تبليغاتX
پسرک فضول
 
نگرشی به مسائل اقتصادی اجتماعی و سیاسی
 
خيلي جالب بود. با تمهيدي كه مقام عظماي ولايت به خرج دادند عملا جناب رياست جمهور از جواب دادن سوال در قبال آقاي مشايي و شايد هزاران سوال ديگري كه امكان داشت در كنار اين قضيه در مجلس از ايشان شود نجات پيدا كردند. درست است كه در ظاهر قضيه جناب مشايي فدايي شدند و كمي در برابر مردم ضايع شدند و مقام عظماي ولايت ايشان را مورد عتاب قرار دادند و ايشان مجبور به معذرت خواهي شدند ولي عملا يك نتيجه بسيار بزرگ در اين بين گرفته مي شود و آن اين است كه مجلس به طور كلي از حيز انتفاع خارج شد و اين دولت تا مدتهاي مديدي از مورد سوال قرار گرفتن و استيضاح خلاص گرديد. كم كم مجلس هشتم نيز جا پاي مجلس هفتم مي گذارد و در بي عرضگي و به گونه اي خيانت به ملت و حتي همانهايي كه به اين مجلس راي دادند،‌ گوي سبقت را از مجلس هفتم مي ربايد. مبارك باد بر ايشان.

مدرس جان كجايي كه يادت به خير.

  نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 10:26  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
حقيقتش اين دفعه نشستم بيشتر سخنان مقام عظماي ولايت را در روز جمعه گوش دادم و براي اولين بار بيشتر قسمتهاي مصاحبه رياست محترم جمهور را هم استماع كردم ولي علي رغم اينكه حمايت كاملي از سوي رهبري از اقاي احمدي نژاد شد و هر دو هم عملا خواستند به يك نتيجه برسند اين دو قسمتي كه در زير آمده است را اصلا نفهميدم. ملاحظه بفرماييد:

رهبر انقلاب در خطبه دوم نماز عبادی و سیاسی جمعه تهران فرمودند: يك نفر پيدا مي‌شود درباره مردمي كه در اسرائيل زندگي مي‌كنند اظهار نظر مي‌كند، البته اين اظهار نظر غلطي است. اينكه گفته شود ما با مردم اسرائيل هم مثل مردم ديگر دنيا دوستيم اين حرف درستي نيست، حرف غيرمنطقي است.
ايشان بيان داشتند: مردم اسرائيل مگر چه كساني هستند؟ همان كساني هستند كه غصب خانه، غصب سرزمين، غصب مرزعه و غصب تجارت به وسيله همين‌ها دارد، انجام مي‌گيرد. سياهي لشكر عناصر صهيونيست همين‌ها هستند. نمي‌شود ملت مسلمان نسبت به افرادي كه اينجوري عامل دست دشمنان اساسي دنياي اسلام هستند، بي تفاوت باشد، نه. ما با يهودي ها هيچ مشكلي نداريم، با مسيحي ها هيچ مشكلي نداريم، با اصحاب اديان در دنيا هيچ مشكلي نداريم، اما با غاصبان سرزمين فلسطين چرا، مشكل داريم. غاصب هم فقط رژيم صهونيستي نيست. اين موضع نظام است اين موضع انقلاب و موضع مردم است.

احمدي نژاد در ادامه کنفرانس خود با اشاره به سخنان اخير مشايي اظهار كرد: حرف آقاي مشايي حرف دولت است و حرف روشن است. ملت ما با ملت‌ها و با مردم مشكلي ندارد. البته ما براي رژيم صهيونيستي نه دولت قائليم و نه ملت. ما اصولا آنها را به رسميت نمي‌شناسيم. ما ملتي به نام اسراييل را به رسميت نمي‌شناسيم. ما دولتي به نام اسراييل را به رسميت نمي‌شناسيم. اما با مردمي كه با دروغ و با فريب اين‌جا آورده شده‌اند و سپر بلا شده‌اند مثل همين مزدوراني كه در ارتش آمريكا هستند. آمريكا و انگليس از كشورهاي آفريقايي و كشورهاي فقير در آن‌جا اطلاعيه مي‌دهند و جواناني كه در زندگي‌شان ماهي ‌٥٠ دلار و ‌١٠٠ دلار هم درآمد ندارند به آنها وعده‌ي ماهي هزار دلار و ‌٢ هزار دلار مي‌دهند. آنها را مي‌برند آموزش مي‌دهند و به جان ملت‌ها مي‌اندازند. ما دلمان براي اينها هم مي‌سوزد. گرچه در موضع دفاع، از خودمان دفاع خواهيم كرد و ملت فلسطين از خودش دفاع خواهد كرد؛ ولي ما حساب اينها را با صهيونيست‌ها و شبكه‌ي صهيونيسم جهاني جدا مي‌دانيم. ما مي‌گوييم راه را باز كنيد تا اينها به كشور خود بروند و بروند به سر خانه و زندگي خودشان.

 من واقعا نمي فهمم كه چگونه مي شود اين همه اختلاف وجود داشته باشد ولي حمايت بي چون و چرا صورت گيرد. از طرف ديگر من اصلا نمي فهمم كه آقاي رييس جمهور چه مي فرمايند. اگر مسي مي داند مرا راهنمايي نمايد

  نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 21:19  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
آنقدر در زمينه رفتاري مردمي كه در فلات ايران زندگي مي كنند نوشته ام كه براي خودم هم فكر كردن به آن كسالت بار شده است ولي وقتي مي بينم هر دم از اين باغ بري مي رسد بيشتر تحريك مي شوم كه باز بنويسم. البته اينبار شايد بعضي قضايا به دولتمردان هم ربط پيدا كند كه عملا بايد گفت همين دولتمردان نمايندگان ملتي هستند كه در همين سرزمين زيست مي كنند.

ديروز شنيدم كه رياست محترم جمهور مي خواهند امسال هم به نيويورك سفر كنند. اگر كمي در اين ماجرا غور شود متوجه مي شويد كه كسي كه بيشترين دشمني را با آمريكا داشته است عملا در طول چهار سال رياست جمهوري، چهار بار به نيويورك سفر كرده است و كلي هم حال نموده است در صورتي كه دو رييس جمهور قبلي علي رغم اينكه هيچ وقت ميزان دشمنيشان نسبت به آمريكا بيش از آقاي احمدي نژاد نبوده است مجموعا يكبار بيشتر به نيويورك سفر ننموده اند. اين مرا ياد اين عادت ملت شريف ايران مي اندازد كه اصلا دودوزه باز و دورو نيستند و آنچه در فكر دارند و بر لب مي آورند عينا در رفتار هم نشان مي دهند! نه؟!

از طرف ديگر آقاي توكلي درست در زماني كه به انتخابات نزديك مي شويم حلاليت طلبي را از اكيپ آقاي هاشمي انجام مي دهد و عملا خود را مهره آزاد اعلام مي كند. سعي مي كند خود را به گروههايي غير از جريانات اصولگرا هم وصل كند شايد از اين انزوايي كه وارد آن شده خارج گردد. اين هم مرا به ياد اين ضرب المثل معروف مي اندازد كه طرف جايي نمي خوابد كه زيرش آب برود و يا باد به هر طرف كمي تمايل نشان دهد طرف به همان سمت مي رود و عملا براي در صدر قدرت ماندن حاضر است به هر شكلي و با هر گروهي مصالحه كند شايد از صدر به زير نيافتد و مهره سوخته نشود.

وزير محترم بازرگاني عنايت فرموده اند و همزبان با وزير عزيز كشاورزي عنوان داشته اند كه هيچ مواد غذايي به غير از مرغ گران نشده است. من كه حقيقتا و با توجه به آشنايي كه با ساختار وزارتخانه ها و دفاتر وزراي محترم دارم شك ندارم كه اين حرفها را به عمد مي زندد و نام اين گفتار جز دروغ چيزي نيست و آنها دقيقا مي دانند كه چه مي گويند. بلي قطعا خود نيز مي دانند كه دروغ مي گويند. اين رفتار زيبا هم يكي ديگر از عادات ملت شريف ايران است كه به وفور در جامعه ديده مي شود. جالب تر اينكه همين ملت مي گويند وقتي دولتمردان منتسب به يك دولت اسلامي دروغ مي گويند چرا ما نگوييم؟ غافل از اينكه اين حس دروغ گويي الزاما به به دوره جمهوري اسلامي بر نمي گردد و اين ژني است كه در بين كملت فلات ايران وجود دارد و بايد توسط متخصصين ژنتيك كشف و معرفي گردد.! البته مردم ايران اصلا دروغ گو نيستند.

زيباتر از بقيه موارد بحث دستگير كردن اراذل و اوباش و تجاوزكنندگان به نواميس مردم و همچنين از جهتي ديگر جاعلين و مفسدين اقتصادي در قوه قضاييه ايران است ولي در كنار اين قضيه وزير كشور دولت  جمهوري اسلامي در پرونده خود تقريبا تمامي اين محكوميتها را دارد ولي مي تواند وزير بشود و دستگير و اعدام نگردد. اين قضيه هم به آن بخشي از رفتار مردم ايران بر ميگردد كه هميشه در پست ترين وضعيتها قرار دارند ولي خود را در بهترين وضعيت نشان مي دهند. آنچه كه مال خودشان است بسيار عالي است و آنچه كه مربوط به ديگران است اخي است و مستوجب نابودي.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 10:42  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
امروز صبح داشتم مي رفتم سر كار. در اتوبان همت با سرعت ۸۰ كيلومتر در ساعت در لاين سوم مشغول رانندگي بودم كه برخوردم به خودروي پژويي كه با سرعت ۵۰ كيلومتر در ساعت در حال حركت بود. متوجه شدم كه راننده گرامي در حال صحبت كردن با مبايل مي باشد. بدون آنكه تنشي ايجاد كرده باشم چراغ دادم  كه كنار برود چون در هر حال سبقت از راست بسيار خطرناك بوده و خلاف محسوب مي شود. خلاصه مجبور شدم كه يكي دو تا بوقي هم بزنم. آقا كنار رفتند ولي چنان نگاهي به اين حقير كردند كه فكر كردم اين من بودم كه با موبايل مشغول حرف زدن بودم و جايمان عوض شده است. خلاصه كمي جلوتر ايشان جلوي خودروي بنده پيچيدند و فرمودند چرا عجله داري؟ بنده هم در نهايت احترام عرض كردم كه ببخشيد با موبايل در لاين سوم بزرگراه شهري و با سرعت بسيار كم در حال حركت بوديد و كنار نمي رفتيد مجبور بودم بوق بزنم. ولي ايشان پا را در يك كفش كردند كه خير اين شماييد كه چون عجله داريد و چراغ داده ايد كه من به كناري بروم مقصريد و كار اشتباهي كرده ايد و بايد عذرخواهي كنيد. هم خنده ام گرفته بود و هم عصباني شدم و فقط در آخر عرض كردم كه بيچاره سردار رويانيان كه بايد گلويش را براي شما خلايق پاره كند و در آخر چيزي هم بدهكار شود كه آدم بدي است چون او و همكارانش  جريمه مي كنند. البته بعد از اين تنش نسبتا بالا چند دقيقه اي را در كنار خيابان استراحت كردم كه عصبانيتم فروكش كند ولي حالم حسابي گرفته شد.

در آخر به نتيجه خوبي رسيدم. بعد از كمي تفكر فهميدم كه اصلا نبايد ناراحت شوم اين ملت همه چيزشان شبيه همه چيزشان است و در ضمن دو مثل زيبا دارند كه من اين دو مثل را خيلي دوست دارم يكي :

خلايق هر چه لايق

و دومي

عقل كه در بدن نيست جان در عذاب است

  نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 12:46  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
ببخشيد چند روزي به خاطر خرابي رايانه كه هنوز هم ادامه دارد دسترسي اين حقير به اينترنت كم شده است. فلذا با تأخير خدمت رسيدم.

در راستاي دستيابي و آموزش ملت به تفكرات مدرن دموكراتيك اسلامي بدين وسيله از متوليان شهرستان همه چيز پرور كرمان به خاطر ممنوعيت ورود بانوان محترم و غير محترم با لباسهاي سفيد و روشن به اداره ارشاد و همچنين ممنوع كردن ورود همين بانوان اعم از نخبگان و غير نخبگان به يكي از ادارات مردانه دولتي صميمانه سپاسگزاري مي گردد.

اين قدم مهم در راستاي اعتلاي انقلاب اسلامي و حمايت بي چون و چراي آيت ا.. سبحاني مد ظله العالي از افزايش جمعيت بوده و مي تواند به فال نيك گرفته شود . اين امر عامل تبليغي مهمي در سطح جهان و در راستاي جهاني شدن و مدرنيزه شدن كشور است كه بايد روشهاي اعمال آن بر روي اينترنت به تمامي اعضاي گات نمايش داده شده و پيشنهاد گردد.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 10:30  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
بحث انتخابات رياست جمهوري در ايران در حال گر گرفتن است و عده اي آقاي خاتمي را مجددا علم فرموده و بر ايشان اصرار مي ورزند كه كانديد شوند. البته عملا دليلا اصلي اينكار اين است كه اصلاح طلبان محترمي كه اتفاقا از سوي دولت فعلي و حكومت معزز اصلا هم محترم نيستند بدبخت ديگري را سراغ ندارند كه جلو بياندازند تا مردمي كه از آگاهي هم بويي نبرده اند همچون دفعه هاي قبل فقط به عنوان اينكه فرد جديدي جايگزين شود به وي راي دهند. در نتيجه مي ماند مهره سوخته اي كه ته مانده اي از احترام برايش باقي مانده و بايد آن ته مانده را هم فداي ملتي (يا بهتر بگوييم فداي گروهي) كند كه كه در واقع پشيزي براي خود خاتمي ارزش قائل نيستند و فقط اميال و ارزوهاي خود را در وي جستجو مي كنند.

خيلي تند ننوشتم و بر من خرده نگيريد. لطفا بيشتر فكر كنيد. ببينيد واقعا درد اين ملت كجاست؟ چرا به اين اوضاع گرفتار شده اند و چرا نمي توانند خود را از اين منجلاب خلاص كنند. چرا كشوري كه ظرف ۸ سال زيرساختارهاي خراب شده دوره جنگش دوباره شروع به نفس كشيدن كرد و در ۸ سال دوم پس از آن توانست تاحدي جبران مافات را انجام بدهد، چگونه ظرف ۴ سال و با ۱۰ برابر فروش بيشتر نفت به پستترين موقعيت خود در ۲۰ سال اخير رسيد؟ كمي فكر كنيد انتخاب خاتمي با همان اصول ۱۲ سال پيش الزاما دو خرداد ديگري را براي ايران پديد نمي آورد.

  نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 10:3  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
مطلبي از سيد ابراهيم نبوي در روز آن لاين خواندم كه مثل هميشه جالب انگيزناك بود. ترجيح دادم امروز آن را براي وبلاگ بگذارم.

 

در راستای اینکه بر هر ملتی، بخصوص کسانی که طنز می خوانند لازم است که هر از گاهی ‏به برخی سووالات پاسخ بدهند، یازده سووال چند گزینه ای جهت پاسخگویان محترم پیشنهاد ‏می شود. به کسانی که بتوانند به این سووالات پاسخ بدهند، یک دکترای افتخاری از دانشگاه ‏آکسفورد داده می شود.‏

سووال اول: چرا احمدی نژاد گفته است " پیروزی از آن ماست"؟
گزینه اول: گوینده از خودش خوشش می آید؟
گزینه دوم: گوینده از واقعیت خوشش نمی آید؟
گزینه سوم: گوینده معنی پیروزی را نمی داند؟
گزینه چهارم: گوینده فکر می کند ما معنی پیروزی را نمی دانیم؟‏
گزینه پنجم: قرار است تیم پرسپولیس را هم بدهند به احمدی نژاد؟

سووال دوم: چرا دفتر رئیس جمهور مدرک دکترای دانشگاه آکسفورد وزیر کشور را تائید ‏کرد، ولی خود دانشگاه آکسفورد این مدرک را تائید نکرد؟
گزینه اول: چون مدیریت دولت علمی است؟
گزینه دوم: چون مدرک کاغذپاره است و کاغذپاره ها دست دولت است؟
گزینه سوم: چون رئیس جمهور دکتر احمدی نژاد است؟
گزینه چهارم: چون دانشگاه آکسفورد انگلیسی است و انگلیس دشمن ماست؟

سووال سوم: چرا مورالس در تهران گفت " بولیوی به دنبال برقراری روابط همه جانبه با ‏تهران است"؟
گزینه اول: چون ایران و بولیوی همسایه همدیگر هستند؟
گزینه دوم: چون مردم بولیوی هم مثل ما مسلمان هستند و وحدت مسلمین خیلی لازم است؟
گزینه سوم: چون ایران با افغانستان و تاجیکستان و آذربایجان گذشته فرهنگی واحدی دارد، به ‏همین دلیل بهتر است با بولیوی نزدیک شود؟
گزینه چهارم: چون هیچ ارتباط اقتصادی بین ما و بولیوی وجود ندارد؟
گزینه پنجم: چون آب می گردد گودال را پیدا می کند؟

سووال چهارم: چرا دیروز نخست وزیر ژاپن استعفا داد؟
گزینه اول: چون خارجی ها وقتی احساس کنند نمی توانند کاری انجام دهند استعفا می دهند؟
گزینه دوم: چون مدرک تحصیلی اش تقلبی نبود، ولی مشکل کاری داشت؟
گزینه سوم: چون هر وقت احساس ناتوانی می کرد، به سفر نمی رفت؟
گزینه چهارم: چون نخست وزیر ایران نبود، وگرنه استعفا نمی داد و رئیس جمهور می شد؟‏

سووال پنجم: چرا کردان گفته است، انقلابی در دنیا با شکل گیری دولت نهم پاگرفته است؟
گزینه اول: چون دانشگاه آکسفورد الکی به کسی دکترای افتخاری نمی دهد؟
گزینه دوم: چون می خواست یک دکترای افتخاری دیگر از هاروارد بگیرد؟
گزینه سوم: چون می خواست قضیه دکترا را لایی رد کند؟
گزینه چهارم: چون ایجاد انقلاب در جهان نیازی به داشتن دکترای آکسفورد ندارد؟
گزینه پنجم: همین جوری؟

سووال ششم: اگر حرفی که مشائی مشاور احمدی نژاد در مورد اسرائیل زد، مشاور خاتمی در ‏مورد اسرائیل زده بود، به کجا می رفت؟
گزینه اول: می رفت به جایی که ترک ها نی انداختند؟
گزینه دوم: می رفت به جایی که افغانی ها نی انداختند؟
گزینه سوم: می رفت به جایی که تاجیک ها نی انداختند؟
گزینه چهارم: می رفت به جایی که عرب نی انداخت؟
گزینه پنجم: بعد از اینکه او را توی چرخ گوشت می انداختند، با او همبرگر درست می کردند؟

سووال هفتم: چرا سردار رادان محبوب ترین مدیر پایتخت شد؟‏
گزینه اول: به همان دلیل که کردان وزیر کشور شد؟
گزینه دوم: به همان دلیل که احمدی نژاد محبوب ترین شخصیت دنیای عرب شد؟
گزینه سوم: به همان دلیل که ایران بزرگترین قدرت جهان شد؟
گزینه چهارم: بخاطر چشم های جذاب و موهای دلفریبش؟
گزینه پنجم: چون مردم مازوخیسم دارند و دوست دارند کسی کتک شان بزند؟

سووال هشتم: با توجه به اینکه دروغ گفتن باعث ابطال روزه می شود، احمدی نژاد در ماه ‏رمضان چگونه سخنرانی می کند؟
گزینه اول: بعد از افطار سخنرانی می کند؟
گزینه دوم: بین افطار و سحر سخنرانی می کند؟
گزینه سوم: بعد از افطار سخنرانی اش را ضبط می کند و در طول روز پخش می کنند؟
گزینه چهارم: به سفر می رود و چون روزه بر مسافر واجب نیست، سخنرانی می کند؟
گزینه پنجم: روزه می گیرد و دروغ نمی گوید و در نتیجه دولت سقوط می کند؟

سووال نهم: با توجه به اینکه هنوز معلوم نیست ماه در آمده باشد، و با در نظر گرفتن این جمله ‏مارتیک که " ماه در بیاد که چی بشه؟" علت در نیامدن ماه در آستانه ماه رمضان چیست؟
گزینه اول: ماه دربیاد که چی بشه، وقتی محمود تو ماهی؟
گزینه دوم: ماه دربیاد چی کار کنه، وقتی تو جاش نشستی؟
گزینه سوم: ماه دربیاد کجا بره، وقتی تو همه جایی؟
گزینه چهارم: یه ماه می خواستم که دارم، سه ساله سرکارم؟

سووال دهم: با توجه به اینکه علی آبادی گفته است: " در اسلام چیزی به نام شکست نداریم" ‏علت نگرفتن مدال توسط ایران در المپیک پکن چه بود؟
گزینه اول: چون در اسلام شکست نداریم، ولی در مسابقات ورزشی شکست داریم؟
گزینه دوم: چون آنها با توپ بازی می کردند، ما با اسلام، در نتیجه آنها بردند، ولی ما هم ‏شکست نخوردیم؟
گزینه سوم: چون مدال و پیروزی مهم نیست، فقط چهل میلیارد پول اضافی داشتیم که باید ‏خرج می کردیم؟
گزینه چهارم: در اسلام اگر ما پیروز شویم پیروز شده ایم، ولی اگر آنها پیروز شوند ما ‏شکست نخوردیم؟
گزینه پنجم: آدم اگر حرف مفت نزند ممکن است بمیرد؟

سووال یازدهم: رئیس جمهور در کدام فصل سال کاپشن نمی پوشد و عینک آفتابی نمی زند؟
گزینه اول: در بهار می پوشد و می زند؟
گزینه دوم: در تابستان می پوشد و می زند؟‏
گزینه سوم: در پائیز می پوشد و می زند؟
گزینه چهارم: در زمستان می پوشد و می زند؟
گزینه پنجم: هر چهار گزینه صحیح است؟
گزینه ششم: اصلا ربطی به چیزی ندارد؟

  نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 9:50  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
خلاصه هر صبح كه سر از بالين بر مي داريم بايد خبرهايي هيجان انگيز تر از روز قبل را در اين كشور تجربه كنيم. خبرهايي كه يكي کارامدتر از ديگري ساختار اين كشور را به سوي قله هاي رفيع پيشرفت رهنمون مي سازد.

خبر به طور خلاصه و مفيد اين بود كه طرحي در مجلس در دست تهيه است كه احتمالا به صورت n فوریتی، يك ماه زودتر و به خاطر ماه مبارك رمضان ساعت رسمي كشور را يك ساعت به عقب بكشند. وقتي دقت كردم، ديدم كه حتي براي اينكار به سراغ علماي اعلام و مجتهدين بزرگوار رفته اند و از آنها نيز نظر گرفته اند. اين علماي بزرگ هم فرموده اند كه با توجه به اينكه مردم روزه دار ساعات را با زمان اذان و نافله و اين مسائل قاطي مي كنند لطف فرموده مجددا ساعات را به حال اوليه برگردانيد تا مردم از دولت بيشتر خشنود شوند. خيلي جالب است كه واقعا دليل اصلي همين بود كه عرض كردم. به خاطر اينكه مردم روزه دار نمي توانند ساعات قراردادي زندگي خود را با زمانهاي عزيز اذان و افطار هماهنگ سازند.

پيش خودم گفتم يعني واقعا در اين كشور و در اين برحه از زمان ما مشكل ديگري نداريم. يعني واقعا اگر اصلا ساعت را از مردم اين كشور بگيرند نمي توانند به عبادات خود برسند. زماني به خاطر اضافه شدن قطعي برق و آب و گاز كه هنوز هم با آن به نوعي درگير هستيم مي فرمودند كه در زمان پيغمبر اكرم برق و گاز كه نبود پس عادت كنيد. حالا سوال من اين است مگر در زمان پيغمبر ساعت بود كه جلو عقب بشود يا نشود؟

خلاصه خيلي با حاليم. الان مي فهمم كه چرا ملاصدرا عليه رحمه از دست حوزه علميه اصفهان تن به يك تبعيد آنچناني داد.

 

  نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 9:34  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
در خبرها خواندم:

(سيد احمد علم‌الهدي امام جمعه مشهد با بيان اينکه "رييس‌جمهور در مسايل ديني تا به حال به درستي عمل ‏کرده" گفت: "امروز به جا است که رييس جمهور از نهادهاي فرهنگي بازخواست کنند و ببينند سهم آن‌ها در تضعيف مفاسد ‏اخلاقي چه قدر است‎. ‎پخش موزيک در پارک‌ها به گونه‌اي است که آقا با خانواده متدين خود وارد پارک مي‌شوند و از ‏طرفي با صداي موزيک تحريک کننده دختر و پسر به جان هم مي‌افتند که قابل تحمل نيست‎.‎‏ در رستوراني وابسته به يک ‏نهاد دولتي يک دفعه چراغ خاموش مي‌شود و با ايجاد فضاي ديسكو يک عده جوان دست به رقص مي‌زنند و در اين ميان ‏يک دفعه جواني دست يک دختر را مي‌گيرد و دختر فريادش بر مي‌آيد."‏)

حال مي شود يكي به من جواب دهد كه اين چه درست عمل كردني است كه علاوه بر اينكه بچه هاي نسل سومي و چهارمي در بحران هويتي بسيار خطرناكي به سر مي برند، پسر ها و دختر ها تا تاريك مي شود به جان هم مي افتند؟

البته من بيشتر معتقدم كه جناب علم الهدي سنگ خود را به سينه مي زنند. چون ايشان مأخوذ به حيا هستند و جز در پستوي خانه خود به جان كسي نمي افتند در آن مهلكه عظيم به جان هم افتادن، سر محترمشان بي كلاه مانده و مجبور شده اند فشار بسيار زيادي را تحمل بفرمايند. در نتيجه اينگونه به پسران و دختران حمله ور شده اند. من پيشنهاد مي دهم در همان نهاد دولتي كار بهتر صورت مي گيرد و در تاريكي لااقل كارها با لذت بيشتري توام خواهد بود حال فريادهايي هم باشد خيلي مهم نيست.

 

  نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 8:39  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
امروز صبح خبري را در سايت تابناك (بازتاب سابق) ديدم كه مجبور شدم كلي بخندم. با اينكه كلا اعلان خبرهاي تعجب انگيز و كميك در كشور ما و از سوي دولت آنقدر تكراري شده كه فيلمهاي مستر بين و لورل هاردي و هارولد لويد كاملا از سكه افتاده اند ولي اين يكي خيلي ناب بود. خبر را در ذيل بخوانيد:

استفاده از عناوين دكتر و مهندس ممنوع شد

اعتماد: در شرايطي که صحت مدرک دکتراي علي کردان وزير تازه منصوب شده کشور هنوز به تاييد رسمي نرسيده است، دولت طي بخشنامه يي به کار بردن عناوين «دکتر»، «مهندس» و ساير القاب مشابه را در نامه هاي دولتي ممنوع اعلام کرد تا حمايت خود از وزيرش را علني تر از گذشته مطرح کند.

يک روز پس از آنکه محمود احمدي نژاد به وزير علوم ماموريت داد مدارک تحصيلي مديران در 13 سال گذشته را موشکافي کند يکي از نزديکان دولت از تنظيم بخشنامه يي خبر داد که با ابلاغ آن ديگر در هيچ نامه رسمي عنوان تحصيلي افراد ذکر نخواهد شد.

اين بخشنامه نه تنها ذکر اين عناوين را در نامه هاي رسمي غيرمجاز اعلام کرد که در بند ديگرش تاکيد دارد؛ در گفت وگوهاي روزمره ادارات دولتي نيز ديگر کسي حق ندارد از عناوين مذکور براي مخاطب قرار دادن ديگران استفاده کند.

بخشنامه يي که بيش از هر چيز ورود احمدي نژاد به مناقشه بر سر مدرک تحصيلي کردان را پررنگ تر مي کند تا رئيس جمهور اين پيام روشن را به منتقدان ارسال کند که نه تنها علاقه يي به از دست دادن وزير کنوني کشور ندارد بلکه در اين راستا به هيچ وجه کوتاه نخواهد آمد.

 حقيقتا كلي حال كردم. حالا در نامه هاي اداري اين مسئله خيلي تنش زا نيست و خنده دار جلوه نمي كند و به قولي مي توان آن را براي ايجاد تواضع در بين مديران قلمداد كرد ولي ممنوعيت در گفتگوهاي روزمره خيلي باحاله. مي دونيد اين قانون اگر در بين مردم هم رواج پيدا كنه و اجباري بشه  يك بخش بزرگي از فخرفروشيها را هم كم مي كنه؟ چرا؟ براي اينكه كلي از خانومهاي سانتي مانتال آنچناني با تأكيد بر كلمه دكتر و يا مهندس در خطاب به شوهرانشان خصوصا در جمع ديگر خانمها كلي فخر فروشي در شب نشينيهاي خود براه مي اندازند كه اين امر در كنار طرح تحول اقتصادي و پر كردن فرمهاي اقتصادي خانوار مي تواند چند تا از بزرگترين مسائل و مشكلات اقتصادي ايران (از جمله چشم و هم چشميها) و خانواده هاي عزيز را يكجا حل نمايد. واقعا بايد به جناب رييس جمهور و مشاورين محترمشان كه اينگونه در تلاش براي حل مشكلات اقتصادي و خصوصا حل مسائل و معضلات درون خانوادگي سعي و تلاش مي كنند دست مريزاد گفت و از آنها قدرداني كرد. 

 
  نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 10:7  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
امروز سری به این نمایشگاه زدم. بیشتر از آنکه نمایشگاه چشمگیر باشد، ساختمان محل دائمی نمایشگاههای شهرداری تهران و محیط پیرامونی آن برایم جالب بوده. ساختمانی شیک و مدرن که در زمانی حدود ۲ سال ساخته شده است. محلی زیبا و با امکاناتی مدرن که در عین حالی که هنوز کامل نشده بود قابلیتهای خود را نشان می داد. باید از آقای قالیباف در این خصوص تشکر کرد که مکانی مناسب را تدارک دیده اند ولی نمی دانم آیا طراحی آن به همان زمانی که پارک گفتگو را می ساختند برمی گردد و یا در زمان آقای قالیباف طراحی شده است. در هر صورت مطمئنم که برای نمایشگاهها مکان مناسبی است.

در عین حال در مورد نمایشگاه گل هم باید گفت به دلیل شلوغی آن در روز جمعه عملا چیز خاصی مشاهده نکردم ولی تا آنجا که دیدم جای گل آرایی خالی بود و بیشتر گلها و گیاهان به نمایش گذاشته شده همانند گل فروشیها چیده شده بودند و در مورد شرکتها هم باید گفت زیادی مشتری مدار بودند برای اینکه عملا در این روز یا واقعا بروشورهای به درد بخور خود را تمام کرده بودند و یا اینکه بازدید کنندگان روز جمعه را با مأموران جمع آوری مواد بازیافت اشتباه گرفته بودند! به امید نمایشگاههایی با فواید و زیباییهای بیشتر.

  نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 20:50  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
البته واقعا نميدونم دستكاري شده است يا نه. اگر كسي مي دونه بگه.

 

بدون شرح

 

  نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 9:7  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
ديروز از رسانه ها خواندم كه مقام عظماي ولايت در مورد دولت نهم فرموده اند كه

(برخی از منتقدان این دولت مغرض نیستند بلكه كم‌اطلاع یا بی‌اطلاع هستند،‌ برخی هم غرض‌های شخصی و سطحی دارند، اما بعضی، یا از اول امام را قبول نداشته‌اند و یا در وسط راه با انقلاب دچار مشكل شده‌اند، به همین علت با غرض‌های عمقی و كينه امام، به تخریب دولت نهم مشغولند.)

حالا من كاملا بلاتكليف مانده ام. به دليل اينكه نه مغرض هستم و نه نسبت به امام و انقلاب كينه اي دارم چون اصلا كوچكتر از آن هستم كه بتوانم اين دو را تحليل كنم. من پسركي فضول هستم كه ديگر در اين كشور و با اين وضعيت اجتماعي و اقتصادي قادر به زيستن و به قول خودمان زندگي كردن نيستم. به هر شكلي اين قضيه را مطرح مي كني انگ مغرض و ضد انقلاب به تو مي چسبد. حالا تكليف چيست؟ اگر قرار باشد يك زندگي آرام با كمترين تمناها و حداقل امكانات براي  ساده ترين و ابتدايي ترين زندگي را در يك كشور ثروتمند داشته باشيم چگونه بايد باشيم و چگونه بايد بگوييم كه اين دولت عملا اين ثروت اين كشور را نابود كرده و باز هم مي كند و مردم كشور را از كمترين امكانات محروم ساخته است؟ چگونه مي توان از دولتي حمايت كرد كه بيشترين خسارات ۳۰ سال گذشته را به مردم وارد ساخته است. چگونه بايد گفت كه زيرساختهاي ايجاد شده توسط دولتهاي قبلي چرا بايد توسط اين دولت از بين برود؟ چگونه بايد گفت كه به صرف ادعاهاي سياسي نمي توان شكم مردم را سير كرد؟

  نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 8:58  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
ترجیح دادم امروز نوشته با حال سید ابراهیم نبوی را در وبلاگ بگذارم که اونهایی که فیلتر شکن ندارند بتونن استفاده کنند. جالب بود.

 

برخلاف آنچه در مورد من فکر می کنید، اصلا این طور نیست که چون من یک طنزنویس ‏منتقد سیاست های دولتی هستم، بنابراین با دولتی ها رابطه ندارم و گاهی تلفنی یا حضوری با ‏آنها تماس نمی گیرم، راستش را بخواهید حتی خودم هم در آن جلسه افتتاحیه همایش ‏باشگاههای تهران حضور داشتم، ولی برای اینکه کسی من را متهم نکند که این حرف را از ‏خودم درآوردم، این قسمت سخنان محمد علي آبادي رييس سازمان تربيت بدني را که در حاشیه ‏مراسم گفته شد به نقل از وب سایت " فردا نیوز" می آورم که خدای ناکرده به من نگوئید که ‏گوشم سنگین بوده و اشتباه شنیدم یا دارم به علی آبادی و علی آبادی ها تهمت می زنم، ‏موضوع این است که به جان خودتان خودم از سایت فردا نیوز خواندم که علی آبادی گفت: " ‏واقعيت اين است كه در ايران ضعف و مضعوف برابر هم نيستند، انبوه جمعيت با ميزان نياز ‏ورزشي كه داريم سازگار نيست و حضور در سه رشته‌ مدال آور در المپيك حاشيه امنيت ‏ندارد."‏
وقتی سخنان ایشان تمام شد، فکر کردم اشتباه شنیدم، به ایشان گفتم: ببخشید شما در مورد ‏ضعف و مضعوف چیزی گفتید؟ ‏
ایشان گفت: " بله، عرض کردم که در ايران ضعف و مضعوف برابر هم نيستند." ‏
پرسیدم: یعنی منظورتان چی بود؟ ‏
گفت: منظورم این بود که این ضعف رشته های ورزشی مدال آور ما که سه چهار رشته بیشتر ‏نیست با آن مضعوف که میلیونها جمعیت جوان و ورزشکار است، برابر هم نیستند. البته فقط ‏در اینجا اینطور نیست....‏
پرسیدم: منظورتان این است که این " ضعف" و " مضعوف" در جاهای دیگر هم هست؟
آقای علی آبادی گفت: " بله، مثلا موقعی که یک سال قبل که من در شهرداری مسوول خدمات ‏موتوری بودم، در آنجا هم ضعف و مضعوف ما برابر نبود، یعنی در یک منطقه به هفتاد پیک ‏موتوری نیاز بود، در حالی که سی پیک موتوری بیشتر نبود. ‏
پرسیدم: این کجایش ضعف و مضعوف دارد؟
آقای علی آبادی گفت: ببینید ضعف و مضعوف یک اصطلاح مدیریتی است، مثل هماهنگی، یا ‏پشت جبهه، یا عملیاتی کردن. ما در مدیریت باید همیشه سعی کنیم ضعف و مضعوف مان با ‏هم برابر باشد. ‏
فکر کردم شاید آقای علی آبادی که قبلا رئیس خدمات موتوری بوده و حالا رئیس تربیت بدنی ‏و مسوول کل ورزش کشور است، خدای ناکرده زبانم لال زبانش می گیرد و " ظرف و ‏مظروف" را " ضعف و مضعوف" تلفظ می کند. به همین دلیل به ظرف میوه ای که پر از ‏میوه بود اشاره کردم و گفتم: ببخشید، آیا در این ظرف میوه، متوجهید، در این ظرف میوه هم ‏ضعف و مضعوف برابر نیست؟
گفت: اتفاقا برابر است، چون این ظرف میوه که ضعف ماست با تعداد میوه ها که مضعوف ما ‏هستند، برابرند و اگر در ورزش هم همینطور بود مدال گرفته بودیم.‏
به نظرم آمد خیلی بد است که ایشان متوجه اشتباهش نشود، گفتم: ببینید، توی این ظرف ‏چیست؟
علی آبادی گفت: خیار، انگور، هلو، موز، کیوی....‏
گفتم: نه، منظورم این است که اگر فرض کنیم این ظرف میوه ظرف است، پس چیزی که ‏داخل آن است می شود مظروف...‏
فکری کرد و گفت: منظورتان این است که اگر این ظرف میوه ضعف ما باشد میوه مضعوف ‏است، بله، درست است....‏
به خودم جرات دادم و گفتم: منظورم رابطه ظرف و مظروف است.... ‏
گفت: مظروف یعنی چی؟ همچین لغتی نداریم، البته شاید چیز دیگری باشد که من در جریان ‏نیستم، ولی از نظر مدیریتی ما ضعف و مضعوف داریم.‏
دیدم تلاش من بیهوده است، گفتگو را قطع کردم و خداحافظی کردم که بروم که از من پرسید: ‏‏" می دانید ضعف شما چیست؟"‏
گفتم: من ضعف زیاد دارم.... مثلا بی عرضه ام، بد قول هستم، اینها همه ضعف است.‏
گفت: اتفاقا بر عکس، ضعف شما خیلی بیشتر از این چیزهاست، شما می توانید مدیریت کلان ‏شهری کنید، به شرط اینکه مضعوف تان را بالا ببرید، یعنی در این ضعف شما باید مضعوفی ‏از تقوا، پیگیری، هماهنگی، عملیاتی کردن و اخلاص باشد... ‏
دیدم قضیه خیلی جدی تر از این چیزهاست، خداحافظی کردم و رفتم.‏

با خودم فکر می کردم حتما علی آبادی بارها در جلسات تربیت بدنی همین عبارت عوضی ‏ضعف و مضعوف را بکار برده، و مطمئن بودم که حتما افراد حاضر در جلسه خیلی هم که ‏بی سواد باشند، حداقل می دانند که ضعف و مضعوف غلط است، حداقل یکی دو نفری باید او ‏را کنار می کشیدند و به او می گفتند که " حاجی! این مزخرفات چیه می گی؟ چرا آبروریزی ‏می کنی، باید بگی ظرف و مظروف، نه ضعف و مضعوف." به همین دلیل بسراغ معاون ‏فرهنگی تربیت بدنی آقای شنگول آبادی رفتم و به او گفتم: حاجی! شنیدی رئیس تون چه دسته ‏گلی به آب داده؟
سری به نشانه تاسف تکان داد و گفت: مگه یکی دو تاست، همین جوری گاف می ده. من ‏تعجب می کنم چطوری قاپ حاجی رو دزدیده که این همه ازش حمایت می کنه، وگرنه خیلی ‏بیقه...‏
گفتم: آخه این چه حرفیه که گفته!‏
شنگول آبادی گفت: کدومش رو می گی؟
گفتم: ایشون در یک گفتگوی رسمی که منتشر هم شده گفته که " در ايران ضعف و مضعوف ‏برابر هم نيستند، انبوه جمعيت با ميزان نياز ورزشي كه داريم سازگار نيست و حضور در سه ‏رشته‌ مدال آور در المپيك حاشيه امنيت ندارد."‏
گفت: غلط کرده، اصلا این حرف از اساس اشکال داره، مشکل ما اصلا ضعف و مضعوف ‏نیست، اتفاقا ضعف و مضعوف ورزش ایران برابر هستند، مشکل اینه که ایشون فقط آشناهای ‏خودش رو آورده، می دونی در اینجا " ورابط" به جای " وضابط" حاکمه، این مشکله، نه ‏مشکل ضعف و مضعوف.... اتفاقا ضعف ما خیلی بیشتر از این چیزهاست در ورزش....‏
گفتم: منظورت اینه که در ورزش روابط بر ضوابط حاکمه؟
نگاهی عاقل اندر سفیه به من کرد و گفت: منظورم اینه که کسی وضابط رو در نظر نمی گیره ‏و اگر ورابط خوبی داشته باشه، به همه جا می رسه.....‏
گفتم: باشه، خیلی ممنون.‏
و در حالی که سرم درد گرفته بود، از اتاق بیرون رفتم....‏

باید این مشکل را حل می کردم، این یک آبروریزی بود، با خودم فکر کردم حتما بروم به ‏سراغ دکتر منگول آبادی در فدراسیون که دکترا دارد و اگر دکترایش را هم مثل کردان از ‏کمبریج گرفته باشد، حداقل فوق لیسانس دارد و ظرف و مظروف را می فهمد. رفتم سراغ او و ‏گفتم: دکتر! این رفیق تون باز هم که گاف داده؟
خندید و گفت: کفاشیان رو می گی؟ مردک بی سواد، بابا این دیگه کیه، تازه شما که در جلسات ‏نیستی بدونی چه مزخرفاتی می گه....‏
گفتم: نه، اون رو نمی گم.....‏
گفت: آهان، شنگول آبادی رو می گی، اون شر رو از ور تشخیص نمی ده....‏
گفتم: نه بابا، علی آبادی رو می گم....‏
شکمش را گرفت و این قدر خندید که از صندلی افتاد زمین. گفت: اون که دیگه شاهکاره، ما ‏رو گذاشت زیر بخیه که به زور هر چی آشنا داشت ببریم پکن. هفته ای هشت تا گاف می ده. ‏واقعا به قول فردوسی آنکس که نداند که نداند که نداند.‏
گفتم: آخه ایشون گفته که " در ايران ضعف و مضعوف برابر هم نيستند، انبوه جمعيت با ‏ميزان نياز ورزشي كه داريم سازگار نيست و حضور در سه رشته‌ مدال آور در المپيك حاشيه ‏امنيت ندارد."‏
با شنیدن جمله منفجر شد، همین طور لایه های شکم چاقالویش از فرط خنده می لرزید، گفت: ‏حالا بیا درستش کن. خیلی گیجه. این یارو نفهمیده قضیه چیه، مشکل ما اصلا ضعف و ‏مضعوف نیست، اتفاقا ضعف و مضعوف ورزش ما خیلی مشکل نداره، مشکل ما ورزش ‏قهرمانی یه. می فهمی؟
گفتم: شما هم می گید ضعف و مضعوف؟ ‏
با تعجب به من نگاهی کرد و گفت: خب، آره، مگه اشکالی داره؟ اگه اشکالی داره بگو من ‏ضعفیت ام خیلی بالاست، یک سوزن اگر به جوالدوز بزنم یکی هم به خودم می زنم.‏
در حالی که نمی دانستم چه باید بکنم، گفتم: نه، مشکلی نیست، فقط می خواستم ببینم شما دکترا ‏از کمبریج دارین؟ ‏
چشمکی زد و گفت: ای شیطون! نه، دکترای من از دانشگاه بنگلوره، ما جایی نمی خوابیم که ‏آب زیر پوستمون بیفته.‏
از او خداحافظی کردم، در حالی که یاد جمالزاده افتاده بودم و احساس می کردم فارسی چقدر ‏شیرینی اش زیاد شده.‏

بالاخره تصمیم خودم را گرفتم و سراغ وزیر علوم رفتم تا لااقل درد را به او بگویم. وقتی ‏وارد دفترش شدم از شنیدن خبرهای ورزشی المپیک ابراز ناراحتی کرد. گفتم: وقتی رئیس ‏تربیت بدنی چنین آدم بی سوادی باشه، همین می شه. ‏
کمی ناراحت شد و گفت: " مرد حسابی! حتما باید دکترا از کمبریج داشته باشه که شما راضی ‏بشین؟ من خودم تا آخر علم غرب رو رفتم و بقول آقای مطهری " در غرب خبری نیست". این ‏رو بفهمید.‏
گفتم: آخه ایشون گفته که " در ايران ضعف و مضعوف برابر هم نيستند، انبوه جمعيت با ‏ميزان نياز ورزشي كه داريم سازگار نيست و حضور در سه رشته‌ مدال آور در المپيك حاشيه ‏امنيت ندارد." به نظر شما این جمله ایشون اهانت به ادبیات و فرهنگ نیست؟‏
جمله را چند بار خواند و در حالی که محکم توی سرش می زد، گفت: من همین الآن به دکتر ‏زنگ می زنم و می گم این آدم رو برکنار کنه، چه افتضاحی! ‏
دوباره جمله را خواند و گفت: باید خودش این جمله رو تکذیب کنه، یا دولت این کار رو بکنه. ‏من اگر این کار رو نکنه تهدید به استعفا می کنم.‏
خوشحال شدم که کسی به فکر افتاده است، گفتم: آخه واقعا شرم آور نیست؟
گفت: شرم آوره، ضد فرهنگی یه، ضد ایرانی یه، این حرف از دهان یک سرایدار هم دربیاد ‏باید بیرونش کرد، چه برسه به رئیس کمیته المپیک.... اصلا ضعف و مضعوف غلطه، باید ‏بگه ضعف و قوت، یا بگه ضعف و شدت، یعنی چی ضعف و مضعوف. اصلا برای چی ما ‏باید خودمون رو در مقابل ورزش غربی ضعیف نشون بدیم؟
همین طور که با گوش های عرق کرده و دهان باز نگاهش می کردم، گفت: به نظر شما من ‏موضوع رو عوضی گرفتم؟ ‏
گفتم: بله، موضوع اینه که ایشون ظرف و مظروف رو اشتباها گفته ضعف و مضعوف و این ‏جمله اشتباه در همه جا چاپ شده.‏
گفت: ظرف و مظروف به چه معنی؟ ‏
گفتم: به همان معنای معمول.‏
گفت: به نظر من شما اشتباه می کنید، چون ایشون داره از ضعف ورزش حرف می زنه، باید ‏ضعف و قوت باشه، یا حداکثر دیگه ضعف و شدت. ‏
حالم خوب نبود، خنده ابلهانه ای کردم و گفتم: راستی خانواده خوب هستند؟ ‏
گفت: الحمدالله، والله ما که همه اش در خدمت نظام هستیم و نمی رسیم تنور خانواده را گرم ‏کنیم. ولی اونها هم بالاخره با بضاعت مزاج ما می سازن.....‏
گفتم: پس من زحمت رو کم می کنم. شرمنده.‏

و از آنجا رفتم بیرون. در حالی که سرم درد گرفته بود. از جلوی یک کتاب فروشی رد شدم، ‏دلم می خواست با سنگ شیشه های کتابفروشی را بشکنم. بالاخره تصمیم گرفتم بروم پیش ‏حداد عادل که می دانستم اهل ادبیات است. وارد دفترش شدم و بدون مقدمه گفتم: آقای حداد ‏عادل! این آقای علی آبادی هفته قبل.....‏
حداد عادل گفت: ببین اخوی! اگر فکر می کنی من به علی آبادی یا رئیس اش زنگ می زنم و ‏می گم مردک حمار! مضعوف غلطه و مظروف درسته، کور خوندی.... دیگه چه فرمایشی ‏دارید؟
گفتم: پس اگر شما این کار رو نکنید کی بکنه؟
حداد عادل گفت: فعلا تا انتخابات بعدی ما روابط مون رو با ورزشی ها خراب نمی کنیم. شما ‏هم خودت یک کاری بکن.....‏

بالاخره یاد حاج حبیب سرایدار سازمان تربیت بدنی افتادم که سالها قبل در آنجا بود، فکر کردم ‏شاید او کسی را بشناسد که بتوان مشکل مرا حل کند. رفتم سراغش. یک چای جلوی من ‏گذاشت و گفت: چطور شده از این طرف ها اومدی؟ نکنه می خوای بری پکن؟ دیر اومدی ‏رفیق.‏
گفتم: نه بابا، یک کاری دارم که از عهده تو برمی آد.‏
گفت: مثلا چی؟
گفتم: مثلا اینکه بگی توی این رئیس و روسای اینجا کی با علی آبادی رفیقه و ضمنا سواد ‏درست و حسابی داره؟ ‏
خندید و گفت: جمع نقیضین که محاله، نمی شه که یکی هم باسواد باشه، هم رفیق ایشون. ‏بالاخره ضعف و مضعوف باید برابر باشن.... ( و خندید)‏
گفتم: حاجی! ضعف و مضعوف غلطه، ظرف و مظروف درسته.....‏
گفت: کجا؟
گفتم: چی کجا؟
گفت: ضعف و مضعوف کجا غلطه؟
گفتم: همه جا....‏
خندید و گفت: ده اشتباه می کنی اخوی! الآن شیش ماهه در سازمان تربیت بدنی ضعف و ‏مضعوف غلط نیست. ‏
فکری کردم و گفتم: یعنی شماها می دونید ظرف و مظروف درسته؟ و با این وجود همه تون ‏غلط حرف می زنید؟ یعنی می دونی ظرف و مظروف درسته؟
نگاه پر از سوالی به من کرد و گفت: خوب معلومه که می دونیم درسته....‏
گفتم: همه تون می دونید که ایشون غلط حرف می زنه؟
گفت: همه که نه، بذار دقیقا بهت بگم، غیر از چهار نفری که از تربیت بدنی باید همراه گروه ‏می رفتن که لازم بود و رفتن، سیزده نفر بیخودی رفتن، درسته؟
گفتم: درسته....‏
گفت: دقیقا پاسخ همینه، سیزده نفر یا نمی دونن ضعف و مضعوف غلطه یا همه شون همین رو ‏می گن.....‏
گفتم: پس چرا بهش نمی گید که درست حرف بزنه؟
گفت: من که می خوام کارم رو بکنم، اما بقیه می خوان برن پکن.... ببینم، از نظر تو بهتره آدم ‏حرف زدن مردم رو درست کنه یا بره مسافرت مجانی به پکن؟
جوابی نداشتم بدهم، دیگر چیزی نگفتم و از آنجا بیرون آمدم.... در حالی که اخبار داشت اعلام ‏می کرد که هادی ساعی تنها مدال طلای ایران را تا به حال گرفته است. یادم افتاد به دو سال ‏قبل که دفتر رئیس جمهور اعلام کرده بود، هادی ساعی با احمدی نژاد دیدار کرد و فردای آن ‏روز هادی ساعی گفته بود، من هیچ دیداری با رئیس جمهور نداشتم. فکر می کنید اگر آن روز ‏رئیس جمهور با هادی ساعی ملاقات کرده بود، همین یک طلا را هم گرفته بودیم؟

این داستان را نوشتم و آن را دادم به یکی از دوستانم و بالای سرش ایستادم تا آن را تمام کند. ‏داستان را خواند و کلی خندید، آن قدر که اشک از چشمانش آمد. به او گفتم چطور بود؟ گفت: ‏عالی بود و بی نظیر، فقط یک چیز را نفهمیدم. گفتم: چی؟ گفت: اینکه ضعف و مضعوف ‏داستان ات واقعا گاهی اوقات به نظرم برابر نبود. بقیه داستانت حرف نداشت.

  نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 9:15  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
<