نگرشی به مسائل اقتصادی اجتماعی و سیاسی |
من بالذاته با حضور آمريكاييها در عراق موافق نيستم و سياستهاي اين جرج بوش دبليو هم بسيار قابل چالش و اعتراض است ولي رسم اعتراض آنهم از سوي يك خبرنگار و انسان فرهنگي اينگونه نيست. فراموش نكنيم كه همين آمريكاييها بالاخره عراقيها را از شر صدام راحت كردند مگر آنكه بخواهيم به اين باور برسيم كه عراقيها به صدام علاقه مند بوده اند. پس بايد در نهايت به اين نتيجه نه چندان بي ربط رسيد كه همين عراقيهاي با فرهنگ لنگه كفش به دست، به فرمان صدام ۸ سال ما را كشتند و دم برنياوردند و جشن گرفتند و الان هم اگر اسلحه گير بياورند مثل همين لنگه كفش به سوي عجم شليك مي كنند.
انسان داراي ارزش و شرافتي بسيار بالا است. و هنگامي كه يك انسان در جرگه انسانها و آدمهاي فرهنگي قرار ميگيرد اين ارزش و شرافتش بالاتر مي رود. در نتيجه بعيد مي دانم اين شرافت و عقل اجازه پرتاب لنگه كفش را بدهد، آنهم در زماني كه اسلحه اي بسيار قويتر و برنده تر از لنگه كفش و خشونت وجود دارد كه آن قلم است.
ديروز مورد جالبي را در جاده مخصوص كرج ملاحظه كردم. يك ميني بوس در كنار اين مقرهاي كيسه شنها و نمكهاي شهرداري ايستاده بود و مشغول بار كردن آنها. تا خواستم عكس بگيرم متوجه شد و فلنگ را بست. برايم خيلي جالب بود. يعني انسان بايد چگونه فكر كند كه وسايلي را كه براي راحتي آينده او در كناري گذاشته اند تا شايد روزي مشگل گشاي او باشد چرا بايد بدزدد! آري من اين عبارت را مي آورم تا تأكيد كنم كه اين كار يك دزدي است. نظر شما چيست؟
ديشب آخر وقت بود كه خبر دمپايي پرت كردن به جرج بوش دبليو آنهم توسط يك خبرنگار! و دادن دشنام سگ به وي در تلويزيون پخش شد. من كاري ندارم كه آمريكاييان و سردمدارانشان چگونه اند و چگونه فكر مي كنند و چه اعمالي انجام مي دهند ولي واقعا از يك خبرنگار سرزدن اين گونه رفتار شايسته است؟ لقب سگ در اين منظر از آن كيست؟ اثرات توحش را در كجا مي بينيد؟ آيا در صدر اسلام هم پيغمبر و يارانش و يا امامان ما اينگونه با دشمنانشان برخورد مي كردند و يا اينكه پيغمبر در فتح مكه فرمود هر كسي كه در خانه ابوسفيان باشد در امان است؟ ابو سفيان كه بود؟ آيا پدر بزرگ همين يزيد ابن معاويه ابن ابي سفيان نبود؟ جالبي قضيه آنجا عود پيدا مي كرد كه تمامي گزارشگران صدا و سيما و اخبارگويان عزيز به زور لبخندي را در جهت تمسخر بدرقه اين خبر مي كردند. ما به كجا مي رويم و اخلاق رسانه اي در كجاي كار است؟ واقعا چه بايد گفت؟
در ضمن در آخر كار شنيدم كه ارزاني در راه است. اين قول زيبايي بود كه جناب وزير بازرگاني فرمودند. ولي نفرمودند كه ارزاني چي؟ نفت؟ جان آدمي و يا حيثيت يك كشور؟
واقعا عقل در اين موقعيت در كجا قرار دارد؟
يكي از دوستان من در اين مواقع مي گويد پدر فقر بسوزه.
اين هفته سه شنبه تعطيله. گفتم فرصت خوبيه براي يك Refreshment حسابي آنهم در شمال رنگارنگ پاييزي. نميدونم الان وضع چه جوريه و جنگلها چگونه و چه رنگي هستند ولي سعي مي كنم اگر عكس گرفتم در وبلاگ بگذارم. مي دونم فحشم نديد. من عملا قول داده بودم كه عكسهاي بيشتري از مالزي برايتان بگذارم ولي حقيقتش نشد. من براي اتصال به اينترنت به صورت ديزلي مرتبطم وهمين باعث مي شود كه به خاطر سرعت كم اصلا حوصله دانلود و آپلود كردن تصاوير را نداشته باشم. ولي قول مي دهم از شمال و بازهم از مالزي برايتان عكس بگذارم. اگر بشه فردا مي زنم بيرون تا بتوانم از دو سه روز استراحت كامل بهره ببرم. خداوند از اين موقعيتها به همگان اعطا كند.
حيران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می نوش ندانی ز کجا آمدهاي
خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت
*******************
در دايرهاي که آمد و رفتن ماست
او را نه بدايت نه نهايت پيداست
کس می نزند دمی در اين معني راست
کاين آمدن از کجا و رفتن بکجاست
*****************
گويند مرا که دوزخي باشد مست
قوليست خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و میخواره بدوزخ باشند
فردا بيني بهشت همچون کف دست

ولي امروز يك پيامك برايم آمده كه خيلي جالب بود بخوانيد:
دهقان فداكار پير شده، چوپان دروغگو عزيز شده،شنگول و منگول گرگ شدن،كوكب خانوم حوصله مهمون نداره و كبري تصميم گرفته دماغشو عمل كنه،روباه و كلاغ دستشون تو يك كاسه است و حسنك گوسفنداشو ول كرده و توي يك شركت آبدارچي شده ، آرش كمانگير معتاد شده و شيرين خسرو و فرهاد را پيچونده و با دوست پسرش رفته اسكي،رستم اسبش رو فروخته و يك موتور خريده و با اسفنديار ميرن كيف قاپي،
واقعا چه بر سر ايراني و ايران اومده؟
باز هم دست ايادي ظلم و جور و جنايت از آستين خبيثان انسان نما كه خود را به ناحق از بازماندگان و نوادگان كوروش كبير معرفي مي كنند خارج شد و انگشتان كثيفشان بر كليدهاي Copy و paste ماليدن گرفت و متون نگارشي اين پسرك فضول را به نام خود مصادره كرده و بر ديدگان ديگر نوادگان دروغين كوروش نواخت. ظالم پيشه اي تنبل تر از من، كودني بيكارتر از من، احمقي اقتصاددان تر از ..... در پي انجام عمل ننگين كپي برداري بدون اجازه و حتي بدون ذكر منبع، انگشتان خود را بر صفحه كي برد و آنهم در صفحه فضوليهاي ديگران وبلاگ اين حقير روان ساخته و ادعا مي كند كه چرا از وبلاگ ايشان كپي برداري كرده ام.
اي دل غافل. لامروت، پررويي اين بر خاك نشستگان فلات ايران تمامي هم ندارد. بر سبيل انوار ثروت الهي نشسته اند و به ماتحت خويش ناسزا مي گويند و در آخر تفاله اي از حرص و طمع را بر صورت انسانهايي كه فقط دينشان با آنها متفاوت است ولي هرآنچه اسلام گفته است آنها انجام ميدهند و اينهايي كه خود را مسلمان مي دانند با آن بيگانه اند، مي پاشند.
پسرك فضول به دور از هر گونه سياهه نمايي و با اعلام اينكه نه دينداري و نه مليت و نه به دنيا آمدن در منطقه اي خاص را هيچ رجحاني در زندگي انسانها نمي داند و انسانيت واقعي را ( كه خود نشانه اي از تقوا، درستي، صداقت، سلامت، نوع دوستي و ....) نشانه اي از سلامت روح و رفتار آدمي مي داند، بدينوسيله نفرت، دشمني و انزجار خود را از هرگونه كپي برداري غير مجاز و يا بدون ذكر منبع در هر موضوعي و از هر جايي اعلام مي دارد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|