراست و تكليف مردم نامشخص. راستي واقعا چگونه بايد در اين مورد قضاوت كرد؟

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 13:17  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
پس از سالها خواستم يك قايق سواري با حال بر روي درياي مازندران داشته باشم كه با حرفهاي جناب قايقران محترم حالم گرفته شد. كلي داشتيم روي قايق حال مي كرديم كه بحث وجود يا عدم وجود و يا اجازه استفاده از جت اسكي در درياي مازندران به سوي تخريب ساختمانهاي رياست جمهوري در شهر رامسر كشيده شد. ابتدا فكر كردم كه اشتباه شنيده ام ولي دوباره كه پرسيدم متوجه شدم كه بله جناب دكتر احمدي نژاد و استاد گراميشان جناب دكتر بهبهاني به دليل بسط عدالت اجتماعي، ساختماني را كه متعلق به رياست جمهوري بود و مسئولين رده بالاي دولتي از آن براي تعطيلات استفاده مي كردند و قبل از انقلاب هم متعلق به نخست وزيري بود و كاربري آن هم به همين شكل بوده است را جهت افزايش عدالت اجتماعي و شكوفايي عدل در اجتماع رامسر تخريب فرموده و از آن به عنوان محلي براي توسعه فرودگاه شهر براي فرود هواپيماهاي پهن پيكر  ياد كرده اند و شخصا لودر را برداشته و ساختمانهاي آن را با خاك يكسان كرده اند.

جالب اينجا بوده كه قايقران عزيز همچون آدمهايي كه يك عقده اي چندين ساله دارند و حالا باز شده از اين كار رياست جمهور اظهار رضايت كرده و ايشان را در اعلي عليين مي ديدند!.

من حقيقتا مخم سوت كشيد. دليلش هم يكي دو تا نبود. اولا اگر هم فرض كنيم كه ذات ساختن و يا داشتن مكاني مستقل براي مسئولين دولتي رده بالا بد است و بايد از دستشان گرفت تا هم سطح مردم باشند (مثلا!؟) خب مي توان اين مكان را (كه مي توان تصور كرد كه وقتي مسئولين بالنسبه ويژه از آن استفاده مي كرده اند چه هزينه هاي هنگفتي در آنها صرف شده بوده است و قطعا لوكس بوده) به يك هتل 5 ستاره تبديل كرد و در كنار آن نيز پلاژهاي زيبايي را مهيا نمود تا مسافرين بتوانند از آنها استفاده كنند نه آنكه آنها را تخريب كنند. توسعه فرودگاه براي فرود هواپيماهاي پهن پيكر براي فرودگاهي كه در اوج تابستان بيش از 4 پرواز در هفته را پر نمي كند (تحت تحريم و خطرات و تعاقب آن) قطعا از يك عقل سليم بر نمي ايد.

همچنين در اين مكان درختان بسياري زيبايي كاشته شده بود كه به دليل پوشش بالاي آنها نه تنها دريا بلكه خود ساختمانها هم از كنار جاده ديده نمي شد ولي حالا شما، هم مي توانيد ساحل دريا را از جاده تماشا كنيد و هم نخاله هاي ساختماني زيادي را كه كنار هم تلنبار شده اند و ساحل دريا را از قبل زيباتر نموده اند! حالا بر سر درختان چه پيش آمده من نمي دانم شايد به جاي ديگر منتقل كرده اند!.

لطفا از همين امروز نه روز تخريب كه قطعا قبل از انتخابات 22 خرداد بوده است كنتورها را روشن كنيد. به شما خواهم گفت كه فرودگاه رامسر كي توسعه پيدا خواهد كرد؟

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 11:5  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
در تابناك خواندم :

"رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: ترويج ادعاي تنازع بر سر قدرت در سطوح بالاي نظام، انحراف در تبليغات است."

فكر كنم علي رغم اينكه معتقدم  جناب هاشمي دنباله روي دوك دو ريشليو، وزير اعظم لويي چهاردهم و پانزدهم (از پادشاهان فرانسه) است ولي حقيقتا اين جمله قصاري كه فرموده اند بيشتر به جوك سال شباهت دارد.

در ضمن يك جوك ديگر هم امروز صبح از اخبار ساعت ۷ صبح تلويزيون شنيدم كه از قول يك مركز مطالعاتي خارجي مي فرمود كه ايرانيها با فاصله اي بسيار زياد از انگليسيها و آمريكاييها خوشبخت تر هستند. من فكر كنم اين نتيجه حاصل نمي شود مگر اينكه رييس و كارشناسان آن مركز مطالعاتي قطعا با آقاي محصولي و آقاي دانشجو و همچنين جناب جنتي ارتباطات نسبي نزديكي دارند.

  نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 9:48  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
از يكي از بچه هاي ده دوازده ساله محل كه پدرش يك بسيجي فعال وزارت نفت است و در اين شلوغاتيها هم شبها عموما در گشت به سر مي برد شنيدم كه ميگفت مامانم گفته با بچه هاي همسايه صحبت و بازي نكن اينها شبها ا... اكبر مي گويند و آدمهاي خوبي نيستند!

مي دانم كه بعضيها مسئله صفين را مطرح مي كنند و قرآن به سر نيزه كردنها را علم مي كنند ولي سوال من اين است وقتي به دليل ناآگاهي و يا به دليل استفاده هاي زودگذر سياسي اجتماعي اينگونه به فرزندان خود مي آموزيم كه كسي كه ا... اكبر مي گويد آدم خوبي نيست، چه انتظاري بايد از نسل پنجم و ششم بعد از انقلاب داشت؟

  نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 10:28  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
يك متني برايم ايميل شده بود كه برايم جالب بود. نمي دانم از كيست ولي زيبا نوشته شده است. من به بخشيهايي از آن اعتقاد راسخ دارم. نظر شما چيست؟

 

چـرا ناامیـد باشیم وقتــــی که پیــــروزیـــم؟

 
بیش از دو هفته مبارزه، چندین شهید، چند هزار دستگیری، و ... این انتظاری را ایجاد کرده است که باید سریع به موفقیت نهایی برسیم. عقده های چندین ساله مردم از بی عدالتی و توهین سر باز کرده است و انتظار است که یک دفعه کار را یکسره شود! حال که با سرعت مطلوبشان کار پیش نرفته است مایوس شده اند که البته تا حدودی طبیعی است.
اما درست این است که به خود و اطرافیانمان یادآور شویم که در حقیقت یکی از بزرگترین پیروزیهای تاریخ ملت ایران در مدت کوتاه یک ماه اتفاق افتاده است! و باید به دستاوردهای فوق العاده ای که به دست آورده ایم به خود ببالیم: در جریان چهار سال گذشته و به خصوص در جریان انتخابات ، عموم مردم به آگاهی فوق العاده ای رسیدند و متوجه اهمیت مسایل مهمی مانند اهمیت کارشناسی، اهمیت برنامه ریزی، خطر سواستفاده از مذهب و امام زمان در جهت فساد ، خرافات مذهبی ، فساد در قدرت و ... شده اند.  وجهه مردم ایران در جهان از یک ملت خشن و تروریست که کاری جز فریاد مرگ و فحش دادن در خیابان ندارد و هیچ منطقی را نمی پذیرد اکنون به ملتی شجاع، با فرهنگ و اهل آرامش تغییر کرده است که تظاهرات سه میلیونی را در سکوت و آرامش برگزار میکند و دنیا این ملت را در بند حکومتی مستبد و ..... میبیند. این پیشرفت بسیار بزرگی است که به طرز معجزه آسایی اتفاق افتاد. تمام پول نفت را هم خرج تبلیغات ترمیم وجهه ملی میکردیم و هزاران طومار اینترنتی برای خلیج فارس و فیلم 300 امضا میکردیم نمیتوانست حتی یک دهم این هم اثر داشته باشد.

در پی تقلب و کودتای انتخاباتی، اکثریت مردم حتی بسیاری از آنهایی که به احمدی نژاد رای داده بودند متوجه ظلم و بی عدالتی سردمداران و مدعیان عدل علی شدند. همه آنها اکنون متوجه هستند که روبرویشان جریان .... و ..... است که به راحتی دروغ میگوید، ارزشی برای نظر مردم قایل نیست و آنها را خس و خاشاک میداند، حاضر به کتک زدن و کشتن مردم بیگناه با سواستفاده از نام اسلام برای حفظ منافع مالی کثیف و قدرت نامشروع خود است. مردم اکنون ماهیت احمدی نژاد دروغگو و دار و دسته فاسدش، قاضی مرتضوی، شورای نگهبان، {بعضي} فرماندهان سپاه و {گروهي از} نیروی انتظامی، شکنجه گاه اوین، {بعضي} فرماندهان رانت خوار بسیج، صدا و سیمای دروغگو  را به خوبی میشناسند. یک لحظه فکر کنید که چند سال و چقدر باید زحمت میکشیدید که این اطلاعات را به همه مردم برسانید؟ دست دشمن درد نکند، خودشان زحمتش را کشیدند!

مردم اکنون همدیگر را میشناسند. میدانند که در خیابان با هم بودند. میدانند که اغتشاشگر نیستند. میدانند که شبها با هم الله اکبر میگویند. میدانند که با هم هستند و میدانند که دشمنشان کیست. چنین همبستگی یی خارق العاده نیست؟

خیلی از افرادی که معتقد به این حکومت بودند منجمله خانواده شهدا، رزمندگان قدیم، بسیاری از آیات عظام و مراجع تقلید بعد از ظلم های اخیر، کشتار مردم و ... به خوبی متوجه شده اند که اهداف انقلاب 57 و آرمانهای امام خمینی همانند رای مردم توسط عده ای فاسد و مستبد افراطی دزدیده شده است. دیگر حکومت مشروعیتی پیش آنها ندارد و دقت کنید که آنها مهمترین تکیه گاه حکومت در طی سالها بوده اند. علامت این موضوع را میتوانید در تعداد کم افراد عادی در جشن پیروزی احمدی نژاد و خطبه نماز جمعه خامنه ای ببینید که ناچار میشوند با اتوبوس جیره خوارها را برای حفظ ظاهر بیاورند. 
  بطور کلی تکلیف و موضع مردم و نظام روشن شد و در حقیقت خودی ها رفتار و موضع خشن و محکوم خود را با سیل ناخودی ها روشن کردند و این تنها ناشی از حضور خودجوش و باورپذیر مردم صورت پذیرفت. پس افسردگی، آیه یاس خواندن و ... بس است. خوشحال باشیم. موفقیتی که تاکنون در این مدت کوتاه بدست آورده ایم آن قدر ارزشمند است که افسردگی ما مانند کسی میماند که دنبال گنجی از الماس بوده است و اکنون گنج طلا بدست آورده است و از این خسران (!) افسرده شده است!
 


 

  نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 10:13  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
شب گذشته شنيدم كه شوراي نگهبان در حين بازشماري ۱۰ درصد از ارا به يك اختلاف ۳ ميليون رايي برخورد كرده است. ظاهرا در بيشتر حوزه هايي كه بازشماري صورت گرفته است تعداد ارا بيش از 100 درصد واجدين شرايط بوده است. اين يعني اينكه بر اساس قوانين آماري اگر بخواهد تعميم صورت بگيرد تقريبا بيش از 20 ميليون راي با شك و ترديد همراه است. در عين حال جناب كدخدايي با اينكه خود بحث بيش از سه ميليون اختلاف را تا اين لحظه اعلام كرده اند در مصاحبه خود عنوان داشته اند كه هيچ تخلفي صورت نگرفته است.

حال اگر فرض كنيم توجيه جناب دانشجو (ببخشيد دكتر مهندس دانشجو) درست باشد و تمام مملكت در 22 خرداد در مسافرت بوده اند، استانهايي مثل مازندران و گيلان را مي شود قابل توجيه دانست ولي در عين حال بايد گفت كه دوبرابر واجدين شرايط راي دادن، سفر خود را به شهر هايي چون يزد، شبستر، تفت و غيره آنهم به صورت كاملا تصادفي انجام داده اند.

البته نعوذ با... بحث تقلب را مطرح نمي كنم فقط مي خواستم تذكر دهم كه از اين به بعد طوري گزارش شود كه ايرادات روز اول شمارش و مثلا نشمردن آراي باطله دوباره اتفاق نيافتد وگرنه در صحت انتخابات هيچ شكي نيست.

البته جناب كدخدايي هنوز هم بر نظر خود باقي هستند. مصاحبه را بخوانيد. 

  نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 9:57  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
يكي از دوستان در بخش نظرات سوال فرمودند كه چرا خودم را زود reset كرده ام و مقاومت و ايستادگي كو؟ فكر مي كنم در اين مورد در پست "مسير دموكراسي" پاسخ داده ام. در حقيقت بعد از كلاه گشادي كه بر سر مباركمان رفت تازه فهميدم كه از همان اول هم بر اساس اعتقاداتي كه به آن رسيده بوديم نبايد وارد كارزار انتخابات مي شديم. همانگونه كه در پستهاي قبل از تصميم اشتباهم براي شركت در انتخابات هم آورده ام موسوي يك اصولگرا است نه يك اصلاح طلب و در حقيقت بازي انجام شده در مسير تبليغات انتخابات اگر هم برنامه ريزي شده نبود قطعا به نفع كليت نظام پيش رفت و پس از مصادره شدن آن فقط بازي خوردن راي خاموشها در اينطرف قضيه ديدني بود. اصلا نمي توانستيم تصور كنيم كه چگونه به بازي گرفته شده ايم. حال همين تحليل را در مورد مسائل بعد از انتخابات هم بايد تعميم داد. وقتي رسيديم به اين نتيجه كه در يك جنگ قدرت داخل شده ايم پس چرا ما بايد خودمان را فدا كنيم. در آخر به چه مي خواهيم برسيم.به رياست جمهوري موسوي؟

نه من حاضر به ايستادگي و مقاومت براي يك جنگ قدرت نيستم.

  نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 9:33  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
تماشاي فجايع اخير و كشته هايي كه هيچ كس پاسخگوي آنها نيست روح آدمي را مي آزارد. توجيه گران به راحتي آب خوردن آنچه را كه دوست دارند و به هر شكل منطقي و غير منطقي به اثبات مي رسانند و تمامي افرادي را كه در هر صورت معترضند اراذل و اوباش مي نامند.

حتي اگر فرض كنيم كه انتخابات در عين صحت برگزار شده است آيا بايد با ۱۴ ميليون معترض اينگونه برخورد شود؟ آيا با افرادي كه در اعتراض خود سكوت اختيار كرده اند بايد با گلوله مستقيم آنهم در سر برخورد كرد؟ آيا اصلا نميتوان اين سوال را مطرح كرد كه مردم چرا بايد در جنگ قدرتي كه بين سردمداران مملكت اتفاق افتاده و به غلط مردم هم درگير آن شده اند كشته شوند؟

همانگونه كه در قبل از انتخابات و قبل از تصميم اشتباه در راي دادنم هم متذكر شده بودم مسير جريان انتخاباتي از ابتدا هم به سوي جنگ قدرت سرمداران هدايت شد و با راي دادن ما عملا مردم وارد چرخه اي از بازيهاي سياسي قدرتمندان شدند. قبول دارم كه زيبايي و هيجان دوران تبليغات انتخابات و حتي اعتراضات بعد از آن بالا رفتن آگاهي سياسي را در قشري از مردم به نمايش گذاشت ولي بعد از اين سربريدن گستاخانه ملت در سرسراي ساختمان وزارت كشور آنهم به دست افرادي معلوم الحال،‌كاملا بر من مسجل گشت كه ملت فجيعانه گول خوردند.

قبول دارم كه براي دست يافتن به حق دموكراسي بايد تلاش كرد و بايد انرژي و هزينه صرف كرد و شايد الان و در زماني كه عده زيادي از كساني كه خود از مدافعين سرسخت حكومت بوده اند و حالا جزو دشمنان قسم خورده شده اند، در صف معترضين قرار گرفته اند ولي باز هم بر من عيان است كه كه اين اعتراضات در جهت جنگ قدرت سردمداران ضبط شده و عملا كشته ها فقط فداي آمال بزرگان نظام مي شوند. يادتان باشد سيستم براحتي بزرگترين دوستداران خود را هم فدا مي كند و هر انقلابي در نهايت فرزندان خود را قرباني استحكام خود خواهد كرد.

سكوت معني دار و در عين حال مبارزه مدني منفي به روشهايي كه آگاهي دهنده جو ناآگاه جامعه باشد در اين برهه بسيار مهمتر از اعتراضات خياباني است. در نظر داشته باشيد هنوز عده زيادي در جامع مدافعين تشيع صفوي هستن كه اگر فرض كنيم اكثريت هم نباشند اقليت بالايي هستند كه تفكرات و فوبياهاي ديني مشمئز كننده اي دارند كه نمي گذارند براحتي علويان واقعي بر صفويان چيره شوند و دجال بزرگ خرافه گري ديني براحتي به ياريشان مي آيد و مبارزه را با تنشهاي خونين ديگري كه حتي مردم را به جان مردم مي اندازد روبرو مي سازد. در اين شك نكنيد كه بزرگان قدرتمدار از هر طرف كه باشند خود را در معرض خطر اوليه قرار نمي دهند و اين مردم هستند كه فدا مي شوند. كليت جامعه هم همانگونه كه قبلا هم به آن اعتقاد داشتم در سطح آگاهي بالايي نيستند در نتيجه سركوبهاي غير مدني و خونين ادامه پيدا مي كند. در حقيقت با اينكه نمي توان متصور بود كه چه اتفاقي خواهد افتاد ولي كشتار مردم به هر شكل بايد متوقف شود حتي اگر كساني مثل آقاي موسوي مجبور به تمكين شوند. الان زمانه انقلابهاي خونين نيست.

در اين برهه ما رهبران هدايت كننده با كاريزماي بالاي ملي-مذهبي كه  در عين حال معتقد به سكولاريزم باشند نداريم. ملت به صورت خودجوش و در راه اهدافي كه در ظاهر به دنبال احقاق حق خود هستند ولي در باطن اهداف قدرتمندان قديمي را دنبال مي كنند به داخل مبارزاتي وارد شده اند كه فرماندهان لشگر تشيع صفوي آن را هدايت مي كنند.

سردمداران قدرت فعلي به دليل ناآگاهي مرتكب اين تقلب بزرگ شدند ولي اگر كمي بيشتر فكر مي كردند متوجه مي شدند كه موسوي هم از خودشان بود. مجلس دربست در اختيار نمايندگاني است كه از خود اختياري ندارند و عملا اگرهم رياست جمهوري موسوي محقق مي شد هيچ اتفاق خاصي در مملكت نمي افتاد. اشتباه زورمداران در اين است كه هرگز حاضر نيستند در حد كوچكي هم قدرت را تقسيم كنند و اين امر باعث مي شود كه اشتباهات جبران ناپذيري را مرتكب شوند.

در هر صورت يادمان باشد درصد آگاهان جامعه و كساني كه دموكراسي را با اصول اوليه اش كه دانستن روش حرف زدن در حل اختلاف عقايد است مي شناسند هنوز به ۵۰ درصد كل جامعه نرسيده است و اين هنوز زماني نيست كه بتوان دموكراسي واقعي را به جامعه وارد كرد. كشته شدن مردم و خصوصا جواناني كه مي توانند در طي كردن مسير ترقي و آگاهي جامعه كمك شايان توجهي را به كشور بكنند ضررهاي هنگفتي را به دنبال دارد. مخصوصا اگر ثابت شود كه اين كشته شدن در داخل جنگ قدرت سردمداران بوده است.

مسير دموكراسي در اروپا و خصوصا فرانسه حتي بعد از انقلاب فرانسه و هدايت آن توسط روسو، دانتون و ديگران و در آن اوج دين ستيزي چيزي حدود يك قرن زمان برد. ولي الان قطعا با وجود فن اوريهاي نوين ارتباطي مسيري به غايت سريعتر را طي خواهد كرد. آرام باشيد. سحر نزديك است. راه كوتاه شده ولي روشهاي ادامه آْن مخصوص به خود است.

  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:58  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
زمانه عجيبي است. فكر كار نمي كند. عصبانيتي پنهان و آشكار وجودم را فراگرفته. گاهي به صورت هيستريك مي خندم و گاهي از ناراحتي و عصبانيت دلم مي خواهد فرياد بكشم. در هيچ زماني در طول عمرم اينگونه با احساساتم،‌افكارم و آرمانهايم بازي نشده بود. از دست خودم هم عصبانيم. چه كاري مي توان كرد جز تصميم به هجرت. آيا فكر مي كنيد اين كشور ديگر جاي زندگي است. من مدتها بود كه به اين نتيجه رسيده بودم ولي هميشه با كمي تساهل و تسامح به اين قضيه نگاه مي كردم و تنبلي خودم در تلاش براي هجرت و همچنين ترس ناشي از تغييرات آينده در زندگي را در پشت بعضي توجيهات مسخره پنهان مي كردم. ولي الان!؟ بايد رفت. راهي نمانده. كجا را نمي دانم هر جا به غير از اينجا. هر جايي كه بتواند آرامش به ما بدهد. هر جا كه بتواند مرا به عنوان يك انسان با حقوق اوليه به رسميت بشناسد. هر جا كه انسان را به عنوان انسان بودنش ارج بنهند.

خسته ام. در طي دو روز گذشته عملا تمام انرژيم را از دست دادم. واقعا چگونه مي توان در كشوري زندگي كرد كه تنها چيزي كه در آن بي ارزش است كرامات انساني، افكار و عقايد انسانهاست. چگونه مي توان در كشوري زندگي كرد كه مسير زندگيت را هم برايت ديكته مي كنند. چگونه مي توان پذيرفت كه هر آنچه كه حتي در حيطه ذهن انسان نيز مي گذرد بايد فيلتر شده و از مسيري كه بعضيها مي خواهند بگذرد. واقعا ديگر نمي توانم. تا كي مي توان تحمل كرد؟ تا كي بايد تحمل كرد؟

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 9:30  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
مناظره احمدي نژاد با موسوي ورود به عرصه اي بود كه براي مردم ايران هم جالب بود و هم تعجب آور. مردمي كه شاهد اين مناظره بودند اصلا توقع نداشتند احمدي نژاد اينگونه آغاز كند و نوك پيكان حمله را به سويي ببرد كه كه نوعي خودكشي محسوب مي شود. در عين حال خيلي از مردم اينگونه برخورد مي كردند كه چرا آبروي نظام را به خطر انداخته است. خود من بالشخصه و با اينكه مواردي را كه احمدي نژاد گفت بحثهاي قديمي بود و يكبار هم توسط آقاي پاليزدار بلغور شده بود نشاني از به هم ريختگي سياسي در داخل سيستم حكومتي مي بينم، از آن لذت مي برم. احمدي نژاد براي به دست آوردن راي، حاكميت را به نوعي زير سوال برد. البته بايد گفت از اين نظر كه به اعتقاداتش به طور كامل عمل مي كند بايد تحسين گفت ولي حيف كه اين اعتقادات عين حماقت است.

ديدگاه مردم برايم جالب بود. آنها نگران تنشهاي بعد از اينگونه مناظره ها هستند. نگراني و فوبياي ناشي از نوعي سطحي نگري و بقاياي افكار دايي جان ناپلئوني (كه خودم هم از آن بي نصيب نيستم) باعث مي شود كه ايراد اصلي مردم عامي به احمدي نژاد نگرشي نكوهش گرانه باشد. همين مردم حتي هنوز به خاطر همين فوبياها باز هم مي خواهند به وي راي دهند ولي عده اي از او روي گردان شدند.

جالب قضيه اينجاست كه آقاي احمدي نژاد شب گذشته اعلام كرد كه به جد تمامي شعارها و برنامه هاي خود را كه در هدف ايراد آقاي موسوي قرار داشت دنبال خواهد كرد و مخصوصا بحث مديريت جهاني را.

 

تذكري كوچك در مورد بخش نظرات

در انتها بر خود لازم مي دانم به تمامي خوانندگان محترم عرض نمايم پسرك فضول يك سياستمدار نيست. وي نظراتي دارد كه براي دل خودش مي نويسد. اين نظرات مي تواند موافق نظرات بعضي از دوستان باشد و مي تواند متناقض. آنچه كه دل مي خواهد مي نويسد و وبلاگ محل نوعي خاطره نويسي و نظر گاهي است براي به سهم گذاشتن نظرات.

برخوردهاي توام با فحاشي در بخش نظرات از طرف دوستان مشكلات خاص روحي و رواني دوطرفه اي ايجاد مي كند كه هدف از به سهم گذاري منطقي نظرات را تحت الشعاع قرار داده و دوستاني را كه به هر شكلي خوشبينانه و براي استفاده به اين وبلاگ هر چند با بازديد كم روي مي آورند از كرده خود پشيمان مي كند. من هيچگاه اظهار فضل در مورد سياستمدار بودن نكرده ام و نمي كنم. من آنچه كه دلم مي خواهد و دوست دارم مي نويسم. اگر براي كسي خوشايند نيست لطفا نخواند.

با عرض شرمندگي نسبت به دوستاني كه اينگونه ادبيات فحشماني را نكوهش مي كنند.

  نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 10:2  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
با اينكه من اصلا با دخالت دين در سياست موافق نيستم ولي يك ايميلي داشتم كه بخشي از نصايح آيت ا... صانعي بود. خيلي جالب بود. ملاحظه بفرماييد:

حضرت آيت الله العظمي صانعي :« براي جلوگيري از بدبختي هاي موجود در جامعه حضور در انتخابات واجب عقلي است» 

شب گذشته مناظره كروبي و رضايي را در حد يك ربع گوش دادم. با اينكه نمي توان اسم آن را مناظره گذاشت ولي در نوع خود جالب بود. عملا هر دو سعي كردند كه خيلي تند حرف نزنند و در عين حال برنامه هاي خود را اعلام كنند. با اينحال كروبي يك قسمت جالب داشت و آن اين صحبتش بود كه گفت نقل به مضمون" يكسري حرفها را نمي شود زد. آدم نبايد آنچه را كه خود مي خواهد و مي پسندد در قالب حكومت وارد كند و ملت را تحت فشار قرار دهد."

اين انتخابات در نوع خود جالب است. تب گله به مرور بر مردم اثر مي كند و علي رغم اينكه هنوز بخشي از تحريميها بر اعتقاد خود پافشاري مي كنند ولي اوضاع خراب اقتصادي و افتضاحات دولت نهم باعث شده است كه بخشي از همين راي خاموشها هم اعلام امادگي براي راي دادن كنند. بگذريم كه هنوز در انهاي اعتقاد و ارادت خودم به تئوري توطئه معتقدم بازي كه حكومت بر پا كرده است هدفي جز مشروعيت بخشيدن به خود را ندارد و همچنين بايد بر تحريم پافشاري كرد ولي احساسم مي گويد تا كي مي خواهي به اميد واهي آگاه شدن مردم به تحريم پناه ببري. گوشه نشيني تا كي؟

اصلا نمي توانم كنار بيايم كه به موسوي يا كروبي راي بدهم. فاجعه بار است كه تصور كنم كروبي مي تواند در پاستور رياست دولت را بر عهده بگيرد. تفاوت كروبي با احمدي نژاد جز در ظاهر قضيه در هيچ چيز ديگر نيست؟ ولي ايا صرف وجود چند مشاور قدر در كنار كروبي مي تواند كشتي طوفان زده مملكت به هم ريخته وانفسا را حتي به ساحل خشك و خالي هم برساند؟

نميدانم. در مخلوطي از شك و ترديد قرار گرفته ام. موسوي را هم اصلا نمي توانم به عنوان يك رييس دولت تحمل كنم. تا كي بايد باز هم آدمهايي را در راس قدرت ببينم كه وسعت ديدن دنياييشان بيش از چهارچوبه يك تفكر تشيع صفوي نيست؟

  نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 8:58  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
<