نگرشی به مسائل اقتصادی اجتماعی و سیاسی |
خداجون متشكريم كه چشم دادي بهمون
واسه گريه كردن و ديدن اين دنياي زشت
مرسي كه پا به ما دادي واسه سگدو زدن
واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت
آخ كه شكرت اي خدا واسه جهان به اين بدي
چي ميشد اگه تو دست به ساختنش نمي زدي
خداجون ممنون از اينكه دو تا دست دادي به ما
تا اونارو رو به هر مترسكي دراز كنيم
خداجون مرسي از اين دلي كه تو سينمونه
مي تونيم دل يكي ديگه رو را بازيچه كنيم
*********
دوستان نظرات مختلفي نسبت به اين شعر داشتند. نظر شما چيست؟ آيا فكر مي كنيد اين شعر يك ناشكري در برابر خداست؟ يا اينكه نا اميدي مفرط است؟ يا اينكه كفر است و اصلا نبايد آن را تكرار و يا زمزمه كرد؟
نظر شما چيست؟
عقل كه در بدن نيست جان در عذاب است. البته جان اين آقايان هيچ وقت در عذاب نيست و اين ملت بدبخت هستند كه بايد عذاب بكشند.
وقتي جرايد را در يكسال گذشته مرور كردم ديدم كه مديران ايران خودرو كلا ظرف دو سال گذشته اعلام كرده اند كه خودروهاي توليدي خود را گران نكرده ايم. جالبتر اينكه تفاوت قيمت خودروي اتومات با غير اتومات با آپشنهاي يكسان در سال گذشته حدود يك ميليون تومان بود كه الان به ۲ ميليون تومان افزايش يافته است.
در حالي كه آقاي ادعا مي كنند ۶۰ درصد قطعات خودروي ۲۰۶ در ايران توليد مي شود و با توجه به بحران اقتصادي كه دنيا با آن روبرو است قيمت خودرو و قطعات آن كاهش يافته است اين افزايش قيمتها چگونه اتفاق افتاده است؟
خدا داند و بس، البته آقاي منطقي هم حتما مي داند!
البته از اين لحاظ كه ايشان سپاهي هستند، باجناق آقاي دكتر ولايتي هم هستند و خيلي حسنهاي ديگري در ازدياد بودجه دارند خب مورد خوبي براي وزارت كشور هستند. در عين حال بايد بتواند در برابر آقاي قاليباف هم قد علم كند. به خاطر همين شايد كرسي سبز نشينان هرم بهارستان هوس كرده اند كه به ايشان راي اعتماد بدهند. ولي من يك چيزي را نمي فهمم. چگونه مي شود كه يك سردار معتقد و مومن سپاه پس از جنگ مي تواند به اين سرعت به اين همه ثروت برسد. اگر ايشان تجربيات خود را در كتابي بنويسند ممنون مي شوم. فقط مي خواستم بپرسم بخشي از دلايل ثروتمند شدن ارتباطات نسبي و سببي نبوده است؟
سوال من ازمتوليان رسانه اين است اولا چرا از منابع خبري استفاده مي كنيد كه عملا دست دوم و سوم محسوب مي شوند و منابع خبري رسمي آمريكا نيستند؟
دوم آنكه چرا اخبار براي مردم ايران با بيش از نيم ساعت تأخير پخش مي شود؟
واقعا متوليان رسانه اي ما يك عده عتايقي هستند كه در جمع رسانه ايهاي جهان بايد لقب عجيب ترين و رذيل ترين را به آها اعطا كرد. آدمهايي كه حاضرند براي پايبندي به يكسري از اعتقادات بي منطق و حتي نا منطبق بر تشيع علوي، ملت را در تاريكي محض و ناآگاهي كامل نگهدارند.
غرضم از نوشتن اين مطلب تحليل وضعيت انتخابات امريكا نبود. آنچيزي كه باعث شد اين مكتوب را بنويسم اوج پستي و رزالتي بود كه صداي جمهوري اسلامي ايران آنهم در شبكه جوان به خرج داد. ساعت هشت و نيم صبح بود كه در برنامه جوان ايراني سلام خانم صداقتي در آخر برنامه انتخاب اوباما را از قول شبكه هاي العربيه و الجزيره !! اعلام كرد و گفت كه اوباما اولين رييس جمهور رنگين پوست در آمريكا نيست بلكه انتخاب كاندوليزا رايس و كالين پاول و همچنين جنگ عراق از اين موضوع مهمتر است و رنگ آمريكا در جهان هميشه يك رنگ است!
نمي دانم اين عمل را چه بنامم. نمي دانم اين رفتار را چگونه ارزيابي كنم. نمي دانم تهيه كننده اين برنامه را كه اتفاقا با كمبود وقت دوبار هم اين موارد را تكرار كرد چه بنامم. برخورد با اين افراد چگونه بايد باشد؟ با اينكه مي دانم كه ملت ايران در چه ناآگاهي مفرطي به سر مي برند ولي آيا واقعا صدا و سيما همه ملت را گاو تصور مي كند؟
نمي دانم واقعا نمي دانم.
آنچه كه مرا به فكر فرو برد آن بود كه اين همه وااسلاما سر مي دهند و نگران آشنايي بچه ها با ساخت مشروبات الكلي هستند ولي در عين حال در بسياري از خانه هاي همين معترضين انواع مشروبات الكلي پيدا مي شود. از طرف ديگر يكسري از اين معترضين اگر هم از مسكرات استفاده نكنند آنقدر دروغ مي گويند و غيبت مي كنند و دزدي هاي شرعي را سرو سامان مي دهند كه گناهشان همچين كم از خوردن مشروبات الكلي نيست.
همچنين افرادي كه فكر مي كنند بچه ها چشم و گوش بسته اند و نمي دانند چه خبر است. آنقدر راحت از همين جامعه اسلامي اطلاعات مي گيرند كه حتي آنها نمي توانند تصور كنند. من خود لب به مشروبات الكلي نزده و نمي زنم،سيگاري هم نيستم و هيچگونه دودي در منزل من جز دود خودروهاي شهر تهران استنشاق نمي شود ولي پسر ۳ و نيم ساله بنده فقط با رفتن به مهد كودك هم فندك ماشين من و كار آن را به خوبي ياد گرفته است و هم به هم زدن ليوان آب را به خوبي مي شناسد! اين موارد را يكي از بچه هاي همسنش در مهد كودك به وي ياد داده است.
آري آقايان و خانمهاي محترم با بستن و بلوكه كردن افكار و اجازه ندادن چشمها به ديدن آنچه كه وجود دارد نمي توان بچه ها را معصوم نگهداشت. فشار زياد براي عدم اطلاع رساني صحيح و بلد نبودن راهكارهاي تربيتي و يا نداشتن اين راهكارها نتيجه اش همين است كه بعد از ۳۰ سال انقلاب فرهنگي اين وضع جوانان ما و اين وضع دانشگاههاي ماست.
امروز صبح در برنامه جوان ايراني سلام از راديو جوان خانم رافعي مشغول صحبت با برادر شهيد فهميده بود. خانم رافعي كه مشخص بود كاملا از روي متني كه روبرويش بود بازخواني مي كرد اين سوال كليشه اي كه نظر شما در مورد اين شهيد و اعتقاداتش و همچنين آنچه كه از وي به ياد داريد بفرماييد را مطرح كرد. بعد از آنكه مشخص شد اين برادر عزيز در زمان شهادت حسين فهميده فقط 5 سال داشته است مشغول جوابي شد كه كه شامل جمله اي با طول زماني بيش از 35 ثانيه و بدون فعل بود كه در انتها به حق مسلم انرژي هساته اي ملت ايران وصل شد. با احترام كامل به تمامي شهيدان و كشتگان جنگ و خانواده هاي آنها، متأسفانه بايد گفت كه به طور وحشتناكي امور رسانه اي كشور به محل ارائه بازيهاي كليشه اي كه هيچ ارزش خبري، اطلاع رساني و آموزشي ندارد تبديل شده و عملا حيثيت خانواده شهدا هم در اين بين به زير سوال مي رود. شنونده اي كه اينگونه مصاحبه ها را گوش مي دهد جز تأثيرات مشمئز كننده چيز ديگري را دريافت نمي كند و اين اشمئزاز اثري جز نفرت در برندارد. يعني حقيقتا من خودم وقتي امثال اينگونه مصاحبه ها را كه مي شنوم آنقدر احساس چندش آوري به من دست مي دهد كه حاضرم هر چيزي را گوش كنم ولي اصلا به اين موارد گوش نسپارم.
كار به جايي رسيده است كه وقتي اخبار سراسري هم پخش مي شود انسان فكر مي كند كه متنها در قالبهاي خاصي هستند كه همه روزه بعضي از لغات و يا اسامي افراد جابجا مي شوند و عملا ما مدتهاست كه خبر جديدي را نشنيده ايم. يادم هست در دهه 60 گاهي اوقات به راديو كويت گوش مي دادم و به غير از موسيقيهاي درخواستي عملا از اين راديو هيچ چيز ديگر بيرون نمي آمد. چرا؟ براي اينكه تمام اخبار راديو كويت مختص مي شد به ملاقاتهاي اعلاحضرتين پادشاه و وليعهد و هيچ خبر ديگري را شما از اين راديو نمي شنيدي. حال اين درست است كه صدا و سيماي ايران به نوعي نوگرايي كرده كه آنهم تحت تأثيرات عصر اطلاعات است ولي اگر دقت كنيد عملا خبر به درد بخوري را از آن نخواهيد شنيد.
خلاصه ما داريم كم كم به برحه جديدي از زندگي ايرانيان وارد مي شويم كه دروغگويي را به عنوان ضد ارزشي ارزشمند مطرح كنيم و از آن دفاع هم نماييم. خيلي زيباست.
نه غلام؟!
اوج اين قضيه به آنجا رسيد كه ديدم رستوران اين اعضاي محترم را هم از كارمندان غير هيئت علمي جدا كرده اند (لازم است تذكر دهم كه من خودم هم جزو همين اعضاي محترم هستم البته در سازماني ديگر).
ديگر حسابي عصباني شدم. ولي وقتي بيشتر فكر كردم ميزان غرور خودمان را شناختم. در عين حال ياد دانشگاهي كه در كشور هلند در آن درس مي خواندم و يا آن دانشگاهي كه در بلژيك مدتي را در آن سپري كردم افتادم. از رييس دانشگاه تا نگهبان، از مخ ترين استاد تا كارگران فني همگي در كنار هم در زمان ناهار در رستوران جمع مي شدند و يكرنگ با هم غذا مي خوردند. حتي گاهي كنار هم مي نشستند و با هم در حين ناهار گفتگو داشتند. همه خودروها و دوچرخه ها در يكجا با هم بودند و عملا هيچ تفاوتي بين اين افراد وجود نداشت.
مگر ما مسلمان نيستيم و تابع برابري و تساوي انسانها نيستيم؟ پس چگونه است كه آن كفار ذمي و خدانشناس اهل كتاب از ما معتقدتر عمل مي كنند!
جناب دكتر لطفي معاون محترم وزير و رياست محترم پژوهشگاه ژنتيك، ره به كجا مي سپاريد؟
ما تا كجا پيش مي رويم؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|