تبليغاتX
پسرک فضول
 
نگرشی به مسائل اقتصادی اجتماعی و سیاسی
 
سلام

بالاخره دوباره رسیدم به آخر سال و امسال به گونه ای دیگر. امسال از جایی آخرین پست را می نویسم که فرسنگها از ایران دور است. دست تقدیر من را در آخر امسال به این گوشه از دنیا کشاند. دوره یکماهه بسیار عالی از لحاظ تحقیقاتی گذراندم و توانستم با یک نرم افزار و یک مدل رایانه ای تقریبا به طور کامل آشنا شوم. عالی بود.

سالیانی است که خیلی در بند عید و مسائل آن نیستم ولی چون تغییر سال را داریم و به نوعی وارد سالی جدید می شویم آرزو می کنم که سال خوب و پر از موفقیتی را در پیش رو داشته باشید. واقعا حالهایتان بهترین حالها شود و قلوبتان پاک و دوری از هر گونه کدورت گردد.

بزرگترین آرزویم این است که آگاهی تان بالا رود. به دنبال آگاهی باشید که هیچ چیز مهمتر و باارزشتر از آگاهی نیست.

نمی دانم در سال جدید کی می توانم دوباره به سراغ این وبلاگ بیایم ولی امیدوارم خیلی دیر نشود. در هر صورت در حال جمع و جور کردن وسایل برای برگشتن هستم و تا برسم باید سفری دیگر را آغاز کنم.

تا نوشتاری دوباره ایزد منان یارتان.

ارادتمند

پسرک فضول

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 21:52  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

چه کنم؟ حسابی افتادم توی ماجرای بحوث قرآنی که دکتر سروش آن را آغاز کرد. بر من خرده نگیرید. حیفم آمد این بخش از مکتوب ف.م.سخن را که در کشکول خبری هفته در گویا نیوز در جواب استاد خرمشاهی منتشر شده بود در اینجا نیاورم. باشد آنهایی که به دلیل فیلتر نمی توانند به این مقالات دسترسی داشته باشند استفاده نمایند. 

ارادتمند

پسرک فضول

آتشی که بهاءالدين خرمشاهی افروخت

مرجع http://news.gooya.com/society/archives/069133.php

 

اين گروه اندک‌شمار تجددگرايان قرآن‌نشناس و خارق اجماع، حتی به قيمت آلوده شدن به ارتداد (برگشت/خارج شدن از اسلام) اين تأويلات بنيان کن را که مشکل افزاست نه مشکل گشا، بر هم بافته‌اند. به اميد حل کدام مشکل، اين همه مشکل در ميان آورده اند؟ مسلمان نبودن ابتدايی برای کسی گناه نيست. اما ادعای مسلمانی، به قاعده «اخذ به شئ اخذ به لوازم آن است»، با اين پراکنده‌گويی‌های ضد اصول و ضروريات اسلام، جمع نمی شود. اين تأويلات غيرقانونی، بلکه قانون شکن، از مقوله تأويل «بما لايرضی صاحبه» (مخالف نظر صاحب قرآن) است. اينان به وفق گفته ای از اونامونو، فيلسوف و متکلم بزرگ معاصر اسپانيايی: برای قطع تب، ريشه حيات انسان را قطع می‌کنند." «بهاءالدين خرمشاهی، پاسخ هايی به قرآن ستيزان»

چه بايد گفت در مقابل محقق ِ قرآن پژوهی که اين چنين سخن می گويد؟ "تجددگرايان قرآن نشناس"، "آلوده شدن به ارتداد"، "تاويلات بنيان کن"، "تاويلات غيرقانونی و قانون شکن" نه از دهان متعصبی جاهل و بی سواد که از دهان مترجمی صاحب ده ها اثر شنيده می شود. وقتی سرويراستار دائرةالمعارف ارزشمند تشيع، مولف دانشنامه ی قرآن، نويسنده ی قرآن پژوهی، مترجم قرآن کريم، گردآورنده ی فرهنگ موضوعی قرآن مجيد، تدوين گر و مترجم پيام پيامبر، در رد ادعای محققی مسلمان از چنين عباراتی بهره گيرد، از عوام بی سواد چه انتظاری هست؟

قصد من نه تبرئه ی دکتر سروش و نه تخطئه ی بهاءالدين خرمشاهی ست، چه صلاحيت ورود به بحث آن ها را ندارم و از دانشی که لازمه ی پرداختن به چنين مباحث تخصصی ست بی بهره ام. اما سواد ِ زيادی لازم نيست تا بفهميم وقتی کسی از لفظ تجددگر قرآن نشناس يا آلودگی به ارتداد سخن می گويد، قصدش محدود کردن علم و دانش است؛ محدود کردن تفکر و بيان است.

دانشمندی اسلام شناس و مسلمان در چارچوبی مشخص و علمی، بحثی را آغاز می کند که پيش از اين نيز ده ها نفر در باره ی آن سخن گفته اند. دانشمندی ديگر می تواند پاسخ او را در همان چارچوب بدهد و صحيح و ناصحيح را نشان دهد. ديگر چه حاجت به پيش کشيدن بحث ارتداد؟

اين گونه سخن گفتن آن هم در موضوعی تخصصی و علمی، مجوزی خواهد بود برای به ميدان آمدن کفن پوشانی که از دين فقط از ميان برداشتن و از ميان بردن می دانند. به راستی اگر آقای خرمشاهی با چنين روشی وارد بحث نمی شد، امثال مجيد مجيدیِ فيلمساز –همان که خرمشاهی او را "استاد" می خوانَد(*)؛ همان که از نام خدا، نان در می آورد و مردم را دستبوس خود می خواهد-، جرئت می کرد خود را آيت الله بپندارد و حکم تکفير ِ متفکری که تمام وجودش عشق به خدا و پيامبر است را صادر نمايد؟

آيا مترجم ۹۷۴ صفحه "پيام پيامبر"، پيام اش برای محققان اسلام شناس و اسلام پژوه اين است که اگر سخنی جز سخنان پذيرفته شده بگوييد، با ذکر تعبيراتی از قبيل ِ "تاويلات بنيان کن و غيرقانونی و قانون شکن" دهان تان را خواهيم بست و اگر قدمی بيش برداريد حکم ارتدادتان را نيز صادر خواهيم کرد؟

خدا می داند که چقدر ساده می گرفتم اين سخنان زنده ياد هوشنگ گلشيری را و امروز چقدر خجالت زده ام از اين ساده نگری. آن‌جا که می گفت:
"عصبانی شده اند استاد خرمشاهی. متاسفم من. و برای حمله ور شدن به من با فوجی از بزرگان و استادان همراه شده اند و از همهء مخاطبان و خريداران لشکری سهم فراهم آورده اند. سياههء آثار خود را همچون تير و خشت و زوبين به رخ کشيده اند، و از سوی ديگر خط بطلان کشيده اند بر يکی دو کارکی که در عرصهء داستان منتسب به من هست، از خرمشاهی آدمی که همنفسی با حافظ داشته است و به حرفی از پوپر استناد می کند اين مايه عصبيت، اين قوم و قبيله بازی، بعيد بود... گفته اند: «بعضی از منتقدان ستيهنده، هنرمندان شکست خوردهء سابق اند.» من کجا گفته ام که هنرمند پيروز منم؟ با اين گردن باريک و اين يکی دو کارک که من دارم (که وزنی ندارند در برابر آن همه کتاب استاد خرمشاهی که يکی اش را اگر بر سر من بزنند، جان به جان آفرين خواهم داد)؛ و با اين مقام امن که فرزندان من حتی از تهديدهای تلفنی مستفيض می شوند؛ و با اين مايه اعتبار که می توانند در مطبوعات روزانه و هفتگی موجود، و حتی تلويزيون مملکت اتهام بارانمان کنند و به سازمانهای جاسوسی ببندند – با اين استدلال که يکی دو کارک در سوئد از من چاپ شده- و از اين همه طالب علمان يکی نباشد که بگويد اين فضاحت چرا، چه جای پيروزی است؟ وقتی بر زنده بودنمان تا همين فردا شک هست که عالمی چون ايشان تکفيرمان کرده که يک صفحه قرآن نمی تواند خواند و بی دين هم هست، ديگر شکسته تر از ما کيست؟..." (باغ در باغ، جلد دوم، هوشنگ گلشيری، چاپ اول، ۱۳۷۸، صفحات ۶۴۲ تا ۶۴۴).

اميدوارم آقای خرمشاهی، همان طور که با نوشتن مطلبی ديرهنگام درصدد کاستن از تلخی عبارات به کار برده شده درباره گلشيری برآمدند، در اين مورد نيز با نوشتن مطلبی، تندگويی خود را تعديل نمايند. هر چند منزلت از دست رفته ی علم و عالمان در جمهوری اسلامی با چنين نوشته هايی دوباره به دست نمی آيد ولی لااقل تکه ی گِل از دست امثال خرمشاهی به زمين می افتد و آبروی علم و عالمان حفظ می شود. چنين باد.

  نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 21:46  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

یک مقاله از اکبر گنجی در روز آنلاین دیدم. حیفم آمد بخشهای آخر آن را که مربوط به تعریفی زیبا از عنوان مقاله اش یعنی روشنفکري فقيهانه بود در این پست نیاورم. شاید آنهایی که با فیلتر مواجهند لااقل بخشهایی از آن را بخوانند.

مرجع روز آنلاین مورخ 13/03/2008

""به نظر سروش، متافيزيک بعد و فراق متکاي نظريه اي است که قرآن را کلام خدا مي داند، ولي متافيزيک قرب و ‏وصال متکاي نظريه اي است که قرآن را کلام محمد مي داند. در اولي، خداي متشخص انسانوار جداي از عالم، خطيب ‏است و پيامبر بلند گو، اما در دومي خداي فراشخصي عين جهان و پيامبر است و سخن گفتن خدا معنايي جز اين ندارد ‏‏"که پيامبر سخن بگويد و سخنش سخن خدا شمرده شود... خدايي که بحر وجود خود را در کوزه کوچک شخصيتي به نام ‏محمد بن عبد الله(ص) مي ريزد و لذا همه چيز يکسره محمدي مي شود". اين کلمات ياد آور نظريه وحدت وجود عرفاي ‏مسلمان است. خداي برهان صديقين ملاصدرا هم خداي غير متشخصي است که غير از او چيزي وجود ندارد. سروش مي ‏نويسد: ‏

‏"اگر من گفته ام در پديده وحي "درون و برون پيامبر" تفاوتي ندارند از اين روست. خدايي که موحدان راستين مي ‏شناسند، در برون و درون پيامبر به يک اندازه حاضر است و چه فرقي مي کند که بگوئيم وحي خدا از بيرون به او مي ‏رسد يا از درون و جبرئيل از برون فرا مي رسد يا از درون؟ مگر خدا بيرون پيامبر است و مگر پيامبر دور از خداست؟ ‏نمي دانم چرا قرب حق با عبد و اندکاک ممکن در واجب فراموش شده و تصوير سلطان و پيک و رعيت به جاي آنها ‏نشسته است". ‏

‏4- آيا اين نوع سخنان، که بازسازي سخنان و مدعيات عرفا و فلاسفه ي مسلمان است و در مقابل خدا شناسي فقيهان و ‏متکلمين قرار مي گيرد، دين ستيزانه و ارتدادآميز است. دو سنت تاريخي ستبر در برابر يکديگر قرار گرفته اند: يکي ‏سنت فقيهان و متکلمين وديگري سنت عرفا و فلاسفه. در اولي خدا سلطان جهان است، اما در دومي عين جهان و تمام ‏هستي است. با اولي مي توان رابطه اي شخصي برقرار کرد، اما در دومي هيچ تمايزي ميان شخص و خدا وجود ندارد و ‏شخص خود را از احديت غير متشخص غير قابل تميز مي بيند. ‏

به فرض آنکه تکفير در دنياي جديد(دوران مدرن) معنا و کارکرد داشته باشد و حافظ ديانت باشد. تکفير کار فقيه است، نه ‏روشنفکر. حادثه اي تاريخي و عبرت آموز را يادآور مي شوم تا روشنفکري اي که جامه فقاهت بر تن مي کند را به کار ‏آيد. ‏

در عصر مشروطه افراد بسياري به دليل اقدامات تقي زاده به دوتن از مراجع تقليد، آيت الله شيخ عبدالله مازندراني و ‏محمد کاظم خراساني، نامه نوشته و خواهان حکم تکفير او شدند. آن دو تن طي حکمي صريحاً بر"ضديت مسلک سيد ‏حسن تقي زاده... با اسلاميت مملکت و قوانين شريعت مقدسه" انگشت مي نهند و مي نويسند "لذا از عضويت مجلس ‏مقدس ملي... خارج و قانوناً و شرعاً منعزل است ". علاوه ي بر اخراج از مجلس، خواهان تبعيد وي مي شوند: "و ‏تبعيدش از مملکت ايران فوراً لازم و اندک مسامحه و تهاون حرام و دشمني با صاحب شريعت(ع)" است. پس از ترور ‏سيد عبدالله بهبهاني و متهم شدن تقي زاده به دست داشتن در قتل بهبهاني، عده اي با پخش حکم آيات ياد شده، آن را حکم ‏‏"تکفير" جلوه دادند. تقي زاده در دست داشتن در دو قتل سياسي، يا اطلاع داشتن از مقدمات اين قتل ها، متهم بود و است. ‏در حالي که تقي زاده هنوز در تبريز بود و ايران را ترک نکرده بود، فضاي سياسي پس از ترور بهبهاني کاملاً به زيان ‏وي بود، حاجي محمد علي بادامچي و حاجي ميرزا ابوالحسن انگجي از آيت الله شيخ عبدالله مازندراني و محمد کاظم ‏خراساني استفتا مي کنند که آيا حکمي که درباره ي تقي زاده صادر کرده ايد، حکم به تکفير بوده است؟ ان دو پاسخ مي ‏دهند که حکم آنها حکم تکفير نبوده است. آيت الله خراساني تصريح مي کند که : "نسبت تکفير بي اصل است. فقط حکم به ‏عدم جواز مداخله در امور نوعيه ي مملکت و عدم لياقت عضويت مجلس محترم ملي و لزوم خروجش بوده، لاغير". ‏
مازندراني هم مي نويسد حکم او حکم تکفير نبوده است بلکه حکم"به فساد مسلک سياسي و منافات مسلکش با اسلاميت ‏مملکت" بوده است، "اين هم نه مطلبي بود که به گفتن يا نوشتن يکي دو نفر باشد، بلکه اشخاصي که... به ماها نوشتند از ‏اعضاي صحيحه مجلس و غير هم کساني هستند که ملت خواهي... و مسلماني آنها قطعي... [و] مسلم است... خلافهاي ‏صادر از او [تقي زاده] کاشف از فساد مسلک است و همه با سند [است] و اساس دارد. قطعاً و محققاً اصل انجمن سري ‏طهران را يا خودش منعقد کرده يا رکن عمده است". ‏

در دوران مشروطه، برخي از روشنفکران لائيک و لامذهب معتقد بودند در مبارزه ي سياسي بايد از نفوذ روحانيت در ‏ميان توده هاي مردم، براي رسيدن به مقصود، استفاده کرد.، پس از صدور حکم تحريم تنباکو و موفقيت اين حکم، ميرزا ‏آقا خان کرماني و ميرزا ملکم خان طي نامه اي به ميرزاي شيرازي از او خواستند که به پيروزي اي که در لغو امتياز ‏تنباکو نصيب او و ملت شده است، قانع نشود و "امور را تا نقطه ي آخر اصلاح" کند، يعني به کار سلطنت ناصرالدين ‏شاه خاتمه دهد. در اين نامه از او خواستند که: "دستگاه ظلم و معاونت ظلم و اطاعت ظالم را... تکفير نمايند" و در توجيه ‏اين امر نوشتند که " احياي دين و دولت اسلام موقوف يک فتواي رباني است"[10]. روشنفکر لامذهب براي مبارزه با ‏استبداد مي خواست از ابزار تکفير استفاده کند. ملکم در توضيحي راجع به نخستين فعاليتهايش براي شاعر و سياح ‏انگليسي، ويلفرد بلانت، اقرار مي کند که تنها مي خواسته است بر اصلاحات مادي خود جامه اي بپوشاند که براي مردم ‏قابل فهم و پذيرش باشد، و آن جامه ي مذهب بود[11]. شايد اسفاده ي از حربه ي تکفير عليه استبداد را بتوان به نحوي ‏توجيه کرد، اما استفاده ي از حربه ي تکفير عليه خرد ورزي آزادانه به هيچ وجه توجيه شدني نيست. ‏

جلال آل احمد يکي از روشنفکران بنام و تأثير گذار دهه ي چهل و پنجاه است. نگاه او به روحانيت و شريعت، مشابه نگاه ‏ملکم متأخر است. آل احمد هم در مبارزه با شاه به روحانيت محتاج بود. از روشنفکران به شدت تمام انتقاد مي کرد و ‏روحانيت را تنها اميد در برابر غرب زدگي قلمداد مي کرد. جلال آل احمد مي گفت روحانيت " آخرين سنگر دفاع در ‏مقابل غرب زدگي " است و " گوهر گرانبهايي " براي مبارزه با ظالمان و فاسقان در اختيار دارد[12]. وحدت با ‏روحانيت را تنها راه مبارزه با استبداد و استعمار قلمداد مي کرد. مي گفت: " همه ي حکام زمان به اعتقاد شيعه غاصبند و ‏به اين ترتيب شيعه هيچ الزامي يا اجباري در اطاعت از حکومت ندارد... روحانيت تشيع، امر حکومت و دخالت در ‏سياست را امري دور از صلاحيت ذاتي خود نمي داند"[13]. همه چيز را به مبارزه سياسي فرو مي کاست و در وقت ‏مقتضي فتواي تکفيرهم صادر مي کرد. مي نويسد: "حوزه ي عرفان و تصوف در سراسر تاريخ اسلامي ايران تا اوايل ‏صفويه، حوزه ي ارتداد و روشنفکري است... همه ي عرفا و صوفيان بزرگ نوعي چون و چرا کنندگان بوده اند در قبال ‏سلطه ي تحجر فقهاي قشري، و سرنسپارندگان بوده اند به مراجع قدرت شرع، اما در مقابل مراجع قدرت عرف، اغلب ‏ايشان ساکت بوده اند، و فوراً بپرسيم که آيا روشنفکران معاصر همان راه عرفا را نمي روند؟... سراسر اسرار التوحيد، ‏در عين حال که کوچکترين معارضه اي با حکومتها ندارد، پر است از اشارات زندقه آميز شخص بوسعيد ابي الخير در ‏تسهيل و امهال مذهبي و... آيا چنين نمي نمايد که عرفاي بزرگ ايراني از طرفي اولين فراموش کنندگان قدرت حکومتها ‏يند يا رضايت دهندگان به آن"[14]. ‏

اينکه تقي زاده متهم به ترور يک مجتهد و يکي از مهمترين رهبران مشروطه بوده، باز هم مراجع تقليد حاضر نمي شوند ‏حکم به تکفير او دهند. اين نحوه ي واکنش مراجعي است که اگر حکم تکفير صادر کنند، به وظيفه ي فقهي خود عمل ‏کرده اند. اما مگر روشنفکر هم فقيه است که حکم ارتداد و کفر صادر مي کند؟ سروش مسلماني است که برمبناي سنت ‏عرفاني- فلسفي مسلمين سخن مي گويد. اين سنت ابن عربي، حلاج، مولوي و صدرالمتألهين و... را در انبان دارد. امروز ‏ديگر فقيهان هم نمي توانند به تکفير اينان حکم دهند، چه رسد به روشنفکران. آيا در تاريخ روشنفکري ايران هيچ ‏روشنفکري عليه روشنفکر ديگري چنين احکامي صادر کرده است: ‏

بدنبال انتشار گفت و گوي عبدالکريم سروش درباره "کلام محمد"، بهاالدين خرمشاهي طي مقاله اي زير عنوان " پاسخي ‏به قرآن ستيژان"، نوشت که سروش دو عقيده ي ضروري اسلامي، يعني "حقانيت و وحيانيت قرآن کريم و به همراه آن ‏نبوت پيامبراسلام"، را انکار کرده است. به گفته ي وي، سروش " اساس و اصول اعتقادي اسلامي... را خدشه دار ‏ساخته" است. تأويل سروش "حقانيت و وحيانيت کل قرآن را به نحوي غير مجاز... انکار مي کند". خرمشاهي تا آنجا ‏پيش مي رود که سروش را به قرآن نشناسي، ارتداد، بي ايماني و بي علمي متهم مي کند : " اين گروه اندک شمار ‏تجددگرايان قرآن نشناس و خارق اجماع، حتي به قيمت آلوده شدن به ارتداد(برگشت/خارج شدن از اسلام)اين تأويلات ‏بنيان کن را که مشکل افزاست نه مشکل گشا، برهم بافته اند... شما (تجددگرايان) نه علم داريد، نه ايمان(يعني ايمان بر ‏وفق ارتدکسي اسلامي)". از سوي ديگر، مجيد مجيدي هم طي سخناني اعلام کرد: "انديشه ورزان دنيا طلب شاعر و ‏نادانش مي خوانند و چون جاهليت پيشين قرآن را "اساطير الاولين" مي دانند... انزجار خود را از آنچه به اصطلاح ‏روشنفکر گفته است اعلام مي کنم و از همه ي آنان که در مقابل اين جفاي بي نظير سکوت کرده اند، گله مندم... اگر آن ‏روز که روشنفکران مذهبي عصمت و علم غيب ائمه را زير سئوال بردند و نفي کردند يا مسلمات تاريخي چون غدير و ‏شهادت حضرت زهرا(س) را افسانه خواندند يا مانند همين قلم منحرف زيارت جامعه کبيره را "مرامنامه شيعه غالي" ‏برشمردند سکوت نمي کرديم، امروز جسارت را به مرحله پيامبر و قرآن نمي رساندند تا علناً پيامبر را فردي عامي و ‏همسنگ افراد جاهلي بدانند و قرآن، کلام الهي را، محصول بشري بخوانند... کسي که ادعاي مولوي شناسي مي کند و ‏براي او بيش از معصومان ارج و اعتبار قائل است، بداند که به حکم مرادش کافر است". ‏

ارتداد و تکفير جز مهمي از سنت فقهي بوده است. اما اينک با اين خطر روبرو هستيم که سنت روشنفکري ما نيز با ‏تکفير و ارتداد پيوند يابد و "روشنفکري فقيهانه" پا به عرصه ي هستي بگذارد. ايران به اندازه ي کافي فقيه براي تکفير ‏در اختيار دارد، مشکل ما کمبود "روشنفکر حوزه عمومي" است تا با آراي نو، گفت و گوي انتقادي مستدل، ارائه ي ‏مدل هاي بديل و رقيب، يک قلمرو عمومي رها از سلطه ي ايدئولوژي و دولت و سرمايه پديد آورد. اگر نگران حفظ دين ‏هستيم، بايد بدانيم که صاحب اين دين وعده داده است که دينش را براي هميشه حفظ خواهد کرد. اما اگر نگران ايمان ‏ديندارانيم و بر اين باوريم که آدميان مي توانند با سخنان و اعمال خود باعث زوال دينداري دينداران شوند، منصفانه از ‏خود بپرسيم در ايران امروز سخنان و اعمال چه کساني باعث دين گريزي و دين ستيزي شده است؟ سخنان نوانديشاني ‏چون عبدالکريم سروش، محمد مجتهد شبستري و مصطفي ملکيان که قرائتي اخلاقي- معنوي- عرفاني از دين ارائه مي ‏کنند؟ يا سخنان و اعمال آنان که قرائتي فاشيستي- توتاليتر از دين ارائه مي کنند[15]؟ سخن را با کلام عميق محي الدين ‏عربي پايان مي برم: ‏

‏"بدان که رعايت شفقت بر بندگان خدا سزاوارتر است از غيرت در راه خدا. داوود مي خواست که بيت المقدس را بسازد. ‏آن را چند بار ساخت و هر بار ويران شد. به خداوند شکايت کرد. خداوند به او وحي نمود که خانه ي من به دست کسي ‏که خونريزي کرده برپا نمي شود. داوود در جواب گفت مگر خون ريزي ما در راه تو نبود؟ خداوند فرمود بلي، ولي مگر ‏آنان بندگان من نبودند؟... غرض از اين حکايت اين است که بايد عالم انسان را پاس داشت و برپا داشتنش بهتر از ويران ‏کردن آن است"[16]. ‏""

مرجع روز آنلاین مورخ 13/03/2008  http://www.roozonline.com/archives/2008/03/post_6629.php

ارادتمند

پسرک فضول

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 21:6  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

راستی زمان انتخابات خیلی نزدیک شده نه؟ من که متاسفانه نیستم. خیلی حیف شد. با این وجود گفتم ببینم چه عزیزانی کاندید شده اند که اگر بودیم می توانستیم به این حضرات اقتدا کرده و رای بدهیم و کرسی سبزنشینان جدیدی را به این هرم بزرگ بفرستیم که بعدا سرشان غر نزنیم و آنها را متهم به رهیافتگان نکنیم.

آقا گشتیم٬ آقا گشتیم٬ آقا گشتیم٬ لیستها را به هم ریختیم٬ همه گروههایی که کاندید معرفی کرده بودند را به هم ریختیم چیزی٬ کسی٬ کاندیدی٬ دریغ از یک نفر که بشود یک برگه رای را که این همه هزینه بالایش می شود به نام او ثبت کرد!!!

جالبتر این بود که آنقدر اسامی این گروهها شبیه به هم بود و کاندیدها هم همه یکی٬ من یکی که اصلا نفمیدم کی به کیه؟؟؟؟

اگه شما فهمیدین و یک مثلا کاتدید به درد بخور توی این فهرستها دیده اید به من فضول هم بگویید شاید حالیم بشه.

ارادتمند  

پسرک فضول

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 23:37  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

ارادتمندیم در بست. به پیرموذن نه به شما. بگذریم.

۱- در خبرها خواندم که بازهم اهالی دهر اصولگرایی گیر داده اند به بابایی!!!!!! به نام (پیرموذن) و در بوق و کرنا کرده اند که ای دل غافل چه نشسته اید که یکی از کرسی سبز نشینان هرم بهارستان با پدر کفر و الحاد جهانی یعنی رادیوی آمریکا یا همان VOA خودمان مصاحبه کرده است. البته هنوز حکم ارتداد ایشان از طرف کارگردانی و یا هنرپیشه ای و یا ..... صادر و اعلان نشده است ولی با مقالات و گزارشاتی که من دیدم قطعا به زودی اعلان خواهد شد.

۲- یک خبر جالب دیگری هم که شنیدم ماجرای اون سردار بود که بله!!!!! و ......و همون که فرماندهی مبارزه با مصادیق را به عهده داشت و .....بقیه ماجرا هم خوب نیست از وبلاگ عمومی منتشر بشه بدآموزی داره باعث میشه که بعدا خواننده های این وبلاگ هم جزو مصادیق بشوند و توسط یکی دیگه بازداشت و .......

فعلا بسه. اوضاع خرابه. دم انتخابات نباید سیاهه نمایی کرد.

ارادتمند

پسرک فضول

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 20:35  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

نوشتن که در اینجا مشکل است لااقل چند تا عکس از پاریس که امروز گرفتم می گذارم امیدوارم لذت ببرید.

Charl du Gole Square

Eifel

Sadegh Hedayat grave

ارادتمند

پسرک فضول

  نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 3:24  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

می دونید داشتم فکر می کردم که ما تمام انتخاب هایمان مثل هم است و همه کارهایمان مثل هم است و این کاملا منطقی است. همانطوری که نماینده مجلس انتخاب می کنیم همانگونه هم رییس جمهور انتخاب می کنیم و به همان شکل مربی تیم ملی فوتبال!!!!!!!!

بالاخره باید همه چیزمان مثل همه چیزمان باشد!!!!

اونوقت می خواهید در دنیا اول نباشیم!!!!!!

ارادتمند

پسرک فضول

  نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 22:24  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

همین الان تصویب سومین قطعنامه تحریم شورای امنیت علیه ایران را در بی بی سی خواندم. می خواستم بگویم الان موقع جشن و شادمانی است. نه؟؟؟؟؟؟

بروید به خیابانها بریزید و پیروزیتان را جشن بگیرید. با ماشینهایتان در خیابانها بوق بزنید و شیرینی پخش کنید.!!!!!!!!!

چه کسی دروغ می گوید؟؟؟ من؟ شما؟ شورای امنیت؟ .......

برنده اصلی کیست؟

ارادتمند

پسرک فضول

  نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 23:41  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

یک مطلب پیش و پا افتاده در روزآنلاین دیدم که عینا نقل می کنم. شما بگویید یعنی چه؟

دستورالعمل بي سابقه شوراي امنيت ملي

ابلاغ محورهاي تبليغي رسانه ها در مورد مسايل داخلي و خارجي - یکشنبه 12 اسفند 1386 [2008.03.02]

ميثم تواب

اختصاصي روز - معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد، در نامه اي خطاب به کليه روزنامه هاي سراسري و ‏خبرگزاري هاي داخلي، دستورالعمل بي سابقه شوراي عالي امنيت ملي براي رسانه هاي کشور را به آنها ابلاغ ‏کرده است. اين دستورالعمل، از اين لحاظ بي سابقه تلقي مي شود که در آن، ده ها بند به عنوان موضوعاتي که در ‏خصوص پرونده هسته اي، اوضاع عراق، انتخابات و ساير موارد بايد مورد رعايت و تبليغ قرار بگيرند ذکر شده ‏است.‏

در نامه، که به امضاي عليرضا ملکيان معاون امور مطبوعاتي و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ‏و نويسنده سابق کيهان به مديران رسانه اي کشور ارسال شده، از رسانه ها خواسته شده تا در ارتباط با تحولات ‏پرونده هسته اي، از جمله به خوانندگان ياد آوري کنند که "صدور قطعنامه بعدي دخالت در امور داخلي ايران تلقي ‏مي شود"، "صدور قطعنامه جديد تأثيري بر استمرار حمايت مردم از سياست هاي هسته اي نظام جمهوري ‏اسلامي ايران ندارد" و "موفقيت هاي سياست هسته اي ايران در عرصه فني ... جملگي در دوران دخالت هاي ‏غير قانوني شوراي امنيت سازمان ملل به دست آمده است."‏

ابلاغيه، همچنين از رسانه ها خواسته اعلام کنند که "دستاوردهاي برنامه صلح آميز هسته اي ايران در خدمت ‏جهان اسلام خواهد بود"، و در اين ارتباط، "اعلام آمادگي ايران براي کمک به برنامه هسته اي مصر و ساير ‏کشورهاي اسلامي" را مورد تاکيد قرار دهند. در همين زمينه، با يادآوري اهميت "بيان شادماني مسلمانان از ‏پيشرفت هاي هسته اي ايران" توصيه شده به مردم گفته شود که "غرب نمي خواهد دانشمندان مسلمان به ‏تکنولوژي روز انرژي در دنيا دست يابند."‏

در بخش ديگري از دستورالعمل هاي مرتبط با پرونده هسته اي، صلاح دانسته شده که محورهاي زير توسط ‏رسانه ها مورد رعايت قرار گيرند: "بزرگ نمايي اختلاف برخي از کشورهاي اروپايي با سياست آمريکا درباره ‏برنامه هسته اي ايران"، "طرح اختلاف آمريکا با روسيه و چين درباره برنامه هسته اي ايران"، "افزايش تنفر از ‏آمريکا در کشورهاي غرب و اسلامي" ... و اين که "اروپا بازنده اصلي سياست هاي آمريکا درباره ايران است".‏

نامه ارسال شده به مديران رسانه اي، در ارتباط با مذاکرات ايران و آمريکا درباره عراق نيز توصيه هايي ‏تبليغاتي دارد که از جمله آنها مي توان به لزوم تاکيد بر محورهاي زير اشاره کرد: "آمريکا براي حل مشکلاتش ‏در عراق نيازمند مذاکره با ايران است"، "ايران اهل مذاکره و منطق براي حل مشکلات منطقه و عراق است"، ‏‏"آمريکا براي موفقيت در منطقه به همکاري با ايران نياز دارد"، "امنيت در عراق بدون حضور سازنده ايران ‏شکل نمي گيرد"و ...‏

در اين نامه، در ارتباط با انتخابات هم عنوان شده: "از آنجا که دشمنان دولت ايران معمولاً در آستانه هر انتخاباتي ‏سعي در القاي يأس و نااميدي در ميان مردم و زير سوال بردن سلامت انتخابات را دارند، انتظار دارد مطبوعات ‏و خبرگزاري ها تحريکات خارجي براي اخلال در انتخابات را براي مردم افشا کنند و با ايجاد فضا و شور ‏انتخاباتي مشارکت مردم و براي حضور حداکثري در پاي صندوق هاي رأي جلب نمايند و از طرح مطالبي که ‏موجب تشويش اذهان عمومي و اخلال در روند انتخابات مي شود جداً خودداري نمايند".‏

نکته بديع در ارتباط با ابلاغ مصوبات رسانه اي شوراي عالي امنيت توسط معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد آن ‏است که اين مصوبات، در خصوص ريز ترين محورهاي خبري (که جزو موضوعات حساس حکومتي محسوب ‏نمي شوند) نيز به تعيين تکليف براي رسانه ها پرداخته اند. به عنوان نمونه، نامه ارسال شده به رسانه ها، حتي در ‏بخش هايي در مورد لزوم رعايت سياست هاي ابلاغ شده قبلي شورا در مورد "يمن" و نيزاهميت تاکيد بر "رفتار ‏انساني جمهوري اسلامي ايران با مهاجران افغاني" نيز اشاراتي دارد و در بخش پاياني، از رسانه هاي ايراني ‏خواسته است با نزديک شدن به سالگرد دستگيري 15 ملوان انگليسي، "براي مقابله با جوسازي احتمالي... برنامه ‏هاي لازم را تدارک ببينند".‏

پيش از اين، شوراي عالي امنيت ملي طي ابلاغيه هاي متعدد به رسانه ها، مواردي را که روزنامه نگاران مجاز ‏به نوشتن در باره آنها نبودند مشخص، و بر رعايت خط قرمزهاي تعيين شده تاکيد کرده بود. اين شورا همچنين در ‏موارد مختلف، به بيان مواردي پرداخته بود که رسانه ها لازم بود در تيترها و مطالب خود مورد رعايت قرار ‏دهند. اما به گفته يکي از مديران يک خبرگزاري داخلي، اين که در يک ابلاغيه واحد، اينچنين در ارتباط با ‏مجموعه اي گسترده از موضوعات داخلي و خارجي با ذکر جزييات تعيين تکليف شود، حتي در دو سال و نيم ‏رياست جمهوري محمود احمدي نژاد سابقه نداشته است.‏

*******************************

یعنی از این به بعد من هم باید رعایت کنم؟

ارادتمند

پسرک فضول

  نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 16:8  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

No comment

No comment

No comment

اراتمند

پسرک فضول

 

  نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 21:30  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

همینکه در این کشور و در این وانفسای انتخاباتی که جز بویی مشمئز کننده از رد صلاحیتهای مسخره در فرآیند به اصطلاح انتخابات در ایران به مشام نمی رسد  خود خوشحالی عظیمی است.

ولی دلم برای خانواده ام و به خصوص برای پسرم خیلی تنگ شده است. 

ببخشید واقعا در این کشور فارسی نوشتن معضل بزرگی است.

ارادتمند

پسرک فضول

  نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 22:35  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

Ride a bike in this location is very pleasant

No comment

No comment

ببخشید فعلا امکان کوچک کردن عکسها را ندارم.

ارادتمند

پسرک فضول

  نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 12:1  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin

salam

ye ja gir oftadam keh englisi ham bezoor mishavad type kard. say mikonam dast va pa shekasteh ye chizi baraye har dafe mohaya konam. khodemunim in safar ham safari shod da noe khod binazir. mikhahin begam kojam? na nemigam. dar poste badi azash aks mizaram bebinam mitoonin tashkhis bedin ya na? . rasti vaghti adam hich khabari az iran nadareh cheghadr lezat bakhsh ast felan khodahafez

Eradatmand

Pesarake fozool

  نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 17:59  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
<