نگرشی به مسائل اقتصادی اجتماعی و سیاسی |
به جناب بيادي بايد گفت اولا هر كس مي داند كه بايد مرخصي بگيرد و بالاخره هم ارگانها با كارمندان خود كنار مي آيند ولي جناب مستطاب اگر شما توانستيد به اندازه سر سوزني الگوهايي مثل هلند و بلژيك را انجام بدهيد و فقط اصناف را تابع ساعت نماييد مرديد. همين يك مورد كافيست تا بخش اعظمي از مشكلات ترافيك تهران حل شود. آيا اين برنامه عريض و طويل را نوشتن راحت تر بود يا فقط اصناف را قانونمند ساعت باز و بسته شدن منظم مي كرديد؟
آيا اگر دولت را مجاب مي كرديد كه ظرف يكسال ناوگان اتوبوسراني تهران را به دوبرابر افزايش مي داد بهتر بود يا اين برنامه عتيقه اي كه نوشته ايد و در حد يك مسكن استامينوفن هم عمل نمي كند؟ آيا در همين زمان كه بحث يارانه ها مطرح است اجبار استفاده دولت از قطع اعتبار يارانه ها براي استفاده در تجهيز ناوگان حمل و نقل عمومي بهتر است يا اين برنامه اي كه كاملا جهتش به سمت خانه نشين كردن خانمهاست؟
نه آقاي بيادي شما فكر نكرديد، تحليل هم بلد نيستيد. مشكل شما اين است كه مشكل را براي ديگران مي بينيد و عملا مديريت را بر اساس ديدگاههاي شخصي ياد گرفته ايد. كمي بيرون را هم نگاه كنيد. شك نكنيد كارمنداني كه به اين مشكل گرفتار شوند نمي گذارند زمان مرخصيهايشان اينگونه تلف شود و به شكلي ديگر از دولت مي دزدند. شما به دليل عدم تحليل صحيح مردم را دزد مي كنيد. شك نكنيد كارمندان از كارها مي دزدند و براي اينكار توجيهاتي هم براي خود خواهند داشت.
آقاي بيادي بيشتر فكركنيد.
ناگهان به خاطر آوردم كه همان موسيقي است كه بي بي سي فارسي در تبليغ برنامه خودش گاهي در بين برنامه هايش مي گذارد و از تجميع سازهايي چون دف، پيانو ، سه تار و ... تشكيل شده است. آنوقت بود كه هر چر فحش بود نثار صدا و سيماييها كردم كه آخر ق.ر.م.س.ا.ق.ي تا كي؟
زمين و زمان انگليسيها و بي بي سي را به فحش مي كشند و هر آنرا نگاه كند كافر بالفطره مي خوانند و پارازيت را نثار امواج مي كنند كه مبادا كسي اين برنامه ها را ببيند و خصيتين بعضيها تكان بخورد آنگاه از برنامه ها و محصولات آنها به هر شكلي كه مي خواهند استفاده مي كنند و آه جانسوز هم مي كنند كه سردار شوشتري توسط ايادي انگليس و آمريكا به شهادت رسيد.
آخر بي حيايي تا كي؟
من حقيقتش اين وسط نفهميدم فلسفه تغيير ساعت براي رفع ترافيك تهران با ارائه طريق فعلي چيست؟ و چگونه تحليل شده ولي يك چيز را كاملا متوجه مي شوم كه يا مديران كشور ما در صدد نابودي كامل اين كشور به هر شكل ممكن هستند و يا اينكه يك مشت احمق بي خاصيت كه مديريت كشور و كلانشهرها را با شستن توالت اشتباهي گرفته اند مسئول كارهاي كشوري شده اند.
آخر در تمامي كشورهاي دنيا مديريت كنترل اصناف به عنوان يكي از اصول مديريت شهري براي رفع بسياري از مشكلات شهري در نظر گرفته شده و در بسياري از كشورهاي جهان در حال انجام است چرا ما از تجربيات انجام شده هم استفاده نمي كنيم.
خيلي جالب است دقت بفرماييد كه مديريت هاي كلان كشور چقدر زيبا هستند از طرفي همين مديريت تغيير ساعت ولي به صورت غير اصولي براي مديريت ترافيك و از طرفي پارازيت بر روي ماهواره ها براي به بهشت رفتن ملت ايران به قيمت از دست رفتن جان مردم و مريض كردن آنهافقط به خاطر اينكه اين ملت به بهشت بروند.!
يكي نيست به اين عتايق بگويد به خدا اگر از الگوهايي مثل هلند و بلژيك و يا حتي انگليس براي مديريت زمان جهت كنترل ترافيك استفاده كنيد تحت استعمار آنها نحسوب نمي شويد و ملت هم بدون ماهواره مستقيم به بهشت مي روند. شما اينقدر انرژي نگذاريد و مطمئن باشيد كه مغضوب خداوند نمي شويد.
كم كم دارم شك مي كنم اون دنيا به خاطر حماقتهايمان در خصوص تن دادن به اين ذلتها و حماقتها بايد به جهنم رهنمون شويم.
چشمم به خبري خورد كه تابناك زده بود.
"دومين فروشگاه زنجيرهاي اماراتي در تهران" جا خوردم. اول كه فروشگاه كرفور را به اسم هايپر استار به ملت قالب كردند و حالا هم به دليل اينكه سرمايه گذاري را اماراتيها انجام مي دهند به مردم القا مي كنند كه فروشگاه اماراتي است. خير مردم باور نكنيد.
اين فروشگاهها فرانسوي و تحت لايسنس carefore مي باشد. حالا دليل اين جعليات و تحريفات چيست نمي دانم. درست مثل اينكه دارند از اشخاص نام مي برند و آنها را با الف . م يا ق . ن مي خوانند. مضحكه اي درست كرده اند. ادبيات كشور را به هم ريخته اند. اصلا انگار بدون تحريف و دروغ و قلب كردن موضوعات چيزي را به خورد ملت نمي توانند بخورانند و منتشر كنند.
حقيقتش من روم نميشه پيش خانواده ام هم اينگونه صحبت كنم. نه شاهزاده هستم و نه سلطنه و نه در خانواده نظاميها بزرگ شده ام و جتي يك خانواده فرهنگي سطح بالا هم ندارم ولي باور كنيد اگر اينجوري جلوي پدرم حرف بزنم همين الان با سن چهل سال هم ابوي سكه يه پولم ميكنه و كلي از ادب و نزاكت بارم مي كنه به طوريكه اصلا كلمه پياده شديم از ذهنم خارج بشه.
ميشه بگيد اين بي ادبهايي كه به آقاي احمدي نژاد ياد دادند چه كساني بوده اند؟
استاد اخلاق كابينه؟ جناب آقا تهراني؟
گزارش زير به نقل از خبرنگار روزآلاين مي باشد.
روز جمعه، تساوی و فرمایشی یک بر یک در مسابقه شهرآورد استقلال و پرسپولیس، نزدیک به هفتاد هزار تماشاگر را به خروش آورد. در پایان این بازی، فریاد "تبانی، تبانی" و "فوتبال سیاسی نمی خوایم، نمی خوایم" حصار مراقبتهای ویژه پلیسی حاکم بر جو ورزشگاه را شکست و صدای فریادهای ضد حکومتی تماشاگران را به بیرون ورزشگاه رساند.
داربی پایتخت درحالی درساعت 14:30 جمعه برگزارشد که درروزهای گذشته اکثرنهادهای دولتی نسبت به هرگونه تحرک وشعارهای اعتراض آمیزدراین مسابقه تاریخی به مردم هشدار داده بودند. بلیط فروشی کم درورزشگاه، حضوردوقاضی درورزشگاه آزادی، افزایش چشمگیر نیروهای امنیتی، ازجمله اقدامات دولت کودتا برای سرکوب مردم بود.
پیش از شروع بازی، سردار علی بابایی، فرمانده یگان ویژه نیروی انتظامی در خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی اعتراف کرده بود که برای آرام نگاه داشتن جو ورزشگاه علاوه بر اونیفورم پوشهای گارد ویژه، از لباس شخصی ها در میان تماشاگران هم استفاده و با هر حرکت اعتراضی به شدت برخورد خواهد شد.
خبرگزاری فارس حتی از حضور یک گروه پنجاه نفری پلیس زن برای یک مسابقه سراپا مردانه خبرداد. همین خبرگزاری البته در گفت و گویی با امیرحاج رضایی، مفسر با سابقه فوتبال هم از قول وی نوشت: "مردم می دانند در این فوتبال چه می گذرد. توصیه های ایمنی باعث تساوی داربی می شود."
در شهرآورد جمعه اما، تماشاگران دو آتشه پرسپولیس و استقلال پس از آن که شاهد یک بازی مساوی دیگر بودند که به عقیده آنها بوی "تبانی" می داد، در لحظه های پایانی در خروش به دولت احمدی نژاد همصدا شدند و حتی شعار "یاحسین، میرحین" سر دادند، شعاری که ثانیه هایی از آن در پخش زنده تلویزیونی هم شنیده شد.
در پایان بازی، گزارش پلیس حاکی از عدم درگیری و دردسر داربی های گذشته بود، اما گزارش دیگر نیروی انتظامی از بازداشت قاچاقچیان مواد مخدر، افراد شرور و فعالان بازار سیاه بلیت حکایت داشت.
مشاهدات خبرنگار روز
در ساعت 8:30 دقیقه صبح جمعه، تمامی خیابان های منتهی به اتوبان تهران - کرج وخیابان - های اطراف ورزشگاه آزادی مملوازجمعیتی بود که برای دیدن مسابقه خود را به استادیوم آزادی می رساندند. ازنکاتی که نسبت به بازی های گذشته لیگ مشهودتر می نمود حضورگسترده نیروهای امنیتی بود. مأموران اطراف ورزشگاه را ازورودی شرقی وغربی پوشش داده بودند. برخی ازنیروهای پشتیبانی هم بصورت پراکنده درحوالی پارک ارم مستقربودند.
تماشاگران برای رسیدن به گیشه های فروش بلیط می بایست ازمیان انبوه مأمورانی عبورکنند که بصورت لایه ای ازاولین ورودی اقدام به بازرسی بدنی آنها می کردند. مأموران به محض مشاهده افرادی که لباس ویا نشان های سبزبا خود داشتند آنها را متوقف می کردند واقدام به تعویض لباس آنها می کردند. تماشاگران پس ازعبورازاین بازرسی ها به گیشه های بلیط می رسیدند، اما تنها سه گیشه اقدام به فروش بلیط برای بازی "آن هم بلیط های طبقه دوم ورزشگاه" می کرد. پس ازگذشت دقایقی ازاین اتفاق، تماشاگران نسبت به این موضوع اعتراض کردند. دقایقی بعد تعداد معدودی بلیط طبقه پایین میان تماشاگران توزیع شد اما بعد ازگذشت دقایقی این روند متوقف گردید.
افرادی که به عنوان متصدی فروش بلیط درگیشه ها مستقربودند مدعی شدند که از "بالا" دستوررسیده که بلیط طبقه پایین دیگربه فروش نرسد. اکثرتماشاگران باشنیدن چنین خبری اقدام به خرید بلیط برای طبقه دوم ورزشگاه کردند. در داخل ورزشگاه اولین نکته قابل تأملی که به چشم می خورد خالی بودن برخی ازجایگاههای طبقه پایین ورزشگاه بود. جایگاههای شماره 12-13- 18-21 ازجمله نقاطی بود که هیچ تماشاگری درآنجا وجود نداشت. بخش هایی ازطبقه دوم هم به نیروهای امنیتی اختصاص داده شده بود.
یکی ازتمهیداتی که مسئولین ورزشگاه برای این بازی درنظرگرفته بودند نصب باندهای بسیارقوی وبزرگی بود که دراکثرنقاط ورزشگاه مستقرشده بود. وقتی درساعت 13 برخی ازتماشاگران طبقه اول اقدام به شعاردادن "مرگ برتو... مرگ برتو... مرگ برتو" کردند، باندهای فوقانی اقدام به پخش موسیقی کردند. این درحالی بود که چنین تمهیداتی ازسوی مسئولین ورزشگاه دربازی های قبلی مشاهده نشده بود.
درضلع جنوبی، شرقی وغربی ورزشگاه تعداد زیادی ازمأموران امنیتی به همراه ماشین های ویژه مستقرشده بودند. مأموران امنیتی اجازه هیچ توقفی را به تماشاگران نمی دادند وازهمه می خواستند حرکت کنند وبه داخل ورزشگاه بروند وبنشینند. اگرفردی لحظه ای توقف می کرد با باتوم به ضرب وشتم وی می پرداختند.
سرانجام بازیکنان برای آماده شده وارد زمین شدند. بازی طبق قرارقبلی درساعت 14:30 آغازشد. درلحظات پایانی بازی وازشروع دقیقه 80 تماشاگران اقدام به سردادن شعارهای "باند بازی نمی خوایم، نمی خوایم"، "فوتبال با سیاست نمی خوایم، نمی خوایم" "یا حسین، میرحسین" نسبت به نتیجه بازی اعتراض کردند.
همزمان با این اتفاق برتعداد مأموران ضدشورش وامنیتی داخل ورزشگاه افزوده شد. پس ازآنکه بازی به پایان رسید. تماشاگران که به آرامی قصد خارج شدن ازخروجی ها را داشتند با مأموران زیادی مواجه می شدند که مترصد حرکتی ازسوی آنان بودند تا اقدام به ضرب وشتم تماشاگران کنند.
برخی ازتماشاگرانی که درمسیرها می ایستادند طبق روال معمول مأموران مورد ضرب وشتم قرارمی گرفتند. حضورنیروهای امنیتی ازچنان حجم گسترده ای برخورداربود که حضورآنها به صورت نیروهای پشتیبانی تا میدان آزادی قابل مشاهده بود. پس ازخروج تماشاگران ازورزشگاه وحضوردرخیابانها، اتوبان تهران – کرج با ترافیکی سنگین مواجه شد.
مأموران راهنمایی ورانندگی که با نیروهای امنیتی همکاری می کردند برخی ازورودی های دهکده المپیک وورزشگاه را برای امنیت بیشترمسدود کرده بودند. این اقدام با اعتراض برخی ازاتومبیل هایی مواجه شد که درترافیک اتوبان سرگردان شده بودند وآنها با بوق زدن ممتد نسبت به این تصمیم اعتراض می کردند.
جالب قضيه اينجاست كه اين نماينده ببخشيد كرسي سبز نشين هرم بهارستان با چه آب و تابي وسط قضيه اومده و خود جناب حداد خان الحمد... ككشان هم نگزيده است.
جالبتر اينجاست كه در خبر تابناك در مورد تجمع اعتراضي دانشجويان دانشگاه شريف هم رييس دانشگاه به دنبال ريشه يابي علل اين اعتراض بوده است در صورتيكه اگر كمي فكر مي كرد متوجه مي شد كه علت اعتراض همان خبر تكميلي تابناك است كه نوشته بود: کامران دانشجو وزیر علوم صبح امروز سه شنبه برای افتتاح دانشکده جدید کامپیوتر به دانشگاه صنعتی شریف رفته بود.
اين درست مثل اين بود كه بگوييد چرا وقتي آفتاب هست هوا روشن است و يا بگوييد چرا فروشگاه هايپراستار اينقدر شلوغ مي شود؟
ساده بود نه؟
اين خيلي جالبه لامروت به جايي رسيده ايم كه پرونده هاي قضايي در دادگاهها به اتمام رسيده و ديگه مشكلي وجود نداره و الان فقط تنبيه و محاكمه اراذل و اوباشي كه به صورت سبز پوش به ورزشگاه مي روند از نون شب مردم هم واجبتر است. بنازم به اين تفكر و عقل سليم!
بي مروت يكي از خبرنگاران تلويزيونهاي صهيونيستي آمريكايي گفته بوده كه تا به حال رييس جمهور نديده ام كه شب جايي را براي ماندن نداشته باشد. بميرند الهام و مشايي براي وي كه اين فاجعه براي اين عزيز سفركرده رخ داد و آنها فقط نگاه كردند.
ولي خوبه حالا آقايان قاتلين حرفه اي كه محمود خيلي دوست داشت با آها خوش و بش كند بخورند و دم نزنند كه يك سايت ديگه هسته اي تا سفت كاري پيش رفته است. ماتحتشون بسوزه.
ولي بازم نفهميدم چرا در تيتر به من الهام شد كه بنويسم فروشگاه هايپر استار؟
ولي خداييش اين نامردي نيست كه هنوز نه به بار نه به دار آنوقت ايران را به خاطر مواد متشكله يك تركيب زيبا محاكمه كنيم؟
در ضمن من فكر مي كردم جناب رييس گوگوجيها دكتراي ترافيك داره! در صورتيكه ظاهرا دكتراي عمران هم گرفته چون به خوبي مراحل مهندسي ساخت و ساز را براي خبرنگاراني كه از بحث ايجاد سايت جديد انرژي هسته اي سوال مي كردند تشريح مي كرد.
در ضمن خبرهاي رييس گوگوجيها كه رسيد اين سوال هم برايم مطرح شد كه چرا جناب احمدي نژاد مجبورند هر سال به پاتوق آدمكشان حرفه اي سفر نمايند؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|