تبليغاتX
پسرک فضول
 
نگرشی به مسائل اقتصادی اجتماعی و سیاسی
 
بعضي موقع هر كاري ميكني يك چيزي بنويسي، به قول قزوينيها نمشد كه نمشد ببم.

اوضاع به هم ريخته اي داريم. كشور را مي گويم. آنقدر اوضاع خرابه كه قدرت تحليل را هم از انسان مي گيره. حالا اين وسط كافيه كه خبرهاي خوب! هم بشنوي. تناقضات آنقدر زياد شده كه گاهي فكر مكنم كه آگر آدمي مثل شريعتي الان زنده بود چه كار مي كرد و چگونه درد دل خودش را بيان مي كرد. يا اگر آدمي مثل صادق هدايت هنوز زنده بود آيا باز هم داستاني مثل بوف كور را مي نوشت؟

  نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 23:51  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
شنيدم كه محمد نوري زاد نامه اي را به رهبر جمهوري اسلامي نوشته است. من از قديم نوشته هاي نوري زاد را در كيهان دوست داشتم. با اينكه در خيلي از موارد با اعتقادات خودم همخوان نبود ولي نوشته هايش را دوست داشتم. حالا بعد از مدتها متني را از وي خواندم كه برايم خيلي تعجب برانگيز بود. يعني اين واقعا خود نوري زاد بود. بخشهايي از متن اين نامه جاي تفكر داشت مثل:

" مدیریت و خواست شما ، روحانیان برتمامی مقدرات محوری ما حاکم شدند . ازنهادها و نمایندگی های ولی فقیه ، تا ادارات عقیدتی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی . چه درداخل و چه درخارج . و ما تا می آمدیم به  این همه حضور و سرک کشیدن روحانیان در زیروبالای کشور بیاندیشیم ، خود را سراسیمه با خواست شما مجاب می کردیم . که یعنی : لابد این درایتی است ازجانب شما و ما از تبعات آن غافلیم ."

"به عنوان نمونه ،  در وزارت جهاد کشاورزی ، نماینده ولی فقیه حضورداشته ودارد وصاحب نفوذ است . جایی که تناسبی با حضور یک روحانی ندارد و این حضور کم تناسب ،  مقدرات خاصی را بربدنه این وزارتخانه  بار می کند . این روحانیان ، درکل ، ودرطول این سالیان هدرشده ،  به دلیل نداشتن سواد و آگاهی درباره بدنه ای که درآن حضورداشته اند و گاه برسرآن نیز ایستاده اند ، مخاطرات فراوانی را برساحت های متعدد کشور تحمیل کرده اند . هم بجهت دخالت های گاه و بی گاهشان ، وهم بخاطر تحمیل آدمهای همجوارشان ."

"ین روحانیان ، ظاهرا حضورداشته اند تا چشم شما باشند در بدنه کشور . اما نه که هرکدام مختصاتی و علائقی خاص بخود داشته و دارند ، به رد یابی همان تعلقات مشغولند و مرتب از نام و وجهه ونفوذ شما بهره برده اند و سنگی از پیش پای نظام نیز برنداشته اند ."

"به عنوان مثالی دیگر : ما دکترعلی شریعتی و تفکرات او را می ستودیم ، اما نظام ،  او را بخاطر این که  روحانی نبود و فراتر از چارچوب های حوزه می اندیشید ، کنار گذارد تا مبادا دربرابر روحانی ، یک غیرروحانی سربرآورد و در حوزه دین ، ابراز وجود کند و سخنانش پراکنده شود و مردم را از اطراف روحانیان و منابرشان متفرق کند . شریعتی ، برای برپایی این نظام سوخت ، اما این نظام او را بخاطر روحانی نبودنش و تفکرات تازه اش سوزاند و حق او را در نهضتی که بوجود آورده بود ادا نکرد . این روزها ، می بینیم  برای فلان روحانی دورتاریخ و گاه جامانده درتاریخ مراسم یاد بود بپا می کنند اما سالگرد وفات و شهادت شریعتی باید با ترس و لرز برگزار شود  ."

يا :

"بر صداو سیما و مطبوعات سخت گرفتیم و هیچ لحنی ونقدی را به کیان کشور تحمل نکردیم . در یک وعده ، دهها نشریه را به جرم نقد خودمان بستیم و آدمهای منتقد را به محفظه زندان درانداختیم . از این می ترسیدیم که نقد از ما ، به کاسته شدن محبوبیت نظام و کیان آن منجر شود . و ما به این محبوبیت همیشگی نیاز داشتیم . "

يا:

"دیگران ، کشورهای همجوارما ، فارغ از چند و چونی که  ما گرفتارش بودیم ، با شتاب به راه خود رفتند و بجایی رسیدند که ما امروز به التماس از آنان تخصص و تکنولوژی و برنامه و مدیریت خرید می کنیم . و ما ، با همان تاروپودی که برخود تنیده بودیم ، جاماندیم . چرا ؟ چون از سنت های الهی دور افتادیم .  "

يا :

عزیز ما ، درهمه این سالها ، من ندیدم یا نشنیدم که شما ، درمقام شخص اول این کشورپرمخاطره و پرآوازه ، یک بار ، حتی یک بار ، مسئولیت یک خطا و خبط و عقب ماندگی و درجا زدن را شخصا بپذیرید . امید دارم بسیار بوده باشد اما من که یکی از آحاد این مردمم ، شخصا ندیده یا نشنیده ام .

و در نهايت :

یک اشتباه دیگر نیزمرتکب شدیم . هم ما هم شما . شاید این اشتباه به دلیل انباشت معارف شیعی دردرون تک تک ما صورت پذیرفت . و شاید از این جهت که از انقلابی که کرده بودیم  زیادی خرسند بودیم و اجرش راهم فورا به حساب خودمان واریز کردیم  و بلافاصله هم دریافتش کردیم . اجراین که ما و انقلابمان ، ادامه خواست و تمایل پیامبراعظم (ص) و ائمه معصومین(ع) است . که یعنی  رهبران ما همانانند و جانشینان همانان و مردم هم لابد مردم و مخاطبین همانان .

خلاصه تمام نامه حرفهاي فراواني براي گفتن داشت كه تناقضاتي را كه من شايد ۱۰ سال پيش داشتم ببان مي كند. حتما بخوانيد.

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 13:33  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
دو سه سال پيش بود شايد هم بيشتر كه همين مشكل در مورد عيد فطر پيش آمد. عده زيادي از مراجع عيد اعلام نكردند ولي دولت عيد اعلام كرد. در آن زمان عقل حكم كرد آنچه كه اكثريت مي پذيرند را بپذيريم و عيد را بر اساس نظر حاكميت در نظر بگيريم. ولي الان عقل چيز ديگري مي گويد. من امروز را عيد نمي دانم. بحث سياسي مطرح نيست. آيا زماني كه من يقين دارم كه حاكميت از كسي كه دروغ مي گويد حمايت مي كند، باز هم جايز است كه فتوا پذيرفته شود؟ ملاصدرا مي گويد در زمانيكه عقلت با يقين چيزي را پذيرفته است تقليد حرام است.‌
  نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 12:1  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
يك اس ام اس برام اومد كه سيد علي خميني كه با نوه آيت ا.... سيستاني ازدواج كرده، به ملاقات آقاي سيستاني رفته و ايشان فرموده اند كه جناب علي آقا موظفند و بايد از فرمان ولي امر مسلمين تبعيت كنند! دو تا سوال برام مطرح شد. اول آنكه شاگرد آيت ا... خويي چگونه بحث ولايت فقيه را قبول كرده در صورتيكه ذاتا آنرا نمي پذيرند. ثانيا آيت ا... خويي و شاگردانش دخالت سياست در دين را قبول ندارند. پس چگونه يك جنين توصيه اي به جناب علي آقا داشتند؟

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 11:56  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

 وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

 وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گِلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر

چیزی در آنسوی یقین شاید کمی همکیش تر

آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود

دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود

من عاشق چشمت شدم ...

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 5:56  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
 در روزنامه ها خبري خواندم از رييس ستاد مركزي انتفاضه و قدس كه ظاهرا برنامه هاي روز قدس تحت نظر اينها برگزار مي شود و رييسشان هم جناب رمضان شريف است. البته اول فكر كردم ايشان فلسطيني هستند و كل برنامه هاي روز قدس از خارج از كشور و توسط فلسطينيها كنترل مي شود ولي بعد متوجه شدم خير ايشان ظاهرا ايراني هستند و اين ستاد هم در ايران است. ولي عقل كوچك من اصلا نمي تواند درك كند كه يك همچين ستادي و با اين نام و با اين رييس چرا بايد از پول بيت المال هزينه كند و چه كارهاي ديگري را در ايران هدايت مي كند؟ اگر شما فهميديد به من هم بگوييد.
  نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 6:12  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
خيلي جالبه كه خيلي از كارمنداني كه من مي شناسم نه تنها در شبهاي قدر به احيا نمي روند بلكه در اين شبها زودتر هم مي خوابند. خيلي از مردم را مي شناسم كه روزه هم نمي گيرند (البته اصلا به من ربطي ندارد و كاري هم ندارم كه چرا) ولي اين قضيه كه دولت براي درك بهتر فضيلت شبهاي قدر ساعات كاري را ساعت 10 شروع مي كند ديدني است. عملا از بعد از دولت نهم و در طي چهار سال اخير در ماه رمضان كار به طور كلي تعطيل است. همان چند دقيقه كاري كه كارمندان در ساعات اداري عادي هم مي كنند انجام نمي شود. جالبتر اين است كه در دوران آقاي هاشمي كاملا يادم مي آيد كه به همراه معاون وزير و حداقل بيش از 5 مدير كل در ماه رمضان نه تنها كمتر كار نمي كرديم بلكه روسا منتظر ماه رمضان مي شدند كه ماموريتها متوقف شود و جلسات طاقت فرسايي را براي روزهاي ماه رمضان تدارك مي ديدند. روزهايي مي شد كه در ماه رمضان از ساعت 7 صبح تا 11 شب در جلسات فشرده اي با روساي سازمانهاي استاني برنامه ها و طرحهاي مطروحه را مورد بررسي قرار مي داديم. و افطار را هم در حين صحبت مي خورديم. جلساتي كه در انتهاي آن حداقل مشكلات بعضي قسمتها حل مي شد، و چه لذتي داشت روزهايي از ماه مبارك كه همه اش كار بود و نشاط. ولي حالا عملا در طي ماه رمضان به بعضي از كارهاي عقب مانده  مي رسيم كه نيازي به وقتي حدود دو ساعت در روز دارد. و همين براي كار در اين روزهاي كاري 9 تا 14 كافيست. آري واقعا در اين روزها همين مقدار كار هم زياد است.
  نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 23:52  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
امسال براي شبهاي قدر به دليل بعضي از گرفتاريها اصلا وقت نگذاشتم البته تنبلي هم بي تأثير نبود ولي امشب به اين نتيجه رسيدم بي تفاوتي به اين ليالي عزيز مختص من نيست. امسال تقريبا از بي حال ترين شبهاي قدر (البته در ايران) در سالهاي اخير بود. حتي شهر هم حال و شور سالهاي قبل را نداشت ولي در عوض آن استفاده ابزراي از دين و خرج كردن از بزرگاني همچون علي به وفور ديده شد. خرج كردن از بزرگان و خصوصا علي و استفاده ابزراي در دين بيشك از علاقه منديهاي دينداران ايراني و رهبران آنهاست. ابتدا فكر مي كردم استفاده ابزاري فقط مختص سيستم تبليغاتي است ولي الان مي فهمم نه سيستم تبليغاتي هم از روساي بزرگ اين را ياد گرفته است.

  نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 1:20  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
حقيقتش من متوجه نشدم كه "نامه معرفي گوگوجيهاي جديد از سوي اينجانب را به دليل شبهاي قدر به من بازگردانيد" يعني چه؟

شما فكر مي كنيد اين امر به پابوسي امام رضاي مشتي چاوز بر ميگرده؟ يا به افتتاح فروشگاه هايپر استار؟ شايد هم به قهر كردن فاطمه رجبي با رييس گوگوجيها به خاطر انتخاب نكردن وي به عنوان وزير دادگستري؟

خدا عالم است. اما در هر صورت من مي خوام توي نيويورك رييس گوگوجيها را با سينه اي باز ببينم. بايد خيلي ديدني باشد. نه غلام؟

  نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 23:41  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
عنوان اين پست خيلي گنده شد نه؟

در هر صورت خيلي جالبه از يك طرف ميبيني كه آقاي چاوزي كه عملا يك سكولار كامله و معلومم نيست اصلا دين داره يا نه (در يك لحظه فكر كردم كه نجف زاده هستم و براي بيست و سي دارم خبر مي خونم) ظرف سه چهار سال هفت بار مي آد ايران حال و حول مي كنه و دست آخر به پابوس امام رضا هم مي ره و راجع به امام زمان و حضرت مسيح اظهار نظرجات مي كنه به طوري كه قند در دل رييس گوگوجيها آب ميشه و از طرف ديگه همين چاوز عزيز در ونزوئلا دست در دست دختر شايسته دنيا  حال و حول ميكنه به مردم دنيا فخر مي فروشه و از اينكه مي تونه بازهم 20000 بشكه بنزين به كشوري كه بزرگترين ذخاير نفت و گاز جهان را داره بفروشه و كلي سرمايه گذاري ايراني را هم به كشورش جذب كنه كلاشو بالاتر مي ذاره و به ريش من و شما مي خنده. من نمي دونم عشق پنهان و آشكاري كه بين رييس گوگوجيها و چاوز هست با عشقي كه بين شمسي پهلوون و رييس گوگوجيها هست چگونه قابل تجميعه؟ 

خلاصه كشور خيلي باحالي شديم. از طرفي خودمونو جمهوري اسلامي مي دونيم و همه را به خدا و عدم سكولاريسم فرامي خوانيم و از طرف ديگر با سكولارترين و بي دين ترين روساي جمهور دنيا آب هويج و فالوده مي خوريم. از طرفي فرزندان انقلاب و تندروترين افراد دهه 60 را كافر بالفطره مي خوانيم و ا...اكبر آنها را مسجد ضرار مي دانيم واز طرف ديگه با افرادي كه ميز شامشان بدون شراب حكم سفره رشتي بدون برنجه فالوده مي خوريم و به حرم امام رضا ميبريمش. از طرفي دم از كشتار فلسطينيها و نفي هولوكاست مي زنيم و از آن طرف 70 نفر كشته جوانان خودمون را به 20 نفر تقليل مي دهيم و دست آخر خودمونو مي كشيم تا در اخبار بيست و سي و ديگر شبكه ها با انواع توجيهات اعتماد از دست رفته را به جوي خوني كه راه انداخته ايم بازگردانيم. خلاصه عجب عتايقي هستيم ما.! راجع به تيكه آخر عنوان هم اگر شما فهميديد براي من هم بنويسيد. متشكرم.

  نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:4  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
شنيدم كه نماز عيد هم در مصلا برگزار نمي شود.

من كه گفتم قربانتان بروم،‌ چاكر عرض كرد براي يكسال دينداري را در كشور ممنوع كرده براي آن مجازات بگذاريد. قضيه سبزپوشان و ا... اكبرگويان و نمازخوانهاي بار اول حل مي شود.

حالا يكبار هم اينجوري حكم بدهيد. مگر فرقي هم ميكند؟ فعلا دو سه تاي ديگه هايپر استار بازكنيد تا هم مردم سرشان گرم شود و هم بازديد وبلاگ من بالاتر برود و در ضمن سينماها را هم همچنان ۲۴ ساعته بگذاريد باشد،‌ آبها كه از آسياب افتاد دوباره دينداري را رواج مي دهيم.

نه غلام؟

  نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 0:11  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
حقيقتش من از بس در كار ديگران دخالت مي كنم و فضولي مي كنم بعضي اوقات يادم مي رود كه علم خودم را بالا ببرم.

مدتي است بعد از انتخابات دشمن شكن، آمريكا و انگليس خورد كن و باصلابت ۲۲ خرداد ۸۸ به اين فكر مي كنم كه فرق انتخاب و انتصاب چيست؟ در ضمن اين را نفهميدم وقتي يك عده گوگوجي نازنازي مي خواهند با راي ملت و خانه ملت انتخاب شوند چرا بعضيها نام آن را انتصاب مي گذارند و به آن نمايش مي گويند؟ مگر اين راي اعتماد در سالن چهارسوي تأتر شهر به اين آقايان و و آن خانم داده شده است؟

  نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 10:18  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
امروز صبح وقتي به آمار مراجعه كنندگان وبلاگ سر زدم متوجه شدم ظرف يك هفته اخير سرچهاي بسيار زيادي براي فروشگاه هايپر استار صورت گرفته و مردم به نحو فجيعي دلبسته اين تازه مخلوق خارجيها در تهران شده اند. البته مي توانم با توجه به شلوغي بيش از حد فروشگاه اين مسئله را حدس بزنم ولي به اين فكر مي كنم كه اين ملت چقدر بدبختند كه با ديدن يك فروشگاه كرفور به هيبت مجانين در ميآيند و اينقدر جو گير مي شوند. براي خود من، آن شلوغي بيش از حد خريد را به زهر هلاهلي تبديل كرده بود كه فعلا اصلا حاضر نيستم لذت خريد خلوت و بدون علافي شهروند را با آن عوض كنم. بله اگر اين كرفور در اين مملكت زياد شود و مثل تسكو ۲۴ ساعته شود شايد بتوان مثل آدم از آن استفاده كرد.

خلاصه استقبال غير منطقي و مجنونانه ملت از اين مخلوق دست بشر شايد حاكمان را به اين فكر بياندازد كه درك كنند براي ملت ما هميشه خروس همسايه غاز است.

  نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 11:21  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
با اوضاعي كه پيش مي رود و دشمنان همچنان مشغول دسيسه هستند و با عنايت به اينكه كه شنيدم خانواده خلافكاران در انتخابات به همراه بعضي از دسيسه چينان كه نام خود را شهروند گذاشته اند براي صرف افطار و وقت گذراني به درب زندان اوين مراجعه كرده اند و همچنين با توجه به اينكه در ادامه فعاليتهاي مذبوحانه سردمداران اسبق و معلوم الحال فعلي كه مي خواستند براي شبهاي قدر سخنرانيهاي آتشين و تفرقه افكنانه براه بياندازند، پيشنهاد مي كنم مراجع محترم حوزه به غير از همان معلوم الحالها براي جلوگيري از هر گونه فتنه و اغتشاش كلا در اين ماه روزه گرفتن را حرام اعلام فرمايند و راهپيمايي روز قدس هم براي اينكه توسط بعضي عتايق سبزپوش با ماه محرم عوضي گرفته نشود ملقي اعلام شود. در عين حال درخواست مي شود شبهاي قدر هم براي امسال كان لم يكن تلقي شود. با اين تصميم علاوه بر اينكه جلوي اغتشاشات گرفته مي شود شبهاي قدر هم نخواهيم داشت تا وضعيت مشكوك سال بعد را رقم بخورد.
  نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 1:52  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
چند روز پيش در خبرها شنيدم كه يك فروشگاه با سرمايه گذاري خارجي در غرب تهران افتتاح شده است. به آرشيو رجوع كردم ديدم حدود ۳ يا ۴ سال پيش بود كه در روزنامه همشهري خواندم كه شركت فروشگاههاي زنجيره اي carefore قرار است تعدادي از اين فروشگاهها را در ايران داير كند كه اولين آنها در غرب تهران خواهد بود. وقتي به فروشگاه مربوطه سر زدم ديدم كه يك نمونه كامل از فروشگاههاي carefore است با همان اسلوب ولي اسم آن را به هايپراستار تغيير داده اند. در عين حال وقتي كارمندان را نگاه ميكردي حتي لباسهايشان هم سورمه اي رنگ يعني شبيه لباسهاي ست شده فروشگاههاي carefore  در سراسر جهان بود. جالبتر اين بود كه مديران ارشد و حتي بعضي از فروشندگان هم كارتهايي به سينه داشتند كه روي بندهاي آنها carefore  نوشته شده بود.

البته به من مربوط نيست ولي آيا در اين موقعيت خطير افتتاح يك فروشگاه خارجي (كه با توجه به شلوغي كه من ديدم سود سرشاري را هم نصيب كافران خدانشناس مي كند) در تهران احتمال بحثهاي جاسوسي را بالا نمي برد؟ آيا اگر حتي يكي از سهامداران اين فروشگاه يهودي باشد پول آن به جيب صهيونيستها نمي رود تا بر عليه خودمان به كار گرفته شود؟ مديران فرانسوي فروشگاه در تهران چه كار ديگري به غير بيزينس دارند؟ چه ضمانتي وجود دارد آنها در انتخاباتهاي بعدي به ملت ايران خيانت نكنند؟ آيا مواد گوشتي كه آنها مي آورند ذبح اسلامي است؟ اينها سوالاتي است كه شهرداري تهران و يا هر متولي ديگري بايد به آن جواب بدهد. البته به من مربوط نيست! من كه از خريد كردن در اينگونه فروشگاهها كلا لذت مي برم ولي حقيقتا آنقدر شلوغ بود كه فكر كردم نمايشگاه پاييزه كالا راه انداخته اند. در عين حال قيمتها انقدرها هم كمتر از فروشگاههايي مثل شهروند نبود.

در هر صورت متوليان امر بايد مواظب باشند كه اين جاسوسهاي فرانسوي نتوانند مثل انگليسيهاي خبيث به كشور ضربه بزنند و سردمداران و فرزندان انقلاب ما را قاب بزنند!

نه غلام؟

  نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 0:45  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
در صحبتهاي دفاعيه جناب رييس گوگوجيها ايشان فرمودند كه حتي بچه ۵ ساله هم با دست خط خودش براي من نامه نوشته و من آن را خوانده ام. يك بچه سوم دبستان هم برايم نامه نوشته و من به او زنگ زده ام و با او بحث ترافيكي كرده ايم.

من كه حقيقتا نفهميدم كه بالاخره پسرم كي بايد برود مدرسه؟ چون الان چهار ونيم ساله است و با حسابي كه رييس گوگوجيها مي گويد او بايد امسال مي رفته كه ما دير كرده ايم تا بتواند در ۵ سالگي نامه بنويسد ولي مربيان مهد كودك مي گويند بايد دوسال بعد به مدرسه برود. حالا كي اشتباه مي كند من نفهميدم. در ضمن اين را هم متوجه نشدم كه چرا رييس گوگوجيها براي بحث راه و ترابري در كابينه خود از پيرمردان و در گروه مشاورانش از كوچكترين افرادي كه در كشور پيدا مي شود مشورت گرفته و استفاده مي كند. خب همين است كه جزو گوگوجيها است.

  نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 23:33  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
ديروز وقتي به وبگاه درويش عزيز سر زدم حسابي يكه خوردم. عنوانش بود "پدرم رفت كه رفت". از اين طريق اين ضايعه بزرگ و طاقت فرسا را به اين عزيز فرهيخته و مبارز راه سبز صميمانه تسليت عرض مي كنم. روح پدر ايشان شاد.
  نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:15  توسط پسرک فضول 
بالاترین: Balatarin
در روزنامه سرمايه آمده است: علی عباسپورتهرانی فرد درباره شائبه وجود مشکل در مدرک تحصیلی کامران دانشجو افزود: «کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی مدارک وزیر علوم پیشنهادی دولت دهم را مورد بررسی قرار داد. با توجه به مستنداتی که در اختیار داشتیم کامران دانشجو مدرک لیسانس خود را از دانشگاه کوئین مری کالج لندن و کارشناسی ارشد خود را از امپریال کالج لندن اخذ کرده است. همچنین وی تحصیلات دکترای خود را در دانشگاه امپریال کالج لندن گذرانده است.»
وی اظهار داشت: «دانشجو دکترای خود را در امپریال کالج لندن به اتمام رسانده و تاریخ دفاع نیز برای وی تعیین شده بود که به دلیل حمایت از حکم حضرت امام(ره) در مورد مرتد دانستن سلمان رشدی و شرکت در تظاهرات علیه سلمان رشدی از انگلستان اخراج می شود اما هیات داوران و استاد راهنمای وی در دانشگاه امپریال کالج لندن موافقت کردند که وی می تواند دفاع خود را در دانشگاه ثالث و از طریق تله تلویزیون انجام دهد.» رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس گفت: «در این زمان وزارت علوم تصمیم می گیرد دفاع در یکی از دانشگاه های داخل کشور برگزار شود. از این رو دفاع دانشجو با حضور اساتید دانشگاه صنعتی امیرکبیر انجام شد و مورد تایید قرار گرفت.» عباسپور یادآورد شد: «هر فردی اگر از معتبرترین دانشگاه های خارج از کشور نیز مدرک بگیرد باید مدرک و تحصیلاتش را به تایید وزارت علوم برساند در غیر این صورت داشتن مدرک وی اهمیتی ندارد. برای ما نیز در مجلس تاییدیه وزارت علوم مهم تر از اخذ مدرک از هر دانشگاه خارج از کشور است و چون دانشجو این تاییدیه را دارد از نظر ما قابل قبول است..»

حال جناب آقاي عباسپور دو مورد را بايد مشخص كنند و بايد اعلام فرمايند كه چرا جناب دانشجو وقتي دفاع خود را در دانشگاه امير كبير انجام داده اند اخذ مدرك خود را از دانشگاه امپريال كالج لندن اعلام فرموده اند. در ثاني ايشان در چندين رفرنس اينترنتي مختلف حتي اسم امپريال كالج لندن را هم بلد نبوده اند و اشتباه نوشته اند. چگونه مي شود فردي كه حداقل تا پايان فوق ليسانسش هم در انگليس بوده اسم كامل امپريال كالج را ياد نگرفته باشد!؟ چگونه مي شود فردي اولين مقاله تحقيقي اش در سال ۱۹۹۹ گزارش شده ولي الان و پس از ۱۰ سال استاد تمام شده است؟

جناب كرسي سبز نشين عزيز هرم سبز بهارستان آقاي عباسپور، حرمت خود و برادر شهيدتان را براي اينگونه افراد و براي در راس قدرت ماندن خرج نفرماييد.

  نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 6:1  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
اول از همه در مورد كلمه گوگوجي توضيح بدهم كه در دولت نهم اصطلاح كوتوله هاي سياسي در مورد كل دولت نهم مطرح شد. اگر اين اصطلاح را پذيرفته باشيم قاعدتا براي وزراي پيشنهادي دولت دهم و به گونه اي براي كل دولت دهم بايد اصطلاح گوگوجيهاي سياسي را بپذيريم.  به دليل اينكه كوتوله ها ميتوانند عاقل باشند ولي گوگوجي اصطلاحي است كه براي خردسالان به كار مي رود و گوگوجي يك عروسك كوچك است كه كارهاي بامزه اي مي كند. بگذريم اين هم توضيحي در مورد گوگوجيهاي پيشنهادي.

در خبرها آمده بود كه گوگوجيهاي فعلي به همراه بعضي از گوگوجيهاي پيشنهادي در خطبه هاي نماز جمعه اين هفته در شهرستانهاي مختلف صحبت مي فرمايند و رييس گوگوجيها در تهران افاضه فيض مي كنند. سوال من اين بود كه در ماه رمضان تكليف روزه نماز اين افراد چه مي شود؟ آيا همه اشان به وطنهايشان رفته اند؟ آيا گوگوجيهاي فعلي و يا گوگوجيهاي پيشنهادي همه دائم السفر هستند؟ تكليف افراد استانداريها كه مجبور به پذيرايي از اين گوگوجيهاي بزرگوار هستند چيست كه بايد در ماه مبارك رمضان با زبان روزه از اينها پذيرايي كنند؟ آيا اين فرار براي روزه نيست؟ يا اينكه كلا اينها چون گوگوجي هستند، هنوز بالغ نشده اند و روزه بر آنها واجب نيست؟

  نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 12:13  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
از شب گذشته كه قسمت چهارم سريال "دادگاههايي در قرن ۲۱" را ديدم و متوجه شدم كه خواندن رفرنسهاي خارجي و مطالعه كتابها و مقالات به زبان اصلي و رفتن به خارج از كشور اينقدر مي تواند انسان را به لاتاالات انداخته و عمر و روح انساني را تلف كند و از رفتن انسان به سوي بهشت جلوگيري كند از تمام كرده هاي خود پشيمانم و اعتراف مي كنم كه پشيمانم از اينكه كه در خارج درس خوانده ام. پشيمانم كه تقريبا تمام رفرنسهاي درسي و كاريم خارجي است. پشيمانم كه ماهواره مي بينم. پشيمانم كه سمت و سوي فكري من نشأت گرفته از فلسفه ملاصدرايي است. خلاصه پشيمانم كه زنده ام.

اعتراف كه كاري نداره چقدر مي خواي اينجوري برات بنويسم و بخونم و فرياد بزنم.!

 

  نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 17:38  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام. از مسافرت كه برگشتم تازه روز يكشنبه متوجه شدم كه جناب رييس جمهور وزراي پيشنهاديش را ارائه فرموده اند. خيلي جالب بود كه براي اولين بار در طول ساليان اخير كه در امور سياسي فضولي مي نمايم اصلا انتخاب وزرا برايم اهميتي نداشت. در عين حال وقتي افراد معرفي شده را ديدم همانگونه كه از معجزه هزاره سوم قابل انتظار بود عتيقه ترين افراد را ملاحظه كردم و جالبي اين انتخابها اين بود كه بساري از اين افراد در محاكم قضايي پرونده دارند! حتي يكي دو نفر حكم محكوميت هم دارند! بگذريم امروز بهتر آن ديدم كه دو مطلب جالب از  سيد ابراهيم نبوي در سايت روزآنلاين را بگذارم. بعدا بازهم راجع به اين گوگوجيهاي ناز و دوست داشتني (وزراي پيشنهادي را مي گويم) مكتوب خواهم كرد.

پيشنهاد

پیشنهاد می کنم مجلس دریافت گواهی سوء پیشینه را هم جزو شرایط وزرای کابینه اعلام کند، شوخی شوخی یک گروه از مجرمین که یا تحت تعقیب دادگستری هستند، یا تحت تعقیب پلیس بین الملل، برای تشکیل دولت دهم پیشنهاد شدند. فاطمه آجرلو که به دلیل افشای اسناد محرمانه در پرونده پالیزدار مجرم شناخته شده، محرابیان هم که به عنوان سارق علمی توسط قوه قضائیه تحت تعقیب است، سردار وحیدی هم که به عنوان تروریست تحت تعقیب است، مشائی هم که به عنوان مجرم اقتصادی محکوم شده است، متکی هم که به عنوان همکاری با تروریست ها توسط دولت ترکیه عنصر نامطلوب تشخیص داده شد و از آنجا اخراج شد، بختیاری هم که زندانبان است، بهبهانی هم که به قول قالیباف دائم الخمر است، به نظرم اگر احمدی نژاد برادرش را که به اتهام تکثیر سی دی قاچاق تحت تعقیب بود و سه چهار تا کف زن و جیب بر را هم به کابینه بیاورد، دیگر همه چیز درست است و کابینه کاملا با احمدی نژاد هماهنگ خواهد شد.

 البته یکی از موارد برجسته این کابینه متخصص بودن وزرای آن است، البته هر کسی دقیقا در کاری متخصص است که به وزارتخانه دیگری مربوط است، وزیر خارجه در دانشگاه علوم اجتماعی خوانده است، در عوض وزیر کار که باید متخصص علوم اجتماعی باشد، مهندس عمران است، وزیر ارشاد فرمانده سابق نظامی است، وزیر دفاع هم مهندس الکترونیک است، وزیر ارتباطات هم که باید متخصص الکترونیک باشد، متخصص ساخت موشک است. وزیر نفت که باید مهندس نفت باشد، متخصص صنایع است، در عوض وزیر صنایع متخصص شهرسازی است، وزیر تعاون که باید اقتصاد خوانده باشد مدیریت خوانده است، و وزیر کشور که باید مدیریت خوانده باشد، مهندس مکانیک است. وزیر بازرگانی هم متخصص صنایع است و برای اینکه تلافی دربیاید وزیر اطلاعات مسوول سابق اوقاف و امور خیریه بوده است. وزیر دادگستری هم که از همان اول تکلیف مردم را روشن می کند و معلوم می شود چه دادگستری می خواهد بکند، او قبلا زندانبان بوده است. البته چند وزیر واقعا متخصص رشته خودشان هستند، مثل وزیرآموزش و پرورش و وزیر بهداشت و وزیر راه که احتمالا به همین دلیل رای نمی آورند.   بروجردی هم بدون اینکه کلاهش را بالاتر بگذارد، اعلام کرد که " تحت تعقیب بودن وحیدی هیچ تاثیری در رای اعتماد نمایندگان نخواهد داشت." آگاهان پیش بینی کردند که اگر وحیدی به جای تروریسم متهم به دفاع از حقوق مردم کشور شده بود، رای اعتماد نمی گرفت

 

روح لطیف فاطی

 اصلا به نظر شما این تصور که ممکن است خواهر دماغ رجبی روح لطیف زنانه داشته باشد، درست است. من حتی در اینکه او روح زنانه داشته باشد هم شک دارم، جسمش را شک ندارم، اگرچه فقط دماغش را دیدم. البته خیلی ها در اینکه روح داشته باشد هم شک دارند، لطافتش هم که بماند کنار، احتمالا در آشپزخانه بیشترین علاقه را به چاقو دارد و در خیاطی بیشترین علاقه را به قیچی، من را که پنج هزار کیلومتر فاصله دارم تهدید کرد که چون طنزنویس هستم از پرده کعبه هم آویزان بشوم، مرا دار می زند، وای به حال کسی که رمان نویس باشد، حتما با او همبرگر درست می کند.

 خواهر دماغ رجبی، یک نامه در اعتراض به پیشنهاد وزرای زن توسط احمدی نژاد نوشت، که در نامه اش هرچه فحش بلد بود به هاشمی رفسنجانی داده بود که چرا معاون وزیر زن انتخاب کرده. به نظرم می رسد که فاطمه رجبی آمارهای حقیقی انتخابات را دارد و فکر می کند که موسوی رئیس جمهور شده و طبیعتا فکر می کند موسوی هم دست نشانده هاشمی است و چون فکر می کند موسوی دست نشانده هاشمی است، احتمالا فکر می کند که وزرای زن هم وزرای کابینه هاشمی هستند، وگرنه چه مناسبتی دارد که احمدی نژاد سه وزیر زن معرفی کند، بعد فاطی از صد جمله نامه اش هفتاد تا را به فائزه و فاطمه هاشمی و خود هاشمی فحش بدهد و کلا یک جمله به احمدی نژاد بگوید؟

 فاطمه رجبی نوشت: " وقتی زنان بخواهند وزیر شوند، چه نسبتی با خانواده، همسری، مادری و روح لطیف زنانه خواهند داشت." یکی از روانشناسان توضیح داد که بیمار مذکور احتمالا دچار سندروم فرافکنی شده است، چون حدس زده می شود که او مفهوم خانواده را نمی فهمد، چون پدرش که با او قطع رابطه کرده بود، برادرش هم که با او حرف نمی زد، شوهرش هم که شش تا شغل دارد، خیلی زحمت بکشد، در حال رفتن از این دفتر به آن دفتر مقالات زنش را بخواند و متوجه بشود که حال فاطی خوب است یا نه، پسرش هم که جزو بسیج دانشجویی است و احتمالا لطیف ترین حرفی که با مامانش می زند، در مورد خون دادن در راه دولت دهم است. فقط می ماند یک " روح لطیف زنانه" که من حدس می زنم فاطی فرق آن را با جعبه دنده ماشین و با گاز اشک آور نداند.

 فاطی دماغ گفت: " داشتن وزیر زن، نه ارزشگذاری به جامعه زنان است و نه امتیازی برای زن مسلمان! تنها یک ژست سیاسی است که یقینا احمدی نژاد بدان نیازمند نیست و توقع از او نمی رود." آگاهان با فاطی موافقت کردند که داشتن وزیر زن قطعا برای ارزشگذاری به جامعه زنان نیست، وگرنه احمدی نژاد این کار را نمی کرد. ولی به هیچ وجه قبول نکردند که از احمدی نژاد توقع نمی رود. یکی از آگاهان گفت: " از احمدی نژاد همه چیز توقع می رود." فاطی رجبی افزود: " زنان عضو شورای شهر انگیزه حرکت و سخن گفتن ندارند، یا به آنچه می گذرد به دیده مثبت می نگرند، یا آنکه نسبت به مسوولیت خود بی تفاوتند."

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 10:25  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
<