تبليغاتX
پسرک فضول
 
نگرشی به مسائل اقتصادی اجتماعی و سیاسی
 
پس از تقریبا حول و حوش ۸ سال سری به مشهد زدم. امروز رفتم حرم.  با اینکه از شلوغی فراری هستم ولی سعی کردم شلوغی حرم را نادیده بگیرم. فقط یک دعا کردم:

ای خدای بزرگ ترا به حق امام رضا دانایی ملت را ایران افزون فرما.

خلاصه بعد از مدتها، معنوی کلی حال کردم.

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 23:0  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
هنوز و تا این لحظه جواب من نه است. اصلا نمی توانم خودم را راضی کنم. ولی چه باید کرد؟ واقعا نباید گذاشت. نباید گذاشت چهار سال دیگر اینگونه و بدتر طی شود.

حقیقتش دارم می رم مشهد. می رم شاید مغزم آرامش بگیرد و بهتر فکر کنم.

تا شنبه خداحافظ

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 0:59  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
گاهي اوقات انسان نمي تواند تصميم بگيرد كه به بعضيها چه عنواني را خطاب كند خصوصا اگر اين افراد دست كابينه اقاي احمدي نژاد را از پشت بسته باشند.

امروز صبح باز هم خبري را از مديران ايران خودرو شنيدم كه متأسفانه نتوانستم اسم اين عزيز دل انگيز را متوجه شوم ولي خبر اين بود كه فروش ايران خودرو در سال گذشته ۱۱ درصد رشد داشته است. تحليل هم اين بود كه نه تنها فروش محصولات ايران خودرو از بحران جهاني تأثير نگرفته است بلكه به دليل بالا رفتن كيفيت محصولات ايران خودرو؟! فروش اين شركت بالا هم رفته است.

حال واقعا نمي دانم كه چه نامم اين يلان عرصه بيزينس را كه اينگونه بي محابا همچون مجنونان تازه به تيمارستان رسيده بر بالاي هر صندلي مي روند و هر آنچه كه بر مسير معده و روده اشان قرار مي گيرد از دهانشان خارج مي نمايند.

پررويي و به ظاهر اعتماد به نفس اين آقايان در ادامه مسير فاضلاب وار تبليغات غلط و غير شفاف فقط ادا و اطوارهاي سعيد الصحاف را به ياد انسان متبادر مي سازد.

واي كه در چه منجلابي هستيم.

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:12  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
ديشب حدود ساعت ۱۱ بود كه در يكي از اخبارهاي شبكه خبر ديدم كه تصاويري را از مقام عظماي ولايت در حال كوهپيمايي در سنندج پخش مي نمايد. آنچه كه تصوير به انسان القا مي كرد خلوتي بيش از حد آن موقعيت بود و عدم وجود محافظان خاصه در اطراف آقا كه قطعا نشان از قرق منطقه داشت و اين امر طبيعي است ولي آنچه كه جالب بود ظهور كردن مثلا تعدادي از مردم عادي (انگشت شمار)  آنهم با قوميت محترم كرد آنهم از نوع ورزشكارش جهت القاي اين مسئله كه اصلا قرقي در كار نبوده و اينها مردم عادي هستند كه يكدفعه آقا را ديده اند و جا خورده اند و اشك از ديدگانشان جاريست.

انسان دلش مي سوزد كه چرا اينقدر مشاورين آقا بايد گاف بدهند و عملا از ايشان هزينه كنند. القاي تصويري يك منطقه غير قرق شده جمعيت بيشتري را مي طلبد. در ضمن ايا همه افرادي كه به صورت انگشت شمار در آنطرفها به طور تصادفي پيدايشان مي شود، آنهم از بين اكراد عزيز تماما داراي ريش و پشم سرشار هستند؟ جوانهايي كه از ۶۰ كيلومتري نشان مي دهد كه اعضاي محترم بسيج هستند. چرا؟ چرا اينگونه افكار ملت به بازي گرفته مي شود؟ آيا نمي شد نمايش قشنگتري براي در بين مردم بودن آقا تهيه و اجرا كرد كه اينقدر واضح گافها را نمايان نسازد؟ 

  نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 10:2  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
به نقل از روزنامه سرمايه جناب محسن رضايي ديروز براي ثبت نام به وزارت كشور مراجعه مي كنند و به عنوان كانديدا ثبت نام مي فرمايند ولي جالب اينجاست كه ايشان به همراه استاد اقتصاد دان مسئول ستاد انتخاباتيشان خبر نداشته اند كه اول بايد ثبت نام اينترنتي نمايند و بعد مزاحم ستاد انتخابات شوند. حالا سوال اينجاست كه كانديدايي كه نه خودش و نه اعضاي ستاد انتخاباتيش از اين موضوع ساده بي خبرند چگونه مي توانند كشور را بگردانند. با اينكه الان مي بينيم كه مي گردانند ولي نه! اين يعني چه؟

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:50  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
نمي دونم يادتون هست يا نه در اسفند ماه مطلبي نوشتم در مورد وام براي چايكاري يا وام براي نابود كردن جنگلها حالا امروز صبح در برنامه پيك بامدادي راديو ايران چايكاران و كارخانه داراي چاي خشك كني كشور از تلنبار شدن چايهاي سال گذشته در انبارها و عدم امكان فروش آنها و همچنين مشكلات بسيار زياد در مورد برداشت برگ سبز چاي امسال لب به شكايت باز كرده بودند. آنها از اين قضيه شاكي بودند كه به علت عدم خريد تضميني كافي دولت و همچنين عدم امكان فروش چاي سال گذشته امكان انبار كردن چاي براي امسال وجود ندارد. حال مي خواستم بدانم كه استاندار محترم گيلان چگونه وضعيت خريد تضميني و يا فروش برگ سبز چاي چايكاران را در جنگلهاي تازه تخريب شده مشخص مي فرمايند.

 

  نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 8:49  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin

مطلبي از سيد ابراهيم نبوي خواندم كه حيفم آمد براي دوستان نگذارم. شايد كسي فيلتر در اختيار نداشته باشد. خواندنش خالي از لطف نيست.

 

حضور سبز فاطی ‏

ابراهیم نبوی ‏ e.nabavi@roozonline.com - یکشنبه 13 اردیبهشت 1388 [2009.05.03]

po_nabavi_01.jpg

حضورمحترم سرکار علیه فاطمه خانم رجبی‏

قبل از هرچیز توضیح بدهم که این کلماتی که نوشتم " حضور محترم سرکارعلیه" اینها متلک ‏و فحش و شعار ضد انقلاب و لجن پراکنی روبه صفتان زشت خو نیست، بلکه کلماتی است که ‏در گذشته و در خارج و در میان آدمهای محترم در مورد خانم ها بکار می برند و من از ‏خطاب کردن شما با این کلمات قصد آزار دادن ندارم و اگر کسی گفت که من چون شما را ‏‏"فاطی" یا " خواهر" یا " زنیکه" یا " سلیطه"( بانوی سلطه جوی تمامیت خواه) خطاب ‏نکردم، بنابراین نظر بدی به شما دارم یا می خواهم اشاره به چیز بدی بکنم دروغ می گوید و ‏حرفش را باور نکن. ‏

فاطمه خانم!‏
امروز در وب سایت انتخاب و چند رسانه دیگر خواندم که دفتر رئیس جمهور به غلامحسین ‏گفته است که به شما بگوید که تا زمان انتخابات نامه ننویسید و حرفی نزنید و از آن سخنرانی ‏های تابدار و فحش های آبدار ندهید که وضع خراب است و پته ها برآب، اما فاطمه خانم، به ‏حرف و قول و وعده اینها اعتماد نکن. شما باید بنویسید. شما باید احساس تکلیف کنید. ‏

مگر روزی که شما نوشتید احمدی نژاد معجزه هزاره سوم است، اینها به شما گفته بودند ‏بنویسید که حالا می گویند ننویس؟ مگر زمانی که شما داشتی بخاطر حمله به خاتمی هزار تا ‏فحش می خوردید اینها به جای شما فحش خوردند، که حالا می گویند ننویس؟ مگر زمانی که ‏شما در یزد اعلام کردید که حاضرید برای احمدی نژاد هزار تکه بشوید، اینها گفتند نه بیا به ‏جای هزار تکه صد تکه بشو؟ مگر زمانی که داشتید تمام البسه زیر و روی خاندان هاشمی را ‏بادبان می کردید تا کشتی مغروق حامل ریاست جمهوری به ساحل نجات برسد، هیچ کس گفت ‏ساکت شو و بادبان دوزی نکن و مثل پاملا آندرسون بی واچ نباش؟ فاطمه خانم! اینها دلسوز ‏نیستند، اینها حسودند. اینها دارند چشم شان از شهرت و معروفیت شما کور می شود.‏

فاطمه خانم!‏

همین غلامحسین، به آن نیم متر درازی قد و یک و نیم متر پهنای خنده اش نگاه نکن که می ‏گوید فاطی جان به صلاح نیست، شما یک ماه و نیم گوشه خانه بت[...] بشین، حرف نزن، تا ‏ما انتخابات را ببریم و دوباره برگرد. برای چی؟ اصلا شما که این همه آدم باهوشی هستی و ‏مقصود حسین را از رفتار حسن می فهمی و از برگه های بازجویی فلان ضدانقلاب خبرداری ‏که مشروب خوار است، چطور نمی فهمی اینها دارند سرتان را گول می مالند تا شما را الآن ‏که اصل قضیه هستید دور از چشم و قلم و کاغذ نگه دارند؟ اصلا برای چی؟ مگر شما بچه ‏صیغه ای هستی و غلامحسین یا ثمره و مشائی بچه عقدی، که شما را باید جلوی غریبه در ‏روزهای انتخابات درنیاورند و آن ها هر روز برود جلوی مردم قر و اطوار بریزد و آبروی ‏شما را ببرد؟

فاطمه خانم!‏
بخدا قسم بقول سعدی " دشمن دانا بلندت می کند، برزمینت می زند نادان دوست"..... البته ‏فکر بد نکن، اولا من هم مثل تو فکر می کنم، درست است که سعدی ضدانقلاب و مساله دار و ‏عنصر دشمن است، ولی حرف های خوبی هم دارد، از طرف دیگر من به قول سعدی به ‏عنوان " دشمن دانا" بلندت می کنم، فکر بد نکن، منظورم از این که بلندت می کنم، این است ‏که منزلت تو را افزایش می دهم، البته منظورم این نیست که منزل بزرگی مثل محصولی یا ‏موسوی برایت می گیرم، چطور بگویم، منظورم این است که تو را بزرگ می کنم، نه مثل آن ‏غلامحسین نادان که خودش را دوست تو خطاب می کند و فقط بلد است تو را زمین بزند، که ‏چی؟ تو چرا باید به او اعتماد کنی؟ ‏

فاطمه خانم!‏

از آنها بپرس چطور شد وقتی توپخانه دشمن گرا داده بود به فرق سر آن بانوی محترم و از ‏پنتاگون و موساد و سیا و اینتلیجنت سرویس علیه تو می نوشتند، چطور یکی از دفتر رئیس ‏جمهور پانشد به تو بگوید بیا خواهر این دفتر فرنوی چهل برگ و این خودکار بیک مال تو ‏باشد، می خواهی مقاله بنویسی مجبور نباشی دفتر مشق های بچگی بچه هایت را با پاک کن ‏یکی یکی پاک کنی و بخاطر رضای خدا و حفظ بیت المال دستت از نوشتن دائم مورمور و ‏زق زق کند؟ چطور یکی شان نیامد به تو بگوید برایت خطر دارد و اگر با این فحش هایی که ‏به خاتمی می دهی این همه طرفدارانش می ریزند سرت و درب و داغانت می کنند، و حالا ‏می گویند خفه بمیر تا انتخابات تمام شود؟ ‏

مگر تو نبودی که خودت را کردی قاب دستمال و گرد و خاک کلمبیا را از سر رئیس جمهور ‏پاک کردی و هی دستمال به دست زحمت کشیدی تا هاله اش هی برق بزند و برق بزند تا ‏آخرش اینقدر خوشگل شده بود انگار پاپیون زده است. چطور آن روزها یادشان نبود به تو ‏بگویند حرف هایی که به این آدم گنده ها می زنی خطر دارد؟ حالا که وقت سورچرانی و سیب ‏زمینی و پرتقال و تراول چک دادن شان است، فاطی اخ، فاطی پیف؟ اصلا به حرف شان ‏گوش نکنی ها، آن وقت برایت حرف درمی آورند کیلو کیلو، اولی اش هم خودم.‏

فاطمه خانم!‏
تو فکر می کنی اینها خیر تو را می خواهند؟ بخدای احد و واحد و به همین سوی چراغ این ‏طور نیست، اینها می خواهند تو نامه ننویسی، چرا؟ چون اگر نامه بنویسی بعدش می خواهی ‏آن را پست کنی، بعد از خانه می آیی بیرون، بعد که آمدی بیرون، متوجه می شوی که اصلا ‏آن معجزه هزاره سوم که این همه دستت را خسته کردی و برایش قصه نوشتی، معجزه نکرده ‏غروب کرد. و این احمدی نژاد که دارد برای انتخابات تبلیغات می کند، ربطی به آن احمدی ‏نژاد که تو می گفتی معجزه هزاره سوم است ندارد. اینها نمی خواهند بگذارند تو اینها را ‏بفهمی. اگر به تو گفته بودند که خدا به دور، یک رئیس جمهوری، با پول ریاست جمهوری و ‏با امکانات ریاست جمهوری و با استفاده از صدا و سیما برای خودش از صبح تا شب تبلیغ می ‏کند، تو چکار می کردی؟ جورابش را به سرش بادبان می کردی یا نه؟ پاسخ مثبت است، می ‏کردی. چون تو آدم حق گویی هستی؟ تو که اگر دادن شصت تا سکه را در خاتمی و توسط ‏کرباسچی تحمل نمی کردی و سه بار بخاطرش آنفارکتوس می زدی، مطمئنم که اگر بشنوی ‏روزی شش میلیارد تومان پول خرج تبلیغات رئیس جمهور می کنند، حتما مجاور دائم سی سی ‏یو می شدی.‏

حالا برایت بگویم که در این روزها که در خانه بقول غلومی [...] بودی.نشسته بودی، اینها به ‏اندازه تمام دزدی های مهدی هاشمی و تمام رشوه های محسن هاشمی و بقدر تمام باغ های ‏پسته رفسنجان فقط در یک هفته پول خرج کردند که رئیس جمهور برود و مردم برایش ‏صلوات بفرستند و عکس هایش را چاپ کنند. مردم خبر ندارند، تو که می دانی این کارها کار ‏مالک اشتر نیست، این کارها کار عبیدالله زیاد است، آن هم نه به این زیادی! این کارها کار ‏علی بن ابیطالب نبود، کار حجاج بن یوسف بود. تو در تمام این چهار سال مگر گلوی خودت ‏را بخاطر خدا دچار پارگی نکردی، بخاطر معاویه و حجاج بن یوسف و ابن زیاد که نبود؟ ‏بود؟ اگر یک روز بگویند این فاطمه نبود، هند جگرخوار بود، خوب است؟ اینها می خواهند ‏تو نامه ننویسی تا این کارهایشان را از تو قایم کنند. ‏

این غلامحسین به تو می گوید ما رفتیم بیرون با آمریکا مبارزه کردیم و آمدیم، دروغ می ‏گوید، جان تو! این مردک یک دروغگویی شده که خبر نداری، رفته با آن هاله نور در ‏مصاحبه با یک تلویزیون آمریکایی شبکه ای بی سی( با بی ام و فرق دارد) گفته که من بخاطر ‏دادن پیام تبریک به اوباما در ایران مورد انتقاد قرار گرفتم. فاطی! می فهمی این حرف یعنی ‏چی؟ می فهمی منظورش توئی؟ من مطمئنم وقتی مصاحبه تمام شده خبرنگار چشم سبز ‏ولدالزنای آمریکایی ازش پرسیده چه کسی در ایران بخاطر پیام به اوباما از شما انتقاد کرد؟ ‏چشمش را بسته و دهانش را باز کرده و گفته است" فاطمه رجبی" و با انگشت غلامحسین را ‏نشان داده و گفته: هیز وایف( زن این) و این غلامحسین نیم متری به ریش تو خندیده. چرا باید ‏در همین روزهای انتخابات به ریش تو بخندد، حالا اگر یک خانومی وقت انتخابات اپیلاسیون ‏نکرد باید به ریشش بخندند؟ غلط کرد به ریش تو خندید! ببین! دنیا همین است. برداشتی چهار ‏سال از هزاره سوم نگذشته پیش بینی کردی که محمود معجزه هزاره سوم است، هنوز سه سال ‏از نوشتن ات نگذشته، معجزه ات به باد رفت. آن هم چه بادی که از کجا وزید.‏

فاطمه خانم!‏

گفته اند که در این روزهای باقی مانده از انتخابات فاطمه رجبی جایی پیدایش نشود که مانع ‏رای آوردن رییس جمهور نشود. ای خاک برسرشان! آن رای توی سرشان بخورد که با بستن ‏زبان حق می خواهند بیاورند. تو اصلا می دانی هرچه بچه قرتی مزلف و تی تیش مامانی ‏تلویزیون است از محمود پول گرفتند تا قدش را دو متر و عرضش را به اندازه ارتفاعش نشان ‏بدهند؟ اینها یک مشت فرنگ رفته قرتی را آوردند به بهانه کنفرانس نخبگان با بلیط رفت و ‏برگشت مجانی و یک خبر به فاطی ندادند، برای چی؟ برای اینکه اگر تو چشمت به آن نخبگان ‏می افتاد خاک کف پای خاتمی و هاشمی و موسوی را توتیای چشم می کردی و یک معجزه ‏هزاره چهارم برای میرحسین موسوی می نوشتی که قدش سر چشم احمدی نژاد دربیاید. ببین! ‏چه روزگار بدی شده؟ این همه گفتی استفاده ابزاری از زنان نشود، حالا از خودت استفاده ‏ابزاری کردند، و بعد از تمام شدن کارشان گفتند بشین گوشه خانه صدایت درنیاید. ‏

فاطمه خانم!‏

خلاصه کنم، اینها به تو گفته اند که یک کلمه علیه بزرگان ننویسی، اما برایت بگویم که این ‏حرف بکلی دروغ است. بزرگان مشکلی با نوشته تو ندارند. اینها اصلا نمی خواهند تو علیه ‏هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی ننویسی. مگر بنویسی چه می شود؟ من شخصا خبر دارم ‏که خاتمی و هاشمی هر روز دعا می کنند تو علیه شان نامه بنویسی و بیخودی هی مجبور ‏نشوند برای پیروزی موسوی این همه تلاش کنند و من می دانم موسوی و کروبی هر شب ‏دارند نماز شب می خوانند و نذر و نیاز می کنند که تو یک مطلب درباره شان بنویسی که کار ‏صد هزارتا پوستر می کند. این ها هم که مثل معجزه تو نیستند پول ندارند بنابراین ناچارند در ‏انتظار تو باشند. تا فحش شان بدهی تا هزینه تبلیغات شان بشود یک دهم. من مطمئنم کروبی ‏هر نامه تو را بیست میلیون تومان حاضرند بخرند. برای چی به خودت ضرر می زنی؟ برای ‏چی جلوی رشد خودت و شوهر و بچه هایت را می گیری؟ تو در همین چهل روز به اندازه ‏چهل سال درآمد هر شش تا شغل غلوم می توانی درآمد داشته باشی، آن هم از حلال ترین راه، ‏یعنی نوشتن و بیان حقایق در راه حق. ‏

فاطمه خانم جان!‏
من خودم حاضرم پول قرض کنم بابت هر نامه یک سفر حج برایت بخرم که تا آخر سال دائم ‏السفر باشی و چه بسا با پولش بتوانی مجاور بشوی در چهار سال آینده در کربلا یا نجف یا ‏مکه. تو فقط در این چهل روز باقیمانده بیست تا نامه بنویس علیه موسوی تا این میرحسین ‏بیست میلیون رای بیاورد. فقط قول بده در نامه هایت بدترین تهمت ها را به او بزنی و علیه او ‏و زن و بچه هایش هر چه می خواهی بگویی و قول بده در همه نامه ها یک فحش آبدار هم به ‏خاتمی و هاشمی بدهی. ببین، من پول را در صورتی به تو می دهم که فحش به موسوی بدهی ‏اگر می خواهی فحش به کروبی بدهی با ستاد کروبی و خود کرباسچی صحبت کن، آن یکی ‏غلامحسین ترتیب کارها را می دهد. من برای هر نامه ای را از همین حالا سه میلیون تومان ‏می دهم که یک حج عمره بروی، بیست تا سفر بروی خودش کلی است. چون فکر می کنم اگر ‏انتخابات تمام شود ممکن است یکی دو سالی اعصاب نداشته باشی و استراحت مطلق برایت ‏لازم باشد.‏

فاطمه خانم عزیز!‏
ببین، این غلومی و محمود اولش نقشه بدی برای تو داشتند، اینها می خواستند که از تو استفاده ‏کنند و تو در زمان انتخابات علیه محمود نامه بنویسی و به او تهمت بزنی و بگویی که دزد و ‏فاسد است و بگویی که اموال مملکت را به باد داده است و بگویی که روحانیت را بی اعتبار ‏کرده و بگویی که این رئیس جمهور حتی سر رهبری را هم کلاه گذاشته تا با انتشار این نامه و ‏سخنان تو علیه رئیس جمهور بتوانند برایش رای جمع کنند و او را دوباره رئیس جمهور کنند، ‏ولی من می دانم که نظرسنجی کردند و دیدند دیگر نامه تو هم فایده ندارد و در حال حاضر ‏سیب زمینی و پرتقال و تراول چک مفید تر است. به همین خاطر تو را خانه نشین کردند. ‏فاطمه جان! من بخاطر دفاع از حق و قلم و تو حاضرم نوشته های تو را علیه همه منتشر کنم. ‏تو را به خدا خانه نشین نشو. ما فقط چهل روز فرصت داریم و تو برای ما در این چهل روز ‏می توانی آب حیات باشی، می توانی حب نبات باشی، می توانی شکلات باشی. ای آب حیات! ‏ای حب نبات! ای خواهر شکلات! برای نجات وطن بیا. منتظریم. چشمانمان به یاری سبز ‏توست...‏

ابراهیم نبوی
سیزدهم اردیبهشت 1388‏

  نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:56  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
درويش عزيز مطالب جالبي را بر روي سايت مهار بيابانزايي گذاشته است كه بد نيست نگاهي به آن بياندازيد.

http://darvish100.blogfa.com/post-1142.aspx

http://darvish100.blogfa.com/post-1143.aspx

 

  نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:26  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
يكي از خوانندگان عزيز در مورد سريال حضرت يوسف مطلبي را به صورت خصوصي فرستاده بودند كه لازم ديدم آن را براي كل خوانندگان بگذارم. در ضمن از اظهار نظر ايشان سپاسگزارم.

یکشنبه 6 اردیبهشت1388 ساعت: 9:22 توسط:زن گناهکار
اولا این فیلم همون طور که اسمش روش هست (فیلم) هست نه اینکه همه بازیگران را از دوره یوسف آورده باشن و انتظار داشته باشیم عین همون دوره برخورد بشود
دوما همه پیامبران قبل از حضرت محمد می گفتن که پیامبری بعد از ما می آید که اکمل کننده دین هست و هیچ گونه نقص و عیبی ندارد پس اگه یعقوب و یا هر پیامبری قبل از حضرت محمد اشتباهی می کرد به خاطر همین مسئله بوده چون بارها و بارها خود پیامبران هم می گفتند مثل وقتی که یوسف به برادراش گفت رو.برو ی هم بشینید و وقتی به یعقوب جریان رو گفتند اون باز هم متوجه نشد یا اینکه هزار بار از اون چاه گذشت از اون صحرا گذشت بوی یوسف رو نفهمید ولی با یه پیراهن اونم از راه دور اون رو حس کرد
سریال اشتباه داشت هیچ فیلمی بدون نقص نیست ولی بیننده یکم انصاف به خرج بده بد نیست
 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]
تخريب يعقوب و يوسف به روش جناب سلحشور

  نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:55  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
ببخشيد امروز عنوان مطلب خيلي باادبانه نيست ولي ناچارم بنويسم چون كلمه قشنگتري براي آن پيدا نكردم. روي مطلب به جناب قطبي برمي گردد. ايشان در زماني كه ابتدا به ايران آمدند و مربيگري تيم پرسپوليس را با هر قيمتي پذيرفتند سعي كردن به حواشي نروند و كار خود را بكنند. انصافا هم روش صحيح رفتاري يك مربي حرفه اي را به خوبي به جامعه فوتبال نشان دادند. از هنگامي كه به ايشان قول مربيگري تيم ملي داده شد اثرات عصبي شدن از عدم انتخاب نهايي در ايشان هويدا گشت و عملا قاطي منجلاب ورزش ايران يعني حواشي شدند و حسابي قاط زدند. پس از ترك پرسپوليس با آن وضعيت (كه شايد هم حق با ايشان بود چون برخورد با سيستم باشگاهي در ايران به غير از اين هم امكان پذير نيست) درددلي آنچناني با بي بي سي فارسي داشت و به قول خود آنچه در دل داشت بيرون ريخت. اشك ريخت،‌استرسهايش را گفت و اذعان كرد كه پشيمان است كه چرا به ايران رفته است و مربيگري كرده است. ولي هنگامي كه مجددا بحث مربيگري و انتخاب ايشان پيش آمد دست و پاي خود را گم كرد و به عنوان يك فدايي وطن سر از پا نشناخته پست جديد را پذيرفت و آخرش هم گفت من نمي دانستم صحبت با راديوهاي بيگانه بد است!

حقيقتش من اين رفتار جناب قطبي را جز يك روسپيگري حرفه اي چيز ديگر تفسير نمي كنم. البته بايد اذعان كرد كه پول گاهي اوقات كه نه، هميشه مي تواند چنين رفتاري را باعث شود.

  نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 9:11  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سايت تابناك از قول جناب آقا تهراني كرسي سبز نشين پايه يك بهارستان و وكيل دولت در اين ساختمان عظيم الجثه مي نويسد:

مرتضی آقا تهرانی گفت: چه کسی جرات دارد اقدام محمود احمدی‌نژاد، رئيس‌جمهور در کنفرانس سوئیس را تایید نکند. به گزارش خبرنگار ایلنا، مرتضی آقا تهرانی، نماینده تهران و عضو طیف حامی دولت در مجلس استقبال از مواضع احمدی‌نژاد در کنفرانس ضد نژادپرستی ژنو، تاکید کرد: کشورهای اسلامی و عربی باید از این اقدام بیاموزند که حقشان را بگیرند. وی با بیان اینکه رفتار احمدی‌نژاد نوعي فرهنگ‌سازی بود، تصریح کرد: ملت‌ها ودولت‌ها باید بیاموزند، از کسی واهمه نداشته باشند. آقاتهرانی با بی‌عرضه و ترسو خواندن کشورهای عربی تاکید کرد: کار احمدی‌نژاد ، کار بسیاری خوبی بود. وی در پاسخ به این سوال خبرنگار پارلمانی ایلنا که موضع ایشان را تائید می‌کنید، گفت: «چه کسی جرات دارد تائید نکند، بسیار کار خوبی بود.»
 
از بعد از دوم خرداد اتفاق جالبي در اين كشور افتاد و بعضي از ارزشها تغيير كرد. منظورم از ارزشها،‌همان رفتارها و خويهايي بود كه ارزش واقعي بود نه بعضي از عرفها و سنتهايي كه هنوز هم در اين كشور محترم شمرده مي شوند ولي جز پسماندهاي فكري و عقيدتي تشيع صفوي چيز ديگري نيستند ولي متأسفانه هنوز هم مدافع بسياري دارند.
آري كتابت مي كردم كه از دوم خرداد ارزشهاي بسياري تغيير كرد يكي از اين موارد زنداني بودن و زنداني شدن بود كه از دوم خرداد به بعد هر كس در در دادگاههاي اين مملكت محكوم مي شد تمام دنيا مدافعش مي شدند. در تمام دنيا به وي پناهندگي با حقوق مكفي مي دادند. و خلاصه با گذران دوراني كوتاه يا بلند حبيب مردم دنيا مي شدند. در صورتي كه عموما افراد زنداني و مجرم در همه دنيا منفورند. يكي ديگر از موارد اين چنيني زير زيري كار كردن و پولهاي كثيف به جيب زدن بود كه در پس آن احترام و عزت فرد متخلف بيشتر شده و در قبال چند كمك به اين و آن و چند اعانه به متوليان امر تبديل به انسانهايي پاك و كارافرين مي شدند و ملت براي آنها دعاي خير هم مي كند. تازه سر تو هم سركوفت مي زند كه چرا اينقدر بي عرضه هستي و تو مثل وي نميتواني كارآفرين باشي؟
 
حالا مورد جديدي كه ظرف سه سال گذشته بسيار تبليغ شده و گاهي انسان را به اوايل دوران پس از انقلاب مي برد ارج و قرب پيدا كردن بي تدبيري مديران،‌ مفتضح شدنهاي يك رييس جمهور در يك كنفرانس بين المللي، ‌خرابكاريهاي مديران نفتي، محيط زيستي و كشاورزي و حيف و ميل كردنهاي مالي و اعتباري يكسري از مديران در وسط بلبشويي به نام دولت نهم چنان ارج و قربي پيدا كرده است كه كرسي سبز نشينان هرم بهارستان هم با اعتماد به نفس كامل چنان به حمايت بر مي خيزند كه گويي يوسف زنده شده است و عزيز ايران است و ديگر هيچ. يادم نمي رود وقتي اصطلاح كوتوله هاي سياسي مصطلح شد اصلا آن را درك نمي كردم ولي الان با گوشت و پوست و خون مي فهمم.
 
* هر دم از اين باغ بري مي رسد،‌تازه تر از تازه تري مي رسد*
 
*خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است،‌كارم از گريه گذشته به آن مي خندم*
  نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 9:5  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
<