نگرشی به مسائل اقتصادی اجتماعی و سیاسی |
مدتها بود كه برايم مسجل شده بود سريال حضرت يوسف حرفي يراي گفتن ندارد. ديالوگهايي بسيار سطحي و حرافانه و فقط وقت پركن، پلانهاي كشدار براي القاء مواردي كه اصلا قابل بحث نيستند و ترفندهاي يهود ستيزانه غير منطقي در جهت هدايت افكار به سوي تفكرات خشك و متعصبانه كارگردان محترم از مواردي بود كه به وفور به منصه ظهور مي رسيد.
سريال يوسف هر چه به آخر نزديك مي شود ضعفهاي فاجعه بار، تخريبهاي كوركورانه، و القاء رفتارهاي حماقت گونه يك پدر لجوج و يك پسر مغرور را به رخ مي كشد كه هيچ كدام نشانه هاي پيامبري نيستند. الزاما فقط مهرباني در برابر ديگران و كمك به مستمندان و بردگان و زندانيان را ارج و قرب دادن نشانه پيامبري نيست. درست است كه پيامبراني همچون يوسف و يعقوب علو العزم (در صحت ديكته اين كلمه شك دارم!) نيستند ولي قطعا در حد خود انسانهاي والايي بوده اند كه خداوند آنها را مستحق دريافت الهام از خود دانسته است ولي در اين سريال فقط اين دو نفر تخريب مي شوند.
من هميشه به اين فكر مي كنم آيا يعقوب پيامبر نميدانسته كه يوزارسيف نام مصري يوسف است با اينكه در طول دوره انتظار خود به هر كدام از كاروانيان گذري از كنعان برخورد مي كرد مي سپرد كه از مصر برايش خبري از يوسف بگيرند. يا اينكه در نامه اي كه ايشان براي يوسف نوشتند تا بنيامين را آزاد كند، چرا نامه اينقدر حماقت گونه نوشته شده و پيامبري با آنهمه عزت در نزد خداوند اينگونه زبونانه برخورد مي كند و در آخر بحث نفرين را پيش مي كشد. القاي زجر و سختي كه يعقوب به خاطر يوسف متحمل شده است در متني بسيار زيباتر و قويتر هم امكان پذير بود.
خلاصه جناب سلحشور به مفتضح ترين شكلي اين هر دو پيامبر خدا را به گند كشيد و تصويري بسيار سطحي و غير قابل قبول از اين دو پيامبر از لحاظ عقل و تدبير و شناخت اجتماع به مردم نمايش داد. فكر مي كنم اگر به كسي مي گفتند كه سريالي بساز و اين دو را تخريب كن به اين زيبايي امكان پذير نبود.
حال چگونه بايد اين افكار غلط حك شده در مغز مردم را پاك كردخدا مي داند.
البته من نمي خواهم روي لين ماجرا تمركز كنم و قطعا سوالات بسيار زيادي در خصوص رايگان توزيع كردن اين سيب زميني وجود دارد ولي يك چيز را نفهميدم، و آن اين است كه چرا در گوشه هايي از اين سرزمين پهناور سيب زميني رايگان توزيع مي شود و در تهران هنوز سيب زميني كيلويي ۵۰۰ تومان در مغازه هاي مربوطه به فروش مي رسد؟ اگر شما اطلاعي داريد من را هم آگاه فرماييد. متشكرم.
اين آقاي عزيز مي فرمودند كه از وقتي كه بحران اقتصاد جهاني ايجاد شده است و تمام شركتهاي خودرو سازي در معرض خطر ورشكستگي قرار گرفته اند، شركتهاي بزرگ آمريكايي و اروپايي كه تا به حال آقايان را تحويل نمي گرفتند، به سراغشان آمده اند و در خواست شراكت و پروتكلهاي مشترك داده اند. ايشان در عين حال با بادي به غبغب و تكبري فوق تصور با اعلام اينكه اين امر به پتانسيل فني ما بر مي گردد احساس غرور خاصي مي كرد و خارجيان را آدمهايي زبون و بي چاره در نظر مي گرفت.
خلاصه جناب بذرپاش اصلا اين مسئله را در نظر نمي گيرند كه بازار فروش خودرو در ايران در انحصار دو شركت اصلي است كه به هر شكلي كه مي خواهند محصولات خود را به مردم بيچاره قالب مي كنند. در عين حال جمعيت جوان ايران اين امر را بيشتر تحت الشعاع قرار مي دهد. حال در اين زمانه بحران بهترين بازاري كه مي توان براي شركتهاي خارجي معروف متصور بود ايران است. اين دو شركت با انحصار فروشي كه در ايران دارند همچون باجگيراني هستند كه در مدخل ورودي تكنولوژي خودرو قرار گرفته اند و حتي مي توانند خودروهاي با تكنولوژي دهه ۸۰ ميلادي را با بالاترين قيمت و با خطر آتش سوزي را به ملت بيچاره قالب مي فرمايند، خواه ناخواه شركتهاي خارجي به دليل عدم امكان ورود مستقيم خودرو به ايران به صورت آزاد مجبورند كه با اين شركتها جهت فروش محصولات خود به صورت مشترك اقدام كنند. حالا كه بازار جهاني خراب است چه بازاري بهتر از بازار انحصاري خودرو در ايران.
در هر صورت شركتهاي خارجي سود خود را در نظر مي گيرند و كاري به شكل قضيه ندارند. قاعدتا محصولاتشان هم اگر به صورت مشترك و با قطعه سازي ايران هم حتي به فروش رود، چون از ايران خارج نمي شود ضربه اي به كبفيت خودروهاي آنها در بازار جهاني نخواهد زد.
خلاصه يكي بايد به آقاي بذر پاش بفرمايد عقل كه در بدن نيست جان در عذاب است. آقاي بذر پاش! يا آنقدر وقيح هستي كه مي خواهي سر ملت را كلاه بگذاري و يا آنقدر ناآگاه هستي كه نميفهمي چه مي گويي.
درموقع تدفين ابتدا متوجه شدم كه قبرهاي موجود چهار طبقه هستند! اين برايم جالب بود. قبرهاي دو طبقه و حتي در مواردي سه طبقه خانوادگي هم شنيده بودم و ولي براي شهري با جمعيت قزوين و قبر چهار طبقه برايم كمي كميك به نظر مي رسيد.
در ادامه پس از تدفين ميتي كه به ما مربوط مي شد ديدم كه ميت ديگري با جمعيت همراه خودش وارد كارزار شد. كمي اطراف را نگاه كردم ديدم نه خير گور ديگري در اطراف نيست و ايشان آمده اند تا در نوبت تدفين باقي بمانند! حسابي از سيستم مديريت بس مدرن گورستان چوبيندر قزوين حيرت كردم. يكي از جمع تدفين گران گروه ما با لهجه اي بسيار جالب (البته پس از درون گور رفتن و مرده را لالايي دادن و بقيه مراسم..) فرمودند آقايان و خانمها هر چه سريعتر فاتحه تان را بخوانيد و برويد كه ميت بعدي در انتظار تدفين (البته بر روي ميت ما) است و لطف فرماييد بعد از فاتحه به خانه .... برويد تا از آنجا براي مراسم مسجد و ختم داغان بشيم.!!!!
خلاصه شركت كنندگان كه تمركزي براي خواندن فاتحه نداشتند عملا از صحنه برون رفتند و ميت بعدي جهت ورود به گور آماده شد و بر روي ميت ما قرار گرفت. با اينكه براي خودم اصلا اهميتي ندارد و فرقي هم برايم نمي كند كه مرده را كجا دفن كنند ديدم كه زني را بر روي ميت ما كه مرد بود مي خوابانند و از اين تعجب كردم كه مردم متعصب چگونه با اين قضيه كنار مي آيند. همانگونه كه پچ پچه هاي زيادي در اين خصوص بين شركت كنندگان صورت گرفت. البته من هم به اين نتيجه رسيدم كه خوشبختانه مثل اينكه خيلي از مردم در اين زمينه ديگر اهميت خاصي نمي هند و فرقي برايشان نمي كند. آخر قبلا اينگونه نبود. خدا را شكر.
حالا از بقيه جوانب بگذريم ولي واقعا برايم جالب بود كه مديريت گورستان قزوين واقعا نمي تواند دو سه تا گور آماده را در اختيار مردم قرار دهد تا مردم هول هولي مردگان خود را دفن نكنند و لااقل اگر دلشان خواست نيم ساعتي را با وي در گور حال كنند؟ خلاصه مراسم خيلي با حالي بود.!
اگر اینگونه باشد آیا خرید و فروش و دیگر مواردی که بر روی هدیه های مختلف امکان اتفاق وجود دارد برای زن هم امکان پذیر نیست؟
نظر شما عزیزان چیست؟
فقط تنها چیزی را که نفهمیدم این بود که چرا ایشان به این پیشینه اشاره ای نمی کنند و چرا ییهو این مسئله وقتی از دهان رهبری خارج شد موضوع گل کرد و حالا همه موظف به انجام ان شدند و تکلیف الهی شد؟؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|