تبليغاتX
پسرک فضول
 
نگرشی به مسائل اقتصادی اجتماعی و سیاسی
 
يكبار هم نوشتم،‌ سالهاست كه براي من تغيير سال رنگ و بوي قديم را ندارد. نمي دانم اين قضيه را بر سر افسردگي بگذارم و يا از روي بي خيالي و يا به قول متخصصين علوم اجتماعي از روي بي هويتي. البته اين سومي قطعا نيست. بگذريم. عيد سال ۸۷ براي من روزهاي  مسافرت پشت سر هم بود. چون قبل از عيد يك طرف دنيا بودم و بعد عيد در طرف ديگر دنيا. اما امسا همچون سالهاي گذشته مي روم به همين شمال خدمون و احتمالا تا هفته دوم هم آنجا هستم. شايد اگر حوصله ام آمد سري به كافي نت بزنم و چند كلمه اي بنويسم و شايد دو هفته را هم بدون آپ كردن به صفا بپردازم.

سال جديد خوشي را در پيش داشته باشيد. اميدوارم سال ۸۸ سالي با تغييرات بسيار باشد. اين تغييرات همراه با خير براي تمام مردم باشد. با اينكه مي دانم اميدي واهي است ولي اميدوارم مردم به ان شناخت و اگاهي برسند كه بالاخره تعيين تكليف كنند. براي چه؟ ..... خود حدس بزنيد.

در ضمن در زمان باقيمانده تا ۳۰ فروردين و سالگرد تولد وبلاگ مشغول فكر كردن خواهم بود. تا خود باشم يا پسرك.

ارادتمند

پسرك فضول

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 11:57  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
درویش عزیز در سایت مهار بیابانزایی مسئله مهمی را مطرح کرده است که عنوانش دقیقا عنوان همین پست است. ملاحظه بفرمایید.

http://darvish100.blogfa.com/post-1069.aspx

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 0:31  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
تقريبا اگر  شروع نگارش وبلاگي پسرك فضول در پرشين بلاگ و سپس در بلاگفا را در نظر بگيريم قريب به پنج سال است كه وبلاگ پسرك فضول مي نويسد و حرص مي خورد و مي خندد و قاط مي زند و.....

آنچه امروز به آن رسيده ام اين است كه نوشتن در عين آرام بخش بودن بسيار سخت است. سنجيده نوشتن، به هدف انتقاد سالم كردن دست يافتن و هجو ننوشتن بسيار مشكل است. شايد به همين دليل است كه خواسته ام تا الان در پشت نقاب يك پسر بچه فضول كه نمي تواند احساساتش را كنترل كند خودم را پنهان كنم. تا كي؟ نمي دانم. انسان خيلي از اوقات ادعاهايي را مي كند كه در عمل در آن  وا مي ماند ولي بالاخره بايد سعي كرد. مي خواهم دوباره بيانديشم. مي خواهم دوباره فكر كنم. مي خواهم خودم رابيرون بريزم و آنچه كه دارم رو كنم. شايد آرامش بيشتري بگيرم. سيد بزرگوار آقاي مجابي اصطلاح قشنگي دارد. وي گاهي اوقات مي گويد و يا مي نويسد خاكستري هستم. اتفاقا اصلا از خاكستري بودن بدم نمي آيد و اكثر اوقات دوست دارم خاكستري باشم ولي سعي در خاكستري ماندن افكار و تفكرات و سياه و سفيد نبودن مطلق بسيار سخت است. چگونه مي توان خاكستري فكر كرد. چگونه مي توان تعصبها را بيرون ريخت؟

آري فرصتي دارم تا ۳۰ فروردين كه سالگرد تولد پسرك فضول است. در اين فرصت مي توانم فكر كنم. فكر كنم. فكر كنم خودم باشم يا پسرك؟

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 9:40  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
جناب رياست محترم جمهوري در مصاحبه اي كه با خبرنگاران داشتند، فرمودند: 

ما خودمان تصميم نميگيريم و اين مردم هستند كه تصميم ميگيرند.

من حقيقتش خيلي متوجه نشدم. شما متوجه شديد؟

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 8:54  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
اگر مصاحبه ها و اخبار را در مورد لايحه بودجه سال ۱۳۸۸ بررسي نماييد متوجه مي شويد كه عملا در بحث حاملهاي انرژي و همچنين هدفمند كردن يارانه ها كه دو بخش مهم و اصلي بودجه سال آينده مي باشد،  عملا مجلس تمامي تصميم گيريها را به عهده دولت محترم گذاشته است. مجلس محترم اصلا مشخص نكرده اند كه اصلا مگر در لايحه بودجه چيز ديگري هم براي تصميم گيري باقي مي ماند كه آنها انجام داده باشند. جالبي قضيه اينجاست كه عملا اجراي هر دو قانون را هم به بعد از انتخابات رياست جمهوري انداخته اند كه در آنصورت اگر جناب احمدي نژاد مجددا انتخاب شوند كه خب دهان ملت يك جوريهايي همين جوري سرويس هست و اگر هم دولت جديدي به سر كار امد، خودش باشد و ملت و دو بند مهم بودجه اي و ماتحت لق دولت و ملت!

اگر كمي دقت فرماييد متوجه مي شود كه دولت بوش چگونه وقتي مجبور بود در مورد اسراييل و بحث غزه تصميم گيري كند، پروسه كاري خودش را طوري تنظيم كرد كه هيچ بار اضافي را به عهده دولت اوباما قرار ندهد با اينكه حتي مجبور شد در قسمتهايي از قضيه از حمايت مستقيم و بي چون و چراي اسراييل هم دست بكشد و سكوت اختيار كند. آنوقت وقتي دولتهاي ما را ملاحظه مي فرماييد متوجه مي شويد كه هيچ ابايي از اينكه دهان مبارك دولت بعدي و حتي ملت به خاطر تصميم گيريهاي اشتباه سرويس شود وجود ندارد.

در اجراي بحث هدفمند كردن يارانه ها و حذف قطعي آنها كسي شكي ندارد ولي چگونه و به چه شكل و همچنين در چه مدت زماني اين پروسه بايد انجام شود و اينكه آيا پولهاي اضافه در جاي خودشان خرج مي شوند و يا براي كشورهاي برادر مسلمان ديگر، اين مهم است. 

ولي در هر صورت بايد به اين مجلس و كرسي شبز نشينان هرم بهارستان تبريك گفت كه اينگونه تصميم گيريهاي مهم كشوري و قانونگذاري به عهده آنهاست و آنها به نحو احسن اين مهم را تفويض مي نمايند!

  نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 9:17  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
امروز يكي از خوانندگان محترم وبلاگ در مورد مطلب (بازهم محصولات تراريخت) نظري را مرقوم فرموده بودند كه بد نديدم به صورت يك پست ارائه كنم. با تشكر از اين دوست گرامي. در ضمن ايشان خود را با عنوان "يكي" معرفي فرموده اند.

سلام برادر بزرگوار خوبی
من نمیگویم استقاده از محصولات تراریخته باید بدون هیچ گونه ضابطه ای باشد. در تمام کشورهایی که این محصولات کشت و مصرف می شوند، سازمانهای نظارتی پس از تائید سلامت این محصولات اجازه کشت آن را می دهند. در کشور ما هم که هنوز قانون ایمنی زیستی این محصولات در مجلس مانده و هیچ محصول تراریخته ای هم مجوز کشت ندارد. نگرانی ها در برخی موارد بیهوده بوده و ناشی از عدم شناخت از اصول تولید این محصولات است. مطمئنا پس از آشنایی بدون هرگونه نگرانی آن را مصرف خواهیم کرد.
راستی نمیدونم چرا در مورد سایر فناوریها اینقدر حساسیت نشان نمیدهند. حتما کشاورزی هسته ای به گوشتان خورده. در کرج هم مرکزش هست. چند تا از محصولات این مرکز امروزه در مزارع کشت می شود. در این روش با تابانیدن اشعه های جهش زا مانند گاما به بذرها در آنها تولید انواع جهش می کنند که بسیاری از این جهش ها برای انسان خطرناک است اما حساسیتی روی آنها نیست. از نانوتکنولوژی هم بگم که خطر آن بیشتر از بیوتکنولوژی نباشد کمتر نیست اما همه به به و چه چه می کنند. از سلولهای بنیادی هم بگم: می دانید احتمال سرطانی شدن این سلولها بعد از انتقال به بدن بیمار وجود دارد. میدانی به همین دلیل در آمریکا هنوز در استفاده درمانی از آن مردد هستند. در حالی که در کشور ما زرت و زرت برای درمان بیماران فلج تزریق می کنند. بحث زیاد است و وقت کم. خوش باشی

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 13:7  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
ببخشيد . دو سه روزي بود درگير يك كارگاه علمي بودم و نتوانستم سري به دنياي اينترنت بزنم. ولي در اين دو سه روز به مواردي برخورد كردم كه خيلي حالب بود. يكي از مهمترين آنها يك برنامه راديويي بود كه دو شنبه غروب از راديو جوان پخش مي شد و بحث انتخابات بود. مهمانان برنامه عطريانفر، شكوهي،‌حق شناس و رامين بودند. زيباترين بخش قضيه طرفداري پروپاقرص و تبليغاتي رامين از آقاي احمدي نژاد و همچنين اختلافات شديد كارگزارانيها با اعتماد ملي ها بود. آقاي رامين كه خيال همه را راحت كرد و با اعتماد به نفسي مثال زدني آقاي احمدي نژاد را عادل ترين، عاقلترين، مدير ترين، مبتكر ترين، مذهبي ترين و .... معرفي فرموده و ادعا كردند كه مردم قطعا به غير از ايشان به كسي راي نخواهند داد. جالب بود كه تقريبا تمام ترينهاي موجود براي ايشان ليست شد. جاي نمايندگان كتاب گينس خالي. در عين حال خبري را هم از سايت آقاي افشاري خواندم كه لينك داده بودند به سايت اتوپيا. حتما ملاحظه بفرماييد.

راستي در فارسي كلمه اي وجود دارد تحت عنوان "سرتق"! شما مي دانيد يعني چه؟

  نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 9:23  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
يك ايميلي برايم آمده بود كه ظريفي كه آن را نوشته بود در آخر سوالي را مطرح كرده بود.من مي خواهم آن را جواب بدهم. متن ايميل به شرح ذيل است:

"يوزارسيف، كسي نيست جز احمدي نژاد

 الکي نمي گويم به جان خودم. دلايل کافي براي حرفم دارم:

1. يوزارسيف، چهره يي داشت كه آدم وقتي مي ديد، خود را زخمي مي كرد

2. زماني در دهشان گوسفند مي چراند و ناگهان به مقامات بالا رسيد

3. بعد از فرعون، بالاترين مقام را در كشور داشت

4. فرعون همه جوره پشتش بود و حمايتش مي كرد

5. طرحهاي اقتصادي اش بستگي به اين داشت كه ديشب فرعون چه خوابي ديده است

6. روحانيون باهاش خوب نبودند

7. همه از او انتقاد مي كردند و سياه نمايي مي كردند

8. بالاي سرش هاله ي نور داشت

9. آينده را پيشگويي مي كرد

10. كساني را كه بايست در زندان باشند، آزاد كرده بود و پست و مقام هم داده بود...

باز هم بگويم؟

فقط يك حلقه ي مقفوده اين وسط هست و آن اين كه زليخا اين وسط كجاست؟ هنوز دارم بهش فكر مي كن"

 

به نظر من زليخا در زمان حاضر كاملا مشخص است و آن كسي نيست جز به قول سيد ابراهيم نبوي شمسي پهلوون!. چرا كه هيچ كس از فرط عشق از احمدي نژاد حمايت نمي كند و براي او كتاب نمي نويسد و يقه براي او پاره نمي كند جز همين شمسي پهلوون خودمون. در ضمن ايشان متأهل هم هستند. البته از زيبايي ايشان من چيزي جز يك بيني برونزده از چادر نمي دانم. پس شرايط با زليخا كاملا تطبيق مي كند.

  نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 9:44  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
امروز صبح در برنامه "جوان ايراني سلام" خانم رافعي مشغول صحبت با استاندار گيلان بود و اين استاندار عزيز دولت نهم با افتخار تمام در جهت خدمت رساني به ملت عزيز مشغول اطلاع رساني در مورد اعطاي وام براي چايكاري بيشتر در استان گيلان بود. ايشان مي فرمودند كه كه براي چايكاريها و افزايش و حفظ آنها به كشاورزان عزيز وام داده مي شود. ايشان فقط يك چيزي را مشخص نكردند كه تكليف تخريب خاك با سيستم حاضر كشت در چايكاريهاي ايران چگونه مرتفع مي شود و ايا افزايش چايكاريها در قبال اخذ وام حاشيه هاي جنگل را از بين نمي برد؟ و يا اينكه به افزايش فرسايش خاك و به تبع آن از دست روي خاك در شيبهاي بالاي اراضي جنگلي (كه به طور معمول چايكاران گيلاني عزيز در آنها مشغول كشت و كار هستند) كمك نمي كند؟ آخر چگونه بايد به مسئولين اين مملكت فهماند كه بدون مطالعه و كار كارشناسي نبايد لغات را بر باد معده سوار كرد و آنها را از دهان مبارك خارج نمود. همينجوري كه جنگلها مشمولنابودي هستند واي به روزي كه براي از كمك به بين رفتنشان هم وام بدهيم!
  نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 8:49  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
حقيقتش يك رسيور جديد خريدم كه سه چهارتا كانال ناب را تحويلم مي ده كه قبلا به اونها دسترسي نداشتم. از جمله اين كانالها مي تونم به فاكس نيوز،‌اسكاي نيوز،Animal Planet و ديسكاوري و چند تا از كانالهاي فيلم تاپ اشاره كنم. حقيقتش اولش خوشحال شدم ولي بعد وقتي حجم ظرفهاي آماده شستشوي آشپزخانه و كارهاي عقب مانده و آتيش كشيدنهاي اين پسره آتيش پاره ام را ديدم فهميدم كه عملا فقط در زمان حد فاصل ساعت ۱۲ نيمه شب تا شش و نيم صبح فرصت ديدن برنامه هاي ماهواره را دارم. عملا از خريد دستگاه پشيمان شدم. آه كه اگر ميشد يك مديريت زمان شايسته اي را براي زندگي خود اعمال كنيم ديگر غمي نداشتيم.

  نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 12:40  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
در تابناك متن زير را از نويسنده گرانسنگ سركار خانم آباجي فاطمه رجبي صبيه مرحوم استاد دواني (رحمت ا... عليه) و همسر استاد گرانسنگ دكتر مهندس وكيل الهام ديدم. لطفا بخوانيد:

نمی‌دانم در سرمقاله کیهان چه نوشته شد تا بهانه دست مغضوبین و مطرودین ملت یعنی اصلاح‌طلبان برانداز قرار گیرد؟ مثلاً مجمع روحانیون مبارز که محض رضای خدا نه «روحانیت» دارند و نه مبارزه‌اشان از مبارزه با اسلام و ایران فراتر می‌رود، اطلاعیه بدهند.

مگر نه آنکه برای عمل حرام خاتمی در «دست دادن با زنان» و «سفر ضد ملی و ننگین او به واشنگتن» همین گروه به «مبارزه با اسلام و انقلاب برخاستند» تا از خاتمی و نه، بلکه از «آمریکا و اسلام‌ستیزی و مذهب‌سوزی دفاع کنند»؟ حال ممکن است یکی دو نفر در آن گروه مستثنی باشند. این را هم نمی‌دانم؟!

اما مسأله ترور خاتمی که به سر مقاله کیهان نسبت داده شده و پیرامون آن هیاهو، به چند توضیح نیازمند است:

1. خاتمی مهره سوخته آمریکاست که البته این‌بار به دلیل افشا شدن پشتوانه‌ای چون هاشمی رفسنجانی، سوخته‌تر شده است.
از این رو منهای رسوایی اعمال حرام و سجده به پیشگاه امریکا و انگلیس و شاید؟! مورد غضب و نفرت ملت است. ملت یعنی ایرانیان وطن‌دوست، مسلمانان مؤمن و وفادار به ولایت‌فقیه و دوست‌داران عزت و اقتدار ملی! اوباش و بی‌بندوبارها و مذهب‌ستیزان و ذلت‌پرستان و سرمایه‌خواران صنفی دیگر هستند.

2. تروریسم را باید معنا کرد و دانست چه کسی تروریست است؟ اصلاح‌طلبي برانداز با پیش‌زمینه «توسعه»، یک «تروریسم کامل ایمانی» است. 8سال حاکمیت سیاه خاتمی نشان داد که هدف این برنامه امریکایی چیزی جز ترور ایمان‌های مردم نیست. از این‌رو ترور شخصیت و اندیشه یکی از سر فصل‌های عملی خاتمی و هواداران امریکایی او بود. نمونه‌ای چون حضرت آیت‌الله مصباح کافی است تا این تروریست‌های ایمانی برای همیشه سیاه‌روی باقی بمانند.

3. تروریسم به معنای مصطلح آن یعنی «آدم‌کشی» را هم می‌توان در صف اصلاح‌طلبان به عینه دید؟! می‌پرسم واقعا متهمان پرونده انفجار نخست‌وزیری که به شهادت شهیدان باهنر و رجایی انجامید در کدام صف قرار دارند؟ آیا آنها طلایه‌دار حمایت و نامزدی خاتمی برای براندازی نیستند؟ آن «سازمان مخوف» که شهید بزرگوار، سید جلیل‌القدر لاجوردی در وصیت نامه‌اش مسؤولان نظام را نسبت به حضور آنها در عرصه‌ قدرت هشدار داد، تروریست‌هایی هستند که لاجوردی تا آخرین لحظات عمر آنها را متهم می‌دانست.

4. شهید لاجوردی در دوران پادشاهی خاتمی به شهادت رسید! این نکته چه معنایی دارد؟ قاتل یا قاتلان او که بودند؟ همین که گفته شد قاتل وی در آبادان دیده شده و مثلا کشته شده یا... کافی بود؟

5. هر چند «دین‌سوزی»، «مذهب‌ستیزی»، «وطن فروشی»، «بیگانه‌پرستی» در نظر بسیاری از دین‌مردان و وطن‌دوستان راهی جز «اعدام دینی و انقلابی» ندارد و «كسروي ملحد» و «منصور خیانتکار» دو نمونه از آنها هستند، و «رزم‌آرای انگلیسی» نمونه سوم؛ اما:

الف- «کسروی» که هر چند عمل خاتمی را نداشت و تا زمانی که لباس دین بر تن او بود، به حرام آشکار نیالود، اما رادمردی چون شهید نواب صفوی اعدامش کرد.

ب- منصور نخست‌وزیر خائن نیز توسط شهدای بزرگواری از خیل متدینیان حسینی عليه‌السلام اعدام شد.

و این دو نفر با فتوای شرعی مجتهدانی بزرگوار مجازات شدند.

رزم آرا اگر توسط فدائیان اسلام اعدام شده باشد قطعا دارای حکم شرعی بوده، و اگر آنگونه که شبهه‌افکنان تاریخ‌نگار مطرح می‌کنند از سوی شاه کشته شده باشد، باز هم وجهی داشته است. آن وجه «ترس شاه از قدرت انگلیسي او بوده است که موجب از چشم افتادن نوکری شاه نزد انگلیسی‌ها مي‌شده است.»

آیا خاتمی حتی دارای قدرت رزم‌آراست که انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها‌ی رقیب و در ردیف خود از او بترسند و به ترورش دست بزنند؟

هم‌چنین وقتی دادگاه ویژه روحانیت حتی با شکایت گروه‌های مردمی، انجام وظیفه نكرد و خاتمی مجری عمل حرام را به دادگاه نکشانید، چگونه انتظار است کسی حکم اعدام او را بدهد تا متشرعان آن را اجرا کنند؟ غیرمتشرعان هم که دلبسته اویند. همین‌جا می‌گویم دادگاه ویژه فقط می‌تواند درخواست‌کنندگان سوال از هاشمی را به صلیب بکشاند و طلبه سیرجانی را زندانی و محکوم نماید. اجرشان با امام زمان صاحب اصلی کشور!

در نتیجه هر چند در روزگار 8 ساله سیاه حکومت خاتمی، حتی سیدالشهدا هم مورد تهاجم قرار گرفت، و حتی امام زمان عجل‌الله تعالي فرجه الشريف توسط برادر خاتمی – نعوذبالله - به استیضاح کشانیده شد و حتی... اما:

ارزش خاتمی کمتر از آن است که ترور شود یا اعدام انقلابی! او باید بماند. بار دیگر ماجرای هاشمی با همه‌ غرور تکرار شود. صفوف مسلمانان او را متاسفانه در لباس دین به عنوان دین‌ستیز عقب برانند و طرد کنند، مانند هاشمی!

او باید بماند تا روحانیت عظیم‌الشان بدون واهمه از خیل تروریست هواداران این دو نفر براي تعیین تکلیف کنند. چرا باید ترور شود؟ به لحاظ ارزشی که ندارد؟ یا آنکه برای پیشگیری از آبروریزی‌هایي که ممکن است در آینده بیشتر شود؟ در مورد این دومی احتمال دارد دوستارانش به صرافت بیافتند.

نکته پایانی آنکه «اسرائیل» آشکارا می‌گوید: «احمدی‌نژاد باید ترور شود.»

امریکا آشکارا اعلان می‌کند: «هرکسی در ایران رأی بیاورد جز احمدی‌نژاد.»

اصلاح‌طلبی برانداز به رهبری رفسنجانی امان و قرار از کف داده‌اند تا احمدی‌نژاد رأی نیاورد.

پرسش:

اگر آنچنانکه واقعیات جامعه نشان می‌دهد، بنا است تحریکات و تحرکات آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها و مافیای داخلی رأی بیاورد، که چنین خواهد شد. ان‌شاالله- چرا باید خاتمی ترور شود؟ مجمع روحانیون مبارز؟! یا آن سازمان مخوف يا مشارکت آمریکایی و به طور کلی مافیاگران برای مظلوم‌نمایی و رأی‌آوری به دنبال حربه‌ای دیگر بروند.

خاتمی را کسی از مؤمنان ترور نخواهد کرد. او ارزش این کار را ندارد و مؤمنان تروریست نیستند.

 

اين متن نشانه كاملي از اوج عصبانيت، سرگشتگي روحي، عقده هاي حقارت در برابر فردي محبوب و عدم درك و آگاهي از افكار و ندانستن حق زندگي براي ديگران است. من خود، خيلي خاتمي را قبول ندارم ولي نه او و نه هيچ انسان ديگري كه در اين دنيا زندگي مي كند و مخلوق خداوند بزرگ است شايسته اين برخورد نيست. من واقعا نمي دانم مشكل اين آبجي محترم چيست ولي مي دانم كه اين افكار و ناآگاهيها كمكي جز به ورطه هلاكت افتادن فكري و ذهني و دنيوي اين خانم بزرگوار و همفكرانشان نمي كند.

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است

كارم از گريه گذشته به آن مي خندم.

  نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 9:36  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
<