تبليغاتX
پسرک فضول
 
نگرشی به مسائل اقتصادی اجتماعی و سیاسی
 
سلام

حقیقتش دو دفعه نوشتم ولی نمی دونم این سیستم لعنتی که متعلق به برادر عیاله چه مشکلی داره وسط کار حال میگیره اساسی. خلاصه در رسای شبهای زمستانی دوبار نوشتم و هر دو بار پرید. باید امشب از خیرش بگذرم. فقط همینقدر می نویسم که مهربانیها در این دوران کاهش یافته. ای کاش می توان مهربانیهای قدیم و مهر و عطوفتی را که در دهه های قبل در بین ما بیشتر بود را دوباره زنده می کردیم. حقیقتا مهربانیها به کناری زده شده و مادیات جای آن را گرفته.

ارادتمند

پسرک فضول

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 23:23  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

آقا حسابی قاط زدم. وقتی آدم نمی تونه و یا بهتر بگم بلد نیست "نه" بگه چشمش کور دندش نرم باید بکشه. ببخشید وقتی این کار ساده را بلد نیستی آخرش مجبوری این ماتحت عزیز را به سر حد مرگ تنگ فرموده از خیر تمامی رفع حاجات گذشته "بله های" قبلا گفته را تا جان داری به انجام برسانی. خدایا به من نه گفتن را بیاموز. خدایا بله گفتن را از من بگیر. خدایا این فکر معلول همه را راضی نگهدار را از وجود من دور فرما. الهی آمین

ارادتمند

پسرک فضول

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 17:6  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

از قول سايت انتخاب آمده است:

سردار رادان در پاسخ به پرسشي مبني بر انتقادات صورت گرفته مبني بر اينكه استفاده از پوتين روي شلوار براي خانم‌ها تبرج محسوب مي‌شود گفت: چون ايراداتي كه در اين موضوع به ما مي‌گيرند تخصصي است و مربوط به موازين ديني است اين ايرادات را وارد مي‌دانم ولي حتي اگر استفاده از پوتين روي شلوار تبرج هم نباشد استفاده از آن بلامانع نيست و اشكال دارد.

اين حقير در تكميل مصاديق به دوستان عرض كردم كه از اين به بعد مواظب باشند به دليل گل آلودگي خيابانها در روزهاي باراني، شلوارهاي خود را در جوراب هاي مبارك خود قرار ندهند كه امكان دارد با پوتين اشتباه شده و به دليل مصادق بد پوششي زمستانه خدايي نكرده سر از بهشت زهرا درآورند. چون خدا مي داند شايد گذر اين مصاديق هم به راه پله هايي با طناب افتاد و اشتباها خودكشي فرمودند.

ارادتمند

پسرك فضول

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 12:46  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

ديگه خسته شدم. بعضي روزها هر كاري مي كنم اصلا دستم به كار نمي رود. فقط مي خواهم زمان بگذرد. اعصابم خورد مي شود. دوست ندارم اينگونه باشم ولي اصلا نمي توانم خودم را كنترل كنم. مي زنم به رگ بيخيالي و تنبلي كامل. از حق نگذريم اعتراف مي كنم در زمانهايي كه كارم كمتر است اين اتفاق بيشتر مي افتد. خلاصه يكي به داد من برسد و راه حلي بدهد. ممنون

ارادتمند

پسرك فضول

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:34  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

تابناك يا همون بازتاب قديم نوشت:

"شهريار مشيري، عضو کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس به وزارت علوم پيشنهاد داد، براي اين‌که از ظرفيت پذيرش متقاضيان ورود به دانشگاه‌ها کاسته نشود، اين وزارتخانه براي دانشجويان سهميه‌اي دانشگاهي اختصاصي بسازد. مشيري درباره اين‌که «آيا چنين مصوبه‌اي بايد به تصويب مجلس برسد، گفت: پذيرش سهميه بايد با مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي باشد. مشيري تصريح کرد: بسيج الان نيز در زمينه کارداني، کارشناسي و کارشناسي ارشد سهميه دارد، البته چون امروز تقريباً ورود فرزندان خانواده شهدا، اسرا و جانبازان به دانشگاه‌ها کمتر شده، وزارت علوم جايگزين اين سهميه 40 درصد بسيج دانشجويي را قرار داد که بنا بر آن، هر فردي با يک نامه از سوي بسيج محله‌اش مي‌تواند از امتياز سهميه برخوردار شود."

من فضولباشي فقط يك سوال كوچك دارم. اين نماينده هاي عزيز نمي خواهند مثلا دانشگاهي مجزا براي مربيهاي دانشگاه ايجاد كنند چون آنها هم يك ۱۰ ۲۰ درصدي مي شوند. همچنين يكسري نورچشمي هم وجود دارند، براي آنها چي؟ دانشگاه جديد نياز نيست؟ آنها هم در حد ۱۰ درصد در هر سال مي شوند.

در كنار اين موارد مي توان اتباع خارجي پولدار، ايرانيهاي پولدار يا بي پولي كه براي دكترا به مالزي و هند و چين مي روند و يا كارمندان و اعضاي هيئت علمي مربي ارگانها كه مجبورند پول اين مملكت را براي تحصيل به جيب مالزياييها بريزند نيز اضافه نمود؟ بالاخره همه اينها كلي درصد مي شود.!

نه؟ غلام!!!

ارادتمند

پسرك فضول

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 12:22  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

آيا مي دانيد كه  در همين لحظه اگر مشكلات موجود بين ايران و آمريكا وجود نداشت مسئولين كشور مي توانستند ظرف مدت حداكثر سه ماه با مذاكرات بسيار معمولي با شركتهايي چون زيمنس و يا ‌ ام‌بي‌بي بعد از حداكثر سه سال صاحب يك نيروگاه اتمي با حداقل ظرفيت توليد ۳ گيگا وات برق با هزينه اي برابر يك سوم نيروگاه اتمي بوشهر شوند؟ همچنين براي مدت ۱۰ سال ضمانت دريافت سوخت نيروگاه را نيز دريافت كنند؟

در ضمن آيا مي دانيد كه نيروگاه اتمي بوشهر فقط ظرفيت توليد ۵۰۰ مگاوات برق را دارد؟ 

ارادتمند

پسرك فضول

  نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 8:27  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

در تاريخ آمده است بزرگ انديشان ناخودي وقتي خواستند سياستي در جهت صلح و آرامش پيش بگيرند و حل مشكل چندين ساله با گرگ خون آشام كنند خيانت كار و خائن خوانده شدند ولي وقتي كوچك منشان خودي، دست دوستي با گرگ فشردند و هر آنچه از اكمله و اشربه كه از خون دل مردم بود به او پيشكش دادند، قهرمان ملي شدند. من كه نفهميدم خائن كيه.!!!!!

ارادتمند

پسرك فضول

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 14:33  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

در این کشور بی حساب و کتاب عملا فقط به این نتیجه می رسی که آنقدر مردم خرابند که نباید از دولت توقع داشت. برای اینکه دولت هم از میان همین مردم انتخاب می شود. مردم خراب، دولت خراب پس همه چیز باید به همه چیز بیاید نه؟ آخ که میخوام از دست این مردم فریاد بکشم.

ارادتمند

پسرک فضول

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 22:17  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام
يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.
 
روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟
خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم.
روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟
خرگوش: من در مورد ايکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم.
روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند.
خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.
 
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.
در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.
 
گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟
خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم.
گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟
خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟
 
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.
خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد.
 
حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره
در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.
 در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.ـ
 
پايان
----------------------
نتيجه
هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد
هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد
آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!!!
 
ارادتمند
پسرک فضول
  نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 20:6  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

ببینم کس دیگه نمی خواد استعفا بده؟

ارادتمند

پسرک فضول

  نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 18:42  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

دلم گرفته، نمی دانم چرا؟ مدتهاست که گاهی به طور ناگهانی دلشوره عجیبی تمام وجودم را فرا میگیرد که نمی توانم آن را ردیابی کنم. کتاب ماندن در وضعیت آخر را حفظ هستم، بازیها را هم عین یک شاگرد خوب حفظ کرده ام و در عمل اجرا می کنم و تحلیل رفتار متقابل را تا حد ۶۰ درصد اجرا می کنم ولی باز هم بعضی از دلشوره ها قابل شناسایی نیست. چرا؟ چکار باید بکنم.

ارادتمند

پسرک فضول

  نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 0:54  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

امروز خبر جالبی شنیدم. خبر این بود که امتحان جامع دکتری کلا لغو شده و بعضی از دانشگاههای معتبر هم عمل کننده های ابتدایی آن بوده اند. تا جایی که من حقیر بی سوات خبر داشتم با وجود همین امتحان کذایی هم فارغ التحصیلان ما دارای مشکلات عدیده علمی بودند دیگه وای به حال اینکه همین یه ریزه سخت گیریها هم برداشته شود!!! ولی خودمونیم الان دارم درک می کنم که آقای شرکا یا آقای ستاری فر بوده که گفته اگر بخواهیم این خرابیهای این دو سال را رفع کنیم نیازمند ۲۰ سال زمان هستیم یعنی چه؟ البته من فکر کنم این ملت شاید بعد ۲۰ سال بفهمند در این دو سال چه بر سرشان آمد چون فعلا گرم هستند و حالیشان نیست.

ارادتمند

پسرک فضول

  نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 0:51  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

حقیقتش نشستم که کمی بنویسم و به بعضیها گیر بدم ولی این پسر شیطان آتش پاره اجازه هرگونه عملیات ایضایی بر روی کی برد را از انسان گرفته و فریاد لباسم را درآور را سرداده است. او چون لباسش خیس شده بود و من آن را عوض کردم حالا می خواهد دوباره لباسش را خیس کند تا این پیراهن را هم را هم درآورم. و من هم زیر بار این قضیه نخواهم رفت. در نتیجه در میان فریادهای این پسر شیطان و غرهای مادر گرامیش که همواره بدرقه راه من بوده و جدیدا اضافه هم شده و چون الان هم کمی سرما خورده باید میزان خدمتدهی به بیش از ۲۰۰ درصد افزایش یابد ترجیح می دهم که از خیر این نوشتن بگذرم.

ارادتمند

پسرک فضول

  نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 20:11  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

روزهای جمعه شده روزهای گیجی و منگی خصوصا آن موقع که صبحش هم تا ساعت ۱۱ بخوابی و بعد که برخواستی جز جارو و تمیز کاری منزل و شستن لباسها کار دیگری نتوانی بکنی. اوج اعصاب خوردی آنجا خواهد بود که از دیروز منتظر یک تلفن از بلاد کفرستان باشی (برای یک کار ناب) و بعد متوجه شوی که موقع جار برقی کشیدن صدای تلفن را نشنیدی و مرغ از قفس پریده!!!!!!

ارادتمند

پسرک فضول

  نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 15:0  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

اخیرا آقای دکتر داودی معاون اول ریاست محترم جمهور فرموده اند سیاستهای کنترل جمعیت و حفظ محیط زیست از توطئه های غرب است و آقای احمدی نژاد هم در تکمیل این مورد فرمودند که در کشور تخریب محیط زیست نداریم. با توجه به فعالیتهای قبلی آقای رییس جمهور در مورد سازمان مدیریت و اینکه ایشان  سازمان مدیریت را به دلیل عدم کاربردی بودنش و اینکه کار خاصی انجام نمی داد منحل فرمودند پس پیشنهاد می شود سازمان حفاظت محیط زیست و معاونت جمعیت وزارت بهداشت همین الان منحل شوند.

همچنین در راستای موارد ذیل تعداد دیگری از ارگانهای دیگر هم می توانند منحل شوند. چون بزودی بیکاری رفع می شود پس وزارت کار برچیده شود. در روزنامه ها آمده بود که برداشت چوب از جنگلهای شمال کاهش یافته و با عنایت به اینکه بزودی این برداشت متوقف و شاید برعکس شود پس سازمان جنگلها و مراتع هم می تواند منحل شود. شکی نیست که بزودی عدم وجود تخریب در آبخیزهای کشور نیز گزارش خواهد شد و این امر نیز کمک دیگری است که سازمان مذکور حتما منحل شود.

ما همچنین می توانیم با عنایت به این مسئله که بعد از ادغام موارد بالا بودجه عظیمی اضافه می آوریم همه را به سازمان انرژی اتمی و وزارت ارشاد بدهیم تا علاوه بر استفاده در قضایای هسته ای، امورات ارشادی ما هم کاملتر گردد. البته با عنایت به تذکر برادر محترم رییس جمهوری مبنی بر به صفر رسیدن معضلات فرهنگی و اینکه بزودی مشکل فرهنگی و اجتماعی هم نخواهیم داشت (بالاخص با توجه به اجرای طرح های نیروی انتظامی) این بودجه اضافه می تواند برای کمک به دستگیری جاسوسانی که همیشه وجود دارند و امکان دارد قضات اشتباها و به قولی سهوا آنها را تبرئه کنند استفاده گردد.

ارادتمند

پسرک فضول

  نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 0:45  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

سخنگوي دولت خواستار تشكيل دادگاهي علني براي متهم به پرونده جاسوسي هسته‌اي شده است.
در عين حالي كه چند رسانه الكترونيك و به نقل از منابع گازوييلي موثق مدعي شده اند كه جاسوس هسته اي تبرئه شده است، جناب آقاي دكتر الهام عزيز ييهو به دنبال دادگاه علني براي اين قضيه و براي اين جاسوس خبيث است. از طرف ديگر چند وقت پيش هم وزير محترم اطلاعات اذعان داشتند كه جاسوسي ايشان قطعي است. حال سوال اين است كه اگر جاسوسي قطعي است چرا دادگاهي كه در آن اين قضيه ثابت شده (ببخشيد احتمالا بايد نوشت بازجوييهايي كه در آن، اين مسئله ثابت شده) تا الآن علني نشده و هنگامي كه بحث تبرئه اين خبيث بالفطره پيش مي آيد مشكل علني شدن دادگاه مطرح مي گردد؟ در ضمن چگونه مي شود كه براي وزارت اطلاعات يك امر محرز است و براي قوه قضاييه همان امر حكم تبرئه بايد بگيرد. لامروت اينقدر اين مسائل در كشور ما به صورت عادي مطرح و سپس حل مي شود كه هيچ كس ككش هم نمي گزد.

ارادتمند

پسرك فضول

  نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 10:49  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

شب گذشته جناب آقاي مهندس سجادي به عنوان مسئول كارت هوشمند سوخت در وزارت نفت در برابر سوالات نه چندان خوشايند و در عين حال شل آقاي حيدري در شبكه ۲ قرار گرفت و چرندياتي را رديف كرد كه وقتي انسان به قيافه اين شخص دقت مي كرد كاملا متوجه مي شد كه آقاي سجادي خود هم به حرفهايش اعتقاد ندارد. حيدري هم گاهي با تمسخر سوالات را مطرح مي كرد و به نظر مي رسيد كه آقاي سجادي را عصباني مي كند،‌ ولي او نمي توانست عربده بكشد و اعتراض نمايد. سردار رويانيان (من از ارادتمندان ايشانم و هر كي هر چه دلش مي خواهد بگويد.) كه به وسط كار آمد همان اول تير خلاص را زد و به حيدري گفت كه اگر خيلي به پروپاي ما نپيچي بعضي از موارد را نمي گويم.!!!!

خلاصه بالاخره معلوم نشد كه چرا پمپ بنزين ها شلوغ هستند؟ چرا خيابانها خلوت نشده اند؟ اگر تأثير گازسوز كردن خودرو ها خيلي بر ترافيك اثر دارد پس چرا واقعا افرادي كه خودروي گاز سوز دارند به سراغ بنزين آزاد مي روند و باز هم بنزين مي خرند؟ آقاي سجادي ادعا ميكردند كه مصرف بنزين كم شده و مديريت مصرف آن هم براي ما مشخص شده و مي دانيم كه چه مقدار بنزين براي چه صنفي بيشتر و يا كمتر استفاده مي شود ولي ايشان به اين سوال جواب ندادند كه پس بنزينهاي فروشي توسط وانت بارها و تاكسيها چگونه در اين گردونه بزرگ محاسبه مي شوند. آقاي سجادي ادعا مي كنند كه مسير قاچاق سوخت برعكس شده است! آخر اين كدام آدم احمقي است كه بنزين گرانتر را آنهم به بيش از دو برابر قيمت بنزين آزاد در كشور ما بخرد و به اين كشور بياورد و نصف قيمت بفروشد. آقاي سجادي با اينكه معتقدم مردم ايران ناآگاهند ولي شما هم واقعا مردم را گير آورده ايد! اين چرنديات را براي كرسي سبط نشينان هرم بهارستان بلغور كنيد شايد جايزه اي هم به شما بدهند وگرنه مردم خود مي دانند چه خبر است. آقاي سجادي حتي حاضر نشدند بپذيرند كه همين ۲۵ ميليون ليتري را كه خود ادعا دارند صرفه جويي شده با توجه به شلوغي پمپ بنزينها و شلوغي خيابانها مربوط به قاچاق مي باشد چون نابخردانه اصرار بر آن دارند كه قاچاق سوخت وجود نداشته و الان هم كه الحمد.اا ادعا مي كنند قاچاق سوخت بر عكس است شده است!

واي خدايا از دست اين عتايق بايد به كجا پناه بايد برد؟؟؟

ارادتمند

پسرك فضول

  نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 8:56  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

چرا هيچ وقت اين معاملات بزرگ بورس به يك شكلي متوقف شده و يا كلا انجام نمي پذيرند؟ كسي دلايلش را مي داند؟

ارادتمند

پسرك فضول

  نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 14:24  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
سلام

بعد از مدتي گرفتاري در اين تهران لعنتي، قسمت شد براي رتق و فتق امور يك كارگاه آموزشي سري به كرمانشاه بزنم. عملا تمام وقتم در كارگاه صرف شد ولي بالاخره با لطف ميزبانان عزيز مقدر شد سري به طاق بستان زديم. آخرين بار ۴ سال قبل به كرمانشاه رفته بودم. اوضاع طاق بستان بهتر از دفعه قبل بود و حداقلش اين بود كه كمي به آن رسيده بودند و يكسري از آن سر ستونهاي با عظمت را بالاخره در گوشه اي به صورت محافظت شده سر و سامان داده بودند. ولي همچنان طاق بستان به عنوان يك گذرگاه به نظر مي رسد تا به يك عظمت ماندگار. وقتي انسان اين اثر با با موزه لوور در پاريس و يا كاخهاي پستدام در برلين مقايسه مي كند مي فهمد كه به اصطلاح همان به كه كشور به دشمن دهيم. چرا؟؟ براي اينكه ما به خودمان در زمان حال هم رحم نمي كنيم چه برسد به آثار نياكانمان. آثار فرهنگي و آثار باستاني در كشور ما به صورت فانتزي مورد تفقد قرار مي گيرند و فقط در لحظه اي كه در كنار آنها هستيم آنها را مي بينيم. سري به لوور بزنيد. متوجه مي شويد چه مي گويم. در عين حال براي خالي نبودن عريضه عكسي هم از اين عظمت فراموش شده در اين پست مي گذارم. ولي اگر امكان آن را يافتيد حتما از لوور و مكانهايي همچون كاخهاي ورساي در پاريس و پستدام در برلين بازديد كنيد. خداوند قسمتان كند.

طاق بستان

ارادتمند

پسرك فضول

  نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 14:13  توسط پسرک فضول  | 
بالاترین: Balatarin
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
<