نگرشی به مسائل اقتصادی اجتماعی و سیاسی |
با سلام
شرمنده، از زمانیکه به ایران برگشتم کلا دپرسم. حال هیچ کاری ندارم و همچنین درگیر مسائل مهد کودک پسرم هستم که عملا باعث شده حتی نتوانم به طور کامل سر کار هم حاضر شوم. خلاصه به قول آقای شصت چی من هم دارای استعداد بسیار خوبی در جوگیر شدن هستم و عملا در این بلبشویی که در داخل این کشور عزیز وجود دارد من هم سریعا این تنشها و بلبشویها را گرفتم و وارد زندگیم کردم. به به ... به به!!!
الان هم خیلی حال نوشتن ندارم فقط از طرف یکی از دوستان متهم به کم کاری بیش از حد شدم که من هم برای این که کم نیاورم گفتم باز هم یک دو سه تا از عکسهای مالزی را برایتان در وبلاگ بگذارم. ببینید و امیدوارم که لذت ببرید.



ارادتمد
پسرک فضول
آخرین روزهایی است که در مالزی به سر می برم. بزودی باید برگردم. عکسهای زیادی از این خطه زیبا در جنوب شرق آسیا گرفته ام که خودم فکر نمی کردم خوب از کار درآید ولی بد نشده است. فعلا دو تا از انها را می گذارم و به مرور بقیه را هم تقدیمتان خواهم کرد.


ارادتمند
پسرک فضول
خبر ذیل را دیروز در سایت نواندیش خواندم:
((نواندیش: سرمربی تیم ملی و تیم سایپا در گفتگویی شایعات مندرج در رسانه ها مبنی بر باطل شدن طلسم شدن تیم سایپا و آغاز بردهای این تیم را در سال 1386 تایید کرد.
به گزارش "نواندیش" علی دایی در گفتگو با ویژه نامه نوروزی روزنامه ایران درپاسخ به سوالی در خصوص جادو شدن تیم سایپا توسط یک جادوگر گفته است : اين عين واقعيت بود. يك روز تلفن همراهم را روشن كردم و ديدم از يك خط اعتبارى تاليا برايم پيام كوتاهى فرستاده شده. بيشتر اوقات اين جور پيام هاى ناشناس را پاك مى كنم وسوسه شدم كه اين يكى را بخوانم. ديدم نوشته پسر يك رمال و دعانويس است كه به حج و زيارت خانه خدا مى رود، نوشته بود كه حلاليت بگيرد. گفته بود پدرش دعانويس است كه از طرف يك نفر مأمور شده تا تيم ما را طلسم كند. حلاليت خواست چون مى گفت نان اين پدر را خورده! ما خيلى دنبال فرستنده گشتيم. تمام آن نوشته ها عين واقعيت بود.
علی دایی در پاسخ به این سوال که "چه كسى سفارش اين جادو را مى داد؟" افزوده است: مى دانم، ولى نپرسيد! اين يكى را نمى گويم. به هر حال تيم ما به آسيا رفته بود. مربيان زيادى براى مربيگرى سايپا دندان تيز مى كردند. ما به خيلى چيزها اعتقاد داريم ولى قرآن براى همه ما سند است. در همين قرآن آمده كه از سحر و جادو بترسيد. همان كسى كه پيامك فرستاد گفت در بازى بعد چه اتفاقى مى افتد. جلوى پگاه همه چيز مو به مو اجرا شد. ما باختيم.چون بايد شكست مى خورديم!
سرمربی تیم سایپا در پاسخ به این سوال که "چطور باطلش كرديد؟" گفت : با دعا، با توسل و سپس در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر "و البته در محضر و با كمك دعاى خير آيت الله العظمى بهجت. " ادامه داد : ايشان اصلاً مرا نمى شناخت. يك بار رفتم دفتر ايشان و حاضرم زندگى ام را فدايش كنم. من فقط ۳۰ ثانيه روبروى آيت الله العظمى بهجت نشستم. سرشان را بلند كردند، چند توصيه كوتاه كردند و در آخر هم گفتند تو آدمى هستى كه زياد در چشم مردم قرار مى گيرى. بعد پشت سر ايشان نماز خواندم. هر زمان به ياد آن نماز آيت الله العظمى بهجت مى افتم مو به تنم راست مى شود.
سرمربی تیم ملی همچنین در این گفتگوی نوروزی درجواب خبرنگار ایران که پرسیده بود "روى نيمكت هم ذكر مى گوييد. " اذعان کرده است: صلوات مى فرستم.))
خیلی جالب بود. مرا به یاد ماجرایی انداخت. آنوقتها که ما جوان بودیم یکی بود که می گفت:(هر وقت در کفرستان قدم می زدم و می خواستم قدمکی در آستان کافران و مشرکان گذارم احساس می کردم که دیگران به گونه ای دیگر بر من می نگرند و من در مد توجه همگان هستم و هیچکس نمی تواند در رد من سخنی بر زبان آورد. بعد که از دوستان پرسیدم فهمیدم که نوری بر اطراف من است که این امر را بر دیگران القا می نماید.) زمان که گذشت تمامی کارهای این فرد بر روالی افتاد که در هر مرحله از کارش از نواب آسمانی تشکر می کرد و پیشرفتهای کاریش را! به حساب ماوراالطبیعه و در آخر به حساب امام زمان می گذاشت. خلاصه جوانی ما با این کمکهای بیدریغ طی شد. کشور در ظل توجهات اینگونه دوستان و ارتباطات آنچنانی آنها بود و پیشرفت و اقتصاد شکوفا و بی تورمی که الان در آن هستیم ناشی از همین الطاف خفیه می باشد.
مردم ما هم که همانگونه قبلا عرض کردم منتخبینشان به هر شکلی و از هر طریقی به همین گونه اند و همه منتخبین ما همین گونه اند. و ماجرای آقای دایی و طلسم و اینگونه اخبار از همان گوشه هایند. پس من خیالم راحت شد که فوتبال ما بزودی به سوی پیشرفتی عظیم در حرکت افتاده و با سرعتی سرسام آور به سوی رتبه اول در جام جهانی پیش خواهد رفت.
فقط من مانده ام معطل که چرا امثال دکتر شریعتی و دکتر سروش با اینگونه مواردفوق ساز مخالف می زنند. ولی من هم کم کم دارم به این نتیجه می رسم که تکفیر عملی بس عاقلانه و متفکرانه برای اینگونه نابخردان عالم است!
ارادتمند
پسرک فضول
این اولین باری نیست که دستم در سال جدید به کی برد رسیده است ولی در اثر آن سفر بازگشت به تهران آنچنان خسته شدم که افکارم هم کار نمی کرد چه برسد به انگشتانم. سفر خنده داری شد. برای اینکه عملا یک مسیر ۶ ساعته و با مخلفات آن حدود ۹ یا ۱۰ ساعت عملا بیش از ۲۰ ساعت طول کشید. چون مجبور شدم از بروکسل سری هم به استانبول بزنم و ۷ ساعتی آنجا بدون آنکه اجازه بدهند به شهر بروم در سالن ترانزیت جان کندم. بگذریم.
الآن هم واقعا از اینطرف دنیا و از کوالالامپور برایتان مکتوب می نمایم. آمدن به اینجا هم که همینجوری مستقیم بیای خودش ۸ ساعت طول می کشه وای به حال روزی که نتونی سفر مستقیم از ایران ایر جور کنی٬ (به لطف فروش تمام بلیطهای ایران ایر به آژانسهای مسافرتی و بالا بردن قیمتهای بلیط به بیش از دوبرابر) مجبوری سری به دبی بزنی و حداقل ۳ ساعت هم در آنجا علاف شوی و سفرت سر به ۱۴ ۱۵٬ ساعت میزند و الان هم حقیقتا در خواب هستم و حسابی خسته هستم ولی دلم نیامد وبلاگ را آپ نکنم.
سعی می کنم از کوالالامپور هم عکسهایی هم برایتان در وبلاگ بگذارم. براستی زیباست ولی هوای شرجی آن برای من گرمایی فاجعه است.
الحمد... از اوضاع و احوال تهران بی خبرم و خوشبختانه دو سه روزی که در تهران بودم اصلا توجهی به امورات خاصه نکردم. فقط دو سه جلسه از سریال مرد هزار چهره را دیدم. کار مهران مدیری و نوشته پیمان قاسم خانی عالی بود. عالی ......
موفق و پیروز باشید.
ارادتمند
پسرک فضول
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|