نگرشی به مسائل اقتصادی اجتماعی و سیاسی |
اوضاع به هم ريخته اي داريم. كشور را مي گويم. آنقدر اوضاع خرابه كه قدرت تحليل را هم از انسان مي گيره. حالا اين وسط كافيه كه خبرهاي خوب! هم بشنوي. تناقضات آنقدر زياد شده كه گاهي فكر مكنم كه آگر آدمي مثل شريعتي الان زنده بود چه كار مي كرد و چگونه درد دل خودش را بيان مي كرد. يا اگر آدمي مثل صادق هدايت هنوز زنده بود آيا باز هم داستاني مثل بوف كور را مي نوشت؟
" مدیریت و خواست شما ، روحانیان برتمامی مقدرات محوری ما حاکم شدند . ازنهادها و نمایندگی های ولی فقیه ، تا ادارات عقیدتی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی . چه درداخل و چه درخارج . و ما تا می آمدیم به این همه حضور و سرک کشیدن روحانیان در زیروبالای کشور بیاندیشیم ، خود را سراسیمه با خواست شما مجاب می کردیم . که یعنی : لابد این درایتی است ازجانب شما و ما از تبعات آن غافلیم ."
"به عنوان نمونه ، در وزارت جهاد کشاورزی ، نماینده ولی فقیه حضورداشته ودارد وصاحب نفوذ است . جایی که تناسبی با حضور یک روحانی ندارد و این حضور کم تناسب ، مقدرات خاصی را بربدنه این وزارتخانه بار می کند . این روحانیان ، درکل ، ودرطول این سالیان هدرشده ، به دلیل نداشتن سواد و آگاهی درباره بدنه ای که درآن حضورداشته اند و گاه برسرآن نیز ایستاده اند ، مخاطرات فراوانی را برساحت های متعدد کشور تحمیل کرده اند . هم بجهت دخالت های گاه و بی گاهشان ، وهم بخاطر تحمیل آدمهای همجوارشان ."
"ین روحانیان ، ظاهرا حضورداشته اند تا چشم شما باشند در بدنه کشور . اما نه که هرکدام مختصاتی و علائقی خاص بخود داشته و دارند ، به رد یابی همان تعلقات مشغولند و مرتب از نام و وجهه ونفوذ شما بهره برده اند و سنگی از پیش پای نظام نیز برنداشته اند ."
"به عنوان مثالی دیگر : ما دکترعلی شریعتی و تفکرات او را می ستودیم ، اما نظام ، او را بخاطر این که روحانی نبود و فراتر از چارچوب های حوزه می اندیشید ، کنار گذارد تا مبادا دربرابر روحانی ، یک غیرروحانی سربرآورد و در حوزه دین ، ابراز وجود کند و سخنانش پراکنده شود و مردم را از اطراف روحانیان و منابرشان متفرق کند . شریعتی ، برای برپایی این نظام سوخت ، اما این نظام او را بخاطر روحانی نبودنش و تفکرات تازه اش سوزاند و حق او را در نهضتی که بوجود آورده بود ادا نکرد . این روزها ، می بینیم برای فلان روحانی دورتاریخ و گاه جامانده درتاریخ مراسم یاد بود بپا می کنند اما سالگرد وفات و شهادت شریعتی باید با ترس و لرز برگزار شود ."
يا :
"بر صداو سیما و مطبوعات سخت گرفتیم و هیچ لحنی ونقدی را به کیان کشور تحمل نکردیم . در یک وعده ، دهها نشریه را به جرم نقد خودمان بستیم و آدمهای منتقد را به محفظه زندان درانداختیم . از این می ترسیدیم که نقد از ما ، به کاسته شدن محبوبیت نظام و کیان آن منجر شود . و ما به این محبوبیت همیشگی نیاز داشتیم . "
يا:
"دیگران ، کشورهای همجوارما ، فارغ از چند و چونی که ما گرفتارش بودیم ، با شتاب به راه خود رفتند و بجایی رسیدند که ما امروز به التماس از آنان تخصص و تکنولوژی و برنامه و مدیریت خرید می کنیم . و ما ، با همان تاروپودی که برخود تنیده بودیم ، جاماندیم . چرا ؟ چون از سنت های الهی دور افتادیم . "
يا :
عزیز ما ، درهمه این سالها ، من ندیدم یا نشنیدم که شما ، درمقام شخص اول این کشورپرمخاطره و پرآوازه ، یک بار ، حتی یک بار ، مسئولیت یک خطا و خبط و عقب ماندگی و درجا زدن را شخصا بپذیرید . امید دارم بسیار بوده باشد اما من که یکی از آحاد این مردمم ، شخصا ندیده یا نشنیده ام .
و در نهايت :
یک اشتباه دیگر نیزمرتکب شدیم . هم ما هم شما . شاید این اشتباه به دلیل انباشت معارف شیعی دردرون تک تک ما صورت پذیرفت . و شاید از این جهت که از انقلابی که کرده بودیم زیادی خرسند بودیم و اجرش راهم فورا به حساب خودمان واریز کردیم و بلافاصله هم دریافتش کردیم . اجراین که ما و انقلابمان ، ادامه خواست و تمایل پیامبراعظم (ص) و ائمه معصومین(ع) است . که یعنی رهبران ما همانانند و جانشینان همانان و مردم هم لابد مردم و مخاطبین همانان .
خلاصه تمام نامه حرفهاي فراواني براي گفتن داشت كه تناقضاتي را كه من شايد ۱۰ سال پيش داشتم ببان مي كند. حتما بخوانيد.
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گِلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیزی در آنسوی یقین شاید کمی همکیش تر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود
من عاشق چشمت شدم ...
شما فكر مي كنيد اين امر به پابوسي امام رضاي مشتي چاوز بر ميگرده؟ يا به افتتاح فروشگاه هايپر استار؟ شايد هم به قهر كردن فاطمه رجبي با رييس گوگوجيها به خاطر انتخاب نكردن وي به عنوان وزير دادگستري؟
خدا عالم است. اما در هر صورت من مي خوام توي نيويورك رييس گوگوجيها را با سينه اي باز ببينم. بايد خيلي ديدني باشد. نه غلام؟
در هر صورت خيلي جالبه از يك طرف ميبيني كه آقاي چاوزي كه عملا يك سكولار كامله و معلومم نيست اصلا دين داره يا نه (در يك لحظه فكر كردم كه نجف زاده هستم و براي بيست و سي دارم خبر مي خونم) ظرف سه چهار سال هفت بار مي آد ايران حال و حول مي كنه و دست آخر به پابوس امام رضا هم مي ره و راجع به امام زمان و حضرت مسيح اظهار نظرجات مي كنه به طوري كه قند در دل رييس گوگوجيها آب ميشه و از طرف ديگه همين چاوز عزيز در ونزوئلا دست در دست دختر شايسته دنيا حال و حول ميكنه به مردم دنيا فخر مي فروشه و از اينكه مي تونه بازهم 20000 بشكه بنزين به كشوري كه بزرگترين ذخاير نفت و گاز جهان را داره بفروشه و كلي سرمايه گذاري ايراني را هم به كشورش جذب كنه كلاشو بالاتر مي ذاره و به ريش من و شما مي خنده. من نمي دونم عشق پنهان و آشكاري كه بين رييس گوگوجيها و چاوز هست با عشقي كه بين شمسي پهلوون و رييس گوگوجيها هست چگونه قابل تجميعه؟
خلاصه كشور خيلي باحالي شديم. از طرفي خودمونو جمهوري اسلامي مي دونيم و همه را به خدا و عدم سكولاريسم فرامي خوانيم و از طرف ديگر با سكولارترين و بي دين ترين روساي جمهور دنيا آب هويج و فالوده مي خوريم. از طرفي فرزندان انقلاب و تندروترين افراد دهه 60 را كافر بالفطره مي خوانيم و ا...اكبر آنها را مسجد ضرار مي دانيم واز طرف ديگه با افرادي كه ميز شامشان بدون شراب حكم سفره رشتي بدون برنجه فالوده مي خوريم و به حرم امام رضا ميبريمش. از طرفي دم از كشتار فلسطينيها و نفي هولوكاست مي زنيم و از آن طرف 70 نفر كشته جوانان خودمون را به 20 نفر تقليل مي دهيم و دست آخر خودمونو مي كشيم تا در اخبار بيست و سي و ديگر شبكه ها با انواع توجيهات اعتماد از دست رفته را به جوي خوني كه راه انداخته ايم بازگردانيم. خلاصه عجب عتايقي هستيم ما.! راجع به تيكه آخر عنوان هم اگر شما فهميديد براي من هم بنويسيد. متشكرم.
من كه گفتم قربانتان بروم، چاكر عرض كرد براي يكسال دينداري را در كشور ممنوع كرده براي آن مجازات بگذاريد. قضيه سبزپوشان و ا... اكبرگويان و نمازخوانهاي بار اول حل مي شود.
حالا يكبار هم اينجوري حكم بدهيد. مگر فرقي هم ميكند؟ فعلا دو سه تاي ديگه هايپر استار بازكنيد تا هم مردم سرشان گرم شود و هم بازديد وبلاگ من بالاتر برود و در ضمن سينماها را هم همچنان ۲۴ ساعته بگذاريد باشد، آبها كه از آسياب افتاد دوباره دينداري را رواج مي دهيم.
نه غلام؟
مدتي است بعد از انتخابات دشمن شكن، آمريكا و انگليس خورد كن و باصلابت ۲۲ خرداد ۸۸ به اين فكر مي كنم كه فرق انتخاب و انتصاب چيست؟ در ضمن اين را نفهميدم وقتي يك عده گوگوجي نازنازي مي خواهند با راي ملت و خانه ملت انتخاب شوند چرا بعضيها نام آن را انتصاب مي گذارند و به آن نمايش مي گويند؟ مگر اين راي اعتماد در سالن چهارسوي تأتر شهر به اين آقايان و و آن خانم داده شده است؟
خلاصه استقبال غير منطقي و مجنونانه ملت از اين مخلوق دست بشر شايد حاكمان را به اين فكر بياندازد كه درك كنند براي ملت ما هميشه خروس همسايه غاز است.
البته به من مربوط نيست ولي آيا در اين موقعيت خطير افتتاح يك فروشگاه خارجي (كه با توجه به شلوغي كه من ديدم سود سرشاري را هم نصيب كافران خدانشناس مي كند) در تهران احتمال بحثهاي جاسوسي را بالا نمي برد؟ آيا اگر حتي يكي از سهامداران اين فروشگاه يهودي باشد پول آن به جيب صهيونيستها نمي رود تا بر عليه خودمان به كار گرفته شود؟ مديران فرانسوي فروشگاه در تهران چه كار ديگري به غير بيزينس دارند؟ چه ضمانتي وجود دارد آنها در انتخاباتهاي بعدي به ملت ايران خيانت نكنند؟ آيا مواد گوشتي كه آنها مي آورند ذبح اسلامي است؟ اينها سوالاتي است كه شهرداري تهران و يا هر متولي ديگري بايد به آن جواب بدهد. البته به من مربوط نيست! من كه از خريد كردن در اينگونه فروشگاهها كلا لذت مي برم ولي حقيقتا آنقدر شلوغ بود كه فكر كردم نمايشگاه پاييزه كالا راه انداخته اند. در عين حال قيمتها انقدرها هم كمتر از فروشگاههايي مثل شهروند نبود.
در هر صورت متوليان امر بايد مواظب باشند كه اين جاسوسهاي فرانسوي نتوانند مثل انگليسيهاي خبيث به كشور ضربه بزنند و سردمداران و فرزندان انقلاب ما را قاب بزنند!
نه غلام؟
من كه حقيقتا نفهميدم كه بالاخره پسرم كي بايد برود مدرسه؟ چون الان چهار ونيم ساله است و با حسابي كه رييس گوگوجيها مي گويد او بايد امسال مي رفته كه ما دير كرده ايم تا بتواند در ۵ سالگي نامه بنويسد ولي مربيان مهد كودك مي گويند بايد دوسال بعد به مدرسه برود. حالا كي اشتباه مي كند من نفهميدم. در ضمن اين را هم متوجه نشدم كه چرا رييس گوگوجيها براي بحث راه و ترابري در كابينه خود از پيرمردان و در گروه مشاورانش از كوچكترين افرادي كه در كشور پيدا مي شود مشورت گرفته و استفاده مي كند. خب همين است كه جزو گوگوجيها است.
حال جناب آقاي عباسپور دو مورد را بايد مشخص كنند و بايد اعلام فرمايند كه چرا جناب دانشجو وقتي دفاع خود را در دانشگاه امير كبير انجام داده اند اخذ مدرك خود را از دانشگاه امپريال كالج لندن اعلام فرموده اند. در ثاني ايشان در چندين رفرنس اينترنتي مختلف حتي اسم امپريال كالج لندن را هم بلد نبوده اند و اشتباه نوشته اند. چگونه مي شود فردي كه حداقل تا پايان فوق ليسانسش هم در انگليس بوده اسم كامل امپريال كالج را ياد نگرفته باشد!؟ چگونه مي شود فردي اولين مقاله تحقيقي اش در سال ۱۹۹۹ گزارش شده ولي الان و پس از ۱۰ سال استاد تمام شده است؟
جناب كرسي سبز نشين عزيز هرم سبز بهارستان آقاي عباسپور، حرمت خود و برادر شهيدتان را براي اينگونه افراد و براي در راس قدرت ماندن خرج نفرماييد.
در خبرها آمده بود كه گوگوجيهاي فعلي به همراه بعضي از گوگوجيهاي پيشنهادي در خطبه هاي نماز جمعه اين هفته در شهرستانهاي مختلف صحبت مي فرمايند و رييس گوگوجيها در تهران افاضه فيض مي كنند. سوال من اين بود كه در ماه رمضان تكليف روزه نماز اين افراد چه مي شود؟ آيا همه اشان به وطنهايشان رفته اند؟ آيا گوگوجيهاي فعلي و يا گوگوجيهاي پيشنهادي همه دائم السفر هستند؟ تكليف افراد استانداريها كه مجبور به پذيرايي از اين گوگوجيهاي بزرگوار هستند چيست كه بايد در ماه مبارك رمضان با زبان روزه از اينها پذيرايي كنند؟ آيا اين فرار براي روزه نيست؟ يا اينكه كلا اينها چون گوگوجي هستند، هنوز بالغ نشده اند و روزه بر آنها واجب نيست؟
اعتراف كه كاري نداره چقدر مي خواي اينجوري برات بنويسم و بخونم و فرياد بزنم.!
پيشنهاد
پیشنهاد می کنم مجلس دریافت گواهی سوء پیشینه را هم جزو شرایط وزرای کابینه اعلام کند، شوخی شوخی یک گروه از مجرمین که یا تحت تعقیب دادگستری هستند، یا تحت تعقیب پلیس بین الملل، برای تشکیل دولت دهم پیشنهاد شدند. فاطمه آجرلو که به دلیل افشای اسناد محرمانه در پرونده پالیزدار مجرم شناخته شده، محرابیان هم که به عنوان سارق علمی توسط قوه قضائیه تحت تعقیب است، سردار وحیدی هم که به عنوان تروریست تحت تعقیب است، مشائی هم که به عنوان مجرم اقتصادی محکوم شده است، متکی هم که به عنوان همکاری با تروریست ها توسط دولت ترکیه عنصر نامطلوب تشخیص داده شد و از آنجا اخراج شد، بختیاری هم که زندانبان است، بهبهانی هم که به قول قالیباف دائم الخمر است، به نظرم اگر احمدی نژاد برادرش را که به اتهام تکثیر سی دی قاچاق تحت تعقیب بود و سه چهار تا کف زن و جیب بر را هم به کابینه بیاورد، دیگر همه چیز درست است و کابینه کاملا با احمدی نژاد هماهنگ خواهد شد.
البته یکی از موارد برجسته این کابینه متخصص بودن وزرای آن است، البته هر کسی دقیقا در کاری متخصص است که به وزارتخانه دیگری مربوط است، وزیر خارجه در دانشگاه علوم اجتماعی خوانده است، در عوض وزیر کار که باید متخصص علوم اجتماعی باشد، مهندس عمران است، وزیر ارشاد فرمانده سابق نظامی است، وزیر دفاع هم مهندس الکترونیک است، وزیر ارتباطات هم که باید متخصص الکترونیک باشد، متخصص ساخت موشک است. وزیر نفت که باید مهندس نفت باشد، متخصص صنایع است، در عوض وزیر صنایع متخصص شهرسازی است، وزیر تعاون که باید اقتصاد خوانده باشد مدیریت خوانده است، و وزیر کشور که باید مدیریت خوانده باشد، مهندس مکانیک است. وزیر بازرگانی هم متخصص صنایع است و برای اینکه تلافی دربیاید وزیر اطلاعات مسوول سابق اوقاف و امور خیریه بوده است. وزیر دادگستری هم که از همان اول تکلیف مردم را روشن می کند و معلوم می شود چه دادگستری می خواهد بکند، او قبلا زندانبان بوده است. البته چند وزیر واقعا متخصص رشته خودشان هستند، مثل وزیرآموزش و پرورش و وزیر بهداشت و وزیر راه که احتمالا به همین دلیل رای نمی آورند. بروجردی هم بدون اینکه کلاهش را بالاتر بگذارد، اعلام کرد که " تحت تعقیب بودن وحیدی هیچ تاثیری در رای اعتماد نمایندگان نخواهد داشت." آگاهان پیش بینی کردند که اگر وحیدی به جای تروریسم متهم به دفاع از حقوق مردم کشور شده بود، رای اعتماد نمی گرفت
روح لطیف فاطی
اصلا به نظر شما این تصور که ممکن است خواهر دماغ رجبی روح لطیف زنانه داشته باشد، درست است. من حتی در اینکه او روح زنانه داشته باشد هم شک دارم، جسمش را شک ندارم، اگرچه فقط دماغش را دیدم. البته خیلی ها در اینکه روح داشته باشد هم شک دارند، لطافتش هم که بماند کنار، احتمالا در آشپزخانه بیشترین علاقه را به چاقو دارد و در خیاطی بیشترین علاقه را به قیچی، من را که پنج هزار کیلومتر فاصله دارم تهدید کرد که چون طنزنویس هستم از پرده کعبه هم آویزان بشوم، مرا دار می زند، وای به حال کسی که رمان نویس باشد، حتما با او همبرگر درست می کند.
خواهر دماغ رجبی، یک نامه در اعتراض به پیشنهاد وزرای زن توسط احمدی نژاد نوشت، که در نامه اش هرچه فحش بلد بود به هاشمی رفسنجانی داده بود که چرا معاون وزیر زن انتخاب کرده. به نظرم می رسد که فاطمه رجبی آمارهای حقیقی انتخابات را دارد و فکر می کند که موسوی رئیس جمهور شده و طبیعتا فکر می کند موسوی هم دست نشانده هاشمی است و چون فکر می کند موسوی دست نشانده هاشمی است، احتمالا فکر می کند که وزرای زن هم وزرای کابینه هاشمی هستند، وگرنه چه مناسبتی دارد که احمدی نژاد سه وزیر زن معرفی کند، بعد فاطی از صد جمله نامه اش هفتاد تا را به فائزه و فاطمه هاشمی و خود هاشمی فحش بدهد و کلا یک جمله به احمدی نژاد بگوید؟
فاطمه رجبی نوشت: " وقتی زنان بخواهند وزیر شوند، چه نسبتی با خانواده، همسری، مادری و روح لطیف زنانه خواهند داشت." یکی از روانشناسان توضیح داد که بیمار مذکور احتمالا دچار سندروم فرافکنی شده است، چون حدس زده می شود که او مفهوم خانواده را نمی فهمد، چون پدرش که با او قطع رابطه کرده بود، برادرش هم که با او حرف نمی زد، شوهرش هم که شش تا شغل دارد، خیلی زحمت بکشد، در حال رفتن از این دفتر به آن دفتر مقالات زنش را بخواند و متوجه بشود که حال فاطی خوب است یا نه، پسرش هم که جزو بسیج دانشجویی است و احتمالا لطیف ترین حرفی که با مامانش می زند، در مورد خون دادن در راه دولت دهم است. فقط می ماند یک " روح لطیف زنانه" که من حدس می زنم فاطی فرق آن را با جعبه دنده ماشین و با گاز اشک آور نداند.
فاطی دماغ گفت: " داشتن وزیر زن، نه ارزشگذاری به جامعه زنان است و نه امتیازی برای زن مسلمان! تنها یک ژست سیاسی است که یقینا احمدی نژاد بدان نیازمند نیست و توقع از او نمی رود." آگاهان با فاطی موافقت کردند که داشتن وزیر زن قطعا برای ارزشگذاری به جامعه زنان نیست، وگرنه احمدی نژاد این کار را نمی کرد. ولی به هیچ وجه قبول نکردند که از احمدی نژاد توقع نمی رود. یکی از آگاهان گفت: " از احمدی نژاد همه چیز توقع می رود." فاطی رجبی افزود: " زنان عضو شورای شهر انگیزه حرکت و سخن گفتن ندارند، یا به آنچه می گذرد به دیده مثبت می نگرند، یا آنکه نسبت به مسوولیت خود بی تفاوتند."
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|